به بهانه زندگی و مرگ تراژیک «ثریا حکمت»؛ زخمی که تا ابد می ماند


به بهانه زندگی و مرگ تراژیک «ثریا حکمت»؛ زخمی که تا ابد می ماند

***************

رضا نحوی‪-‬ اگر ببینید آن وقت باور می کنید، خانه ای خالی از هر اثاثیه ای، نه فرشی، نه یخچالی، نه بخاری و نه تلویزیونی. حالا که دار فانی را وداع گفت همه دل نگرانش شده اند، حالا که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد همه می خواهند آرامگاهی در خور برایش بسازند، هر چند که ثریا حکمت سال ها بود که دیگر چیزی برای با ختن نداشت. حالا هم که رفته رسانه ها و روزنامه ها خبری کوتاه را در یکی از ستون هایشان به وی اختصاص می دهند تا حداقل ظاهر را حفظ کرده باشند.
رسانه هایی که هر روز از همه چیز می گویند، از کاهی کوهی می سازند، یک خبر صد کلمه ای هم درباره ثریا حکمت در رسانه هاشان کار می کنند. شاید بگویید خوب چه فرقی می کند روزانه صدها ایرانی بر اثر سرطان ناشی از امواج، جانشان را از دست می دهند، در سال گذشته چند تن از هنر مندان دار فانی را وداع گفتند و در این بین ثریا حکمت هم مثل باقی هنرمندانی که سرنوشت شان این گونه رقم خورده است. اگر زاویه دیدمان را تغییر دهیم و زندگی تراژیک ثریا حکمت را ببینیم به وضعیتی بغرنج می رسیم، واقعیت این است که زندگی و وضعیت ثریا حکمت، واقعیت بخشی از زندگی و مرگ هنر و فرهنگ این مملکت است. ثریا حکمت تنها یک نمونه نیست بلکه ثریا حکمت های زیادی وجود دارند که اگر بیمار شوند بیمه درمانی ندارند، برای رهن و اجاره خانه هاشان با مشکل جدی روبه رو هستند و خلاصه دستشان به جایی بند نیست. این وضعیت برای هنرمندان تئاتر نسبت به دیگر حوزه ها همه گیرتر است، هر چند که در همان سینما هم اگر از عده محدودی که سلیبریتی های سینما نام دارند، بگذریم، مابقی بازیگران و عوامل پشت صحنه وضعیت زندگی شان آن چنان که باید، جالب نیست، هنرمندان و بازیگران زیادی هستند که متخصص حرفه هایشان هستند ولی چون ناشناخته اند و چهره نیستند در طول سالیان سال با درآمدی اندک روزگار می گذرانند. اگر گفته می شود که باید از ثریا حمکت نوشت این است که خانم حکمت با مرگش، پیامی تلخ را به همه اعم از سینماگران، تئاتری ها، مدیران رسانه ملی، روزنامه نگاران، وزیر ارشاد اسلامی و مردم رساند. این پیام به شرح زیر است :« صاحبخانه ودیعه اجاره را بالا برده که از توان من خارج است و تصمیم دارم اثاث هایی که برایم باقی مانده را بفروشم و با پول آن دخترم را به خوابگاه بفرستم و خودم هم در خیابان چادر بزنم. بعد از 35 سال کار و
61 سال سن، من را به عنوان پیشکسوت قبول ندارند. درنتیجه از چندی دیگر در چادر زندگی می کنم. در سال گذشته هم سه روز در چادر زندگی کرده ام، آن موقع هم به دلیل اینکه اجاره خانه ام عقب افتاده بود، صاحبخانه از پول ودیعه ام کم کرده بود که دیگر پولی برای خانه گرفتن نداشتم. بعد از کمک پنج میلیونی ارشاد توانستم جایی را اجاره کنم. سال گذشته تصمیم گرفتم دو بار خودم را از بین ببرم و اقدام به این کار هم کردم اما موفق نشدم. الان کل دندان هایم را کشیده ام و هزینه درمان آن ها را ندارم. برای گرفتن بودجه به همه جا رفته ام. حتی چندی پیش به سراغ همسر آقای انصاری که مالک بازار مبل هستند، رفتم اما باز هم اتفاقی نیفتاد و نمی دانم این همه بودجه در مملکت جابه جا می شود، چرا من بعد از این همه سال فعالیت هنری نباید سهمی از آن داشته باشم؟
به خانه سینما رفتم، آنجا هم گفتند خودمان
500 میلیون تومان بدهی داریم و نمی توانیم کمک کنیم. خانه پیشکسوتان هنر هم می گوید چون به عنوان هنرمند درجه دو معرفی شده ام، نمی توانند کمک کند. در صورتی که در فیلم های زیادی نقش اول بازی کرده ام. البته با صحبت هایی که با آنجا شده قرار است 150 هزار تومان به من بدهند.
به وزارت ارشاد نامه نوشتم و درخواست کمک کرده ام. زمانی آقای انتظامی (عزت الله) به ما کمک می کرد اما دیگر خسته شد و الان دیگر جواب تلفن را هم نمی دهد. اخیرا آقای ایوبی ماهی 350 هزار تومان ماهیانه تعیین کرده اند و 180 هزار تومان هم از طرح تکریم می گیرم اما این مبلغ حتی نصف اجاره خانه ام هم نمی شود.»
