ناگفته هایی از زندگی «شاه ماهی موسیقی ایران», بیوگرافی فائقه آتشین (گوگوش)


ناگفته هایی از زندگی گ«شاه ماهی موسیقی ایران», بیوگرافی فائقه آتشین (گوگوش)


فائقه آتشين ملقب به گوگوش در 18 بهمن 1329 در خيابان سرچشمه تهران از پدر و مادر آذربايجاني كه از مهاجران آذربايجان شوروي سابق بودند متولد شد. نام فائقه را بر وزن نام مادرش فائزه براي اوانتخاب كردند. در سن دو سالگي پدر و مادرش از هم جدا شدند.گوگوش يك برادر تني كوچكتر داشت كه در سن 24 سالگي براثر رماتيسم قلبي درگذشت و سه برادر ناتني ازپدرش و يك برادر و يك خواهر ناتني از مادرش كه بعد از جدايي با يك مردكليمي ازدواج كرده بود دارد. درهمسايگي آنها يك خانواده ارمني زندگي مي كردندكه او را ازكودكي با نام گوگوش صدا مي زدند و با اينكه گوگوش معمولا اسم مرد ارمني است اما اين اسم براي هميشه ماندگار شد و بعدها كه اوكار هنري را شروع كرد همين اسم را روي خودش گذاشت. پدر او صابرآتشين دركار نمايش بود و در آن سالها در سقاخانه ها برنامه اجرا مي كرد در سالهاي كودكي گوگوش همراه پدرش به محل كار او مي رفت وتا سه سالگي همكار پدرش در عمليات آكروباتيك روي صحنه بود و در سه سالگي با شيرين زباني و استعداد زياد نشان دادكه چگونه مي تواندكارآوازه خوانان و رقصندگان حرفه اي را تقليدكند وكم كم در برنامه هاي پدرش نقش اصلي را پيدا كرد و دو برابر پدرش دستمزد مي گرفت.گوگوش در سن 8 سالگي كارخوانندگي را در برنامه هاي صبح جمعه راديو ايران شروع كرد پس از آن در سنين نوجواني شروع به اجراي برنامه دركاباره هاي بزرگ تهران كرد. اولين كاري كه به طور مستقل اجرا كرد ترانه قصه وفا ساخته پرويزمقصدي بود. دراوخر دهه 50 همراه باگسترش استفاده از تلويزيون و برنامه هاي موسيقي و رقص ، اين دستگاه ارتباطي جديد فضاي جديدي براي هنرنمايي هاي گوگوش بوجود آورد و او از اين طريق توانست به مشهورترين خواننده آن دوران تبديل شود. دامنه شهرت گوگوش و محبوبيت او خيلي سريع از مرزهاي ايران فراتر رفت و دركشورهاي فارسي زبان ديگر مثل افغانستان و تاجيكستان محبوبيت زيادي پيدا كرد. براي خيلي از علاقمندان و مردم در اين كشورها گوگوش يكي از برجسته ترين سمبل هاي هنرايراني و هنرمندي بودكه راه را براي شناسايي ديگران بازكرد. در دوران پربار اما كوتاه فعاليت هاي حرفه اي گوگوش درعرصه موسيقي پاپ در ايران او با ترانه سرايان و آهنگسازان متعددي همكاري كرده است كه اكثرآنها شايد بهترين آثارخود را به زبان گوگوش و با كمك خلاقيت و توانايي هاي ويژه او توانستند به آهنگ هاي به يادماندني تبديل كنند. واروژان ، پرويزمقصدي ، جهانبخش پازوكي ، حسن شمائي زاده ، شهريارقنبري و ايرج جنتي عطائي هريك دوره اي كوتاه يا بلند اما بسيار موفق از همكاري با گوگوش را تجربه كرده اند. از يادگارهاي گوگوش براي دختران ايراني شلوار پسرانه و موي كوتاه پسرانه معروف به موي گوگوشي بود.گوگوش بعد از انقلاب ازصحنه هنر دور شد و با وجود همه فشارها و شايعات ازايران خارج نشد و حتي يكبار نيزكه براي ديدن فرزندش كامبيزقرباني از ايران خارج شده بود مجددا به ايران بازگشت تا اينكه در سال 1379 بعد از22 سال سكوت ، اولين كنسرت خود را در ترنتوي كانادا به روي صحنه برد و با آلبوم زرتشت شعري از نصرت فرزانه و آهنگي از خود گوگوش وگيتار بابك اميني به عالم هنر بازگشت.
از ترانه هاي ماندگار گوگوش مي توان به ترانه هاي مخلوق ، پل ، باور كن ، كوير ، پيش كش ، فاصله ، غريب آشنا ، خوابم يا بيدارم و.... اشاره نمود. آمده است