انگار مرگش هم بخشی از مبارزه اش بود مبارزه ای برای همه هنرمندان محذوف. بدون اینکه بخواهیم قضیه را احساسی کنیم و از احساسات بهره برداری، ولی واقعیت این است که مرگش هم حماسی بود، حالا آن کلماتی که همیشه بر زبان آورده بود بار دیگر جان می گیرند و این بار پچ پچه ای در حال شکل گیری است.
ثریا تا پیش از مرگش، مدام این سخنان را با خود و دیگران تکرار می کرد و با مرگش هم بار دیگر این پیام ساطع شد. اما این بار این کلمات وجدان های بسیاری را لرزاند، البته اگر هنوز چیزی به نام مسئولیت غیر در وجود آدم ها (بالاخص مدیران) باشد. واقعیت تراژیک زندگی ثریا حکمت واقعیت هنرمندانی است که با همه دل سنگی ها، هنوز هم بدون چشم داشتی بر صحنه های نمایش می درخشند. دوست داشتن و عشق ورزیدن برای ثریا حکمت و محذوفان به این معنا است: شناخت هر چیزی بدون هیچ چشم داشتی، بدون هیچ امیدی.
یکی از این هنرمندان هوشنگ قوانلو است بازیگری که پیتر بروک وقتی به ایران آمد و بازی او را دید. او را همراه با گروهش به پاریس می برد، از دید بروک، هوشنگ قوانلو گل سر سبد بازیگران ایرانی بود اما آیا اکنون نامی از این بازیگر خلاق در رسانه ها هست؟ قوانلو هنوز هم یکی از بازیگران پرکار تئاتر است، خیلی از کارگردانان بزرگ تئاتر ایران هنوز هم از ایشان در کارهای شان استفاده می کنند، ولی آیا وزارت ارشاد می داند که وضعیت زندگی این بازیگر خلاق چگونه است؟ شاید به نظر بی ربط بیاید که در این متن نامی از قوانلو آورده شود ولی واقعا بی ربط نیست اتفاقا بعد از مرگ ثریا حکمت باید از تک تک بازیگران و هنرمندانی که بازیگر و هنرمند و انسان به معنی واقعی کلمه بودند، نام آورد و نام شان را پاس داشت. این نام ها بسیارند و چون بسیار هستند برای همیشه چون زخمی در دل فرهنگ و هنر این مملکت هراز چند گاهی با مرگ یکی شان سر باز می کند. گمنامانی که بخش بزرگی از تاریخ هنر و فرهنگ این مملکت را ساختند و فرهنگ و هنر در همه اعصار مدیون آنان است. اگر ببینید آن وقت باور می کنید خانه ای خالی از هر اثاثیه ای، نه فرشی، نه یخچالی، نه بخاری و نه تلویزیونی. این خانه یکی از بازیگران تئاتر است که سال ها است در خانه ای بدون هیچ اسباب زندگی روزگار می گذراند.
آذر مهدی قلی‌خانی، با نام هنری ثریا حکمت، از بازیگران سینما و تلویزیون ایران بامداد جمعه ۲۰ فروردین ۱۳۹۵ در سن ۶۲ سالگی به دلیل تشنج و لخته شدن خون در مغز درگذشت. او سال‌های پایانی زندگی خود را در تنگدستی زندگی کرد.
ثریا حکمت صبح دوشنبه ۱۶ فروردین ۱۳۹۵، بر اثر سکته مغزی، به کُما رفته بود. او در سال ۱۳۳۲ در خوی به‌دنیا آمد و از اوایل دهه ۱۳۵۰ فعالیت بازیگری‌اش را آغاز کرد. اولین فیلم او «ناجورها» نام داشت که سعید مطلبی آن را در سال ۱۳۵۳ ساخت.
ثریا حکمت در فیلم‌های سینمایی چون «ای ایران»، «نقطه ضعف»، «تصویر آخر»، «خواستگاری»، «شب‌شکن»، «سمندر»، «جدال در تاسوکی»، «بهار در پاییز»، «دو همسفر»، «حالا چه شود؟»، «روز دیدنی»، «نیش»، «تهاجم»، «ماه‌پیشونی»، «آواز قو»، «عروسی مهتاب»، ایفای نقش کرد. او همچنین در سریال‌های تلویزیونی «مرد اول»، «آپارتمان»، «فاصله»، «گزارش»، «خانه به خانه» و «خاطره‌ها» بازی کرد. ثریا حکمت بیش از یک دهه فعالیت بازیگری نداشت. آخرین فیلم او «آواز قو» نام داشت که در سال ۱۳۷۹ ساخته شد.
این بازیگر در مردادماه ۱۳۹۳ در گفت‌گو با ایسنا اعلام کرد که قادر به تامین ودیعه مسکن خود نیست و مدتی بعد در چادر زندگی خواهد کرد. او گفت حتی توان پرداخت، هزینه درمان دندان‌های خود را نیز ندارد. ثریا حکمت در این گفت‌وگو همچنین اعلام کرد که به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پیشنهاد داده است تا قبرش را در قطعه هنرمندان پیش‌خرید کنند تا در زمان حیات بتواند آن را برای گذران زندگی
بفروشد.

منبع: روزنامه همدلی

نظرات

پست‌های پرطرفدار