ميليون ها ايراني با گوگوش عاشق شده , گريسته , شادماني كرده , رقصيده با گوگوش سكوت كرده با گوگوش فرياد زده اما هرگز فرصتي دست نداده كه گوگوش را واقعا مردم بشناسند. امشب اين توفيق به من دست داده كه اوراق بيشتري از كتاب پرورق گوگوش را با شما بخوانم مي دانم كه همه ي شما مي خواهيد بدانيد گوگوش كيه ؟ ... از خودش مي پرسم :



سوال : گوگوش جان گوگوش كيه ؟

گوگوش :گوگوش كيه ؟ گوگوش يك آرتيسته فكر مي كنم گوگوش از طفوليتش خميره ي هنريش روي صحنه شكل گرفته و به صورت سمنت دراومده من به عنوان فائقه آتشين دارم اين نظر را در مورد گوگوش ميدم و فكر مي كنم كه به عنوان فائقه آتشين هميشه تلاشم اين بوده كه از گوگوش مواظبت كنم ولي نمي دونم تا چه حد تونستم به وظيفه ي خودم در قبال خودم عمل كنم

من براتون مثال مي زنم : شخصي براي خريد يك تابلو رفت پيش پيكاسو و قيمت تابلو را پرسيد و پيكاسو يك قيمتي داد اون شخص به پيكاسو گفت : آقاي پيكاسو خيلي گرانه ممكنه تخفيف بديد ؟ پيكاسو گفت : ببينيد آقا, يك پيكاسو نقاشي مي كنه و يك پيكاسو بايد تابلوهاي اونو بفروشه , من نمي تونم تخفيف بدم

اين قصه را كه شنيدم هميشه در خاطرم بود و به همين دليله كه ميگم من به عنوان فائقه آتشين سعي مي كنم كه مواظب گوگوش باشم حالا نمي دونم تا چه حد تونستم به اين وظيفه ام عمل بكنم , در توان هر چه بوده همان بوده

سوال : خب من به عنوان يك عضو اين جامعه بهت ميگم : متشكرم از گوگوش ما خوب نگهداري كردي واقعا خوب نگهداري كردي

گوگوش :خدا را شكر

سوال : سخت بود نه ؟

گوگوش :خيلي سخت بود , سخت هست , هميشه سخته

سوال : هميشه سخته ! بذار از اين رويداد اخيرت شروع كنيم : 25 دسامبر سال 2004 يك واقعه ي مهم , هزاران نفر آمدند كه نخواندن يك خواننده ي محبوب را شاهد باشند چه شبي بود آن شب ؟

گوگوش :يك شب غير قابل پيش بيني , يك شب با شكوه , يك شب بي نظير و استثنايي در زندگي هنري من و يك شب پر از سپاس من از مردمي كه اين همه محبت داشتند به من و اونجا شايد به جرات بتونم بگم اولين بار بود كه گوگوش را محك زدم و واقعا ممنونشون هستم , اين قدر محبت و اين قدر عشق , من فكر نمي كنم در هيچ جاي دنيا و در هيچ زماني چنين اتفاقي براي آرتيستي افتاده باشه

سوال : مي خوام يك كمي از اون روز برام بگي يعني از اتفاقاتي كه اون روز افتاد و پشت صحنه و اون چيزهايي كه ما نمي ديديم

گوگوش :از كجاش بگم ؟ واقعا نمي دونم

سوال : چه تاريخي ؟ چه ساعتي ؟ چه روزي به لاس وگاس رفتي ؟ همون روز يا روز قبل يا كي ؟

گوگوش :من به اتفاق پسرم كامبيز و مهرداد آسماني ساعت 8 شب 24 دسامبر با اتومبيل به طرف لاس وگاس راه افتاديم

سوال : چرا با اتومبيل ؟

گوگوش :براي اين كه اين قدر شلوغ بود پروازها و تا شب قبلش ما تمرين مي كرديم البته من مي دونستم كه امكان روي سحنه رفتن را ندارم

سوال : از چند روز قبلش مي دونستي ؟

گوگوش :از 10 روز قبلش به اصطلاح خوندن منو متوقف كرده بودند و حكمش را از دادگاه و از قاضي گرفته بودند ولي وكلا داشتند تلاش مي كردند شايد بتونند به خاطر مردمي كه بليت خريده بودند و اتاق رزرو كرده بودند و پروازهاشونو رزرو كرده بودند شايد تا لحظات آخر اين اميد را داشتند كه بتونن يك جوري اين اينجانگشن را بردارند

سوال : كي فهميدي كه نمي شه ؟

گوگوش :تا 24 ساعت قبلش هم باز اميد داشتم البته يك درصد بود ولي باز همان يك درصد هم بهم اين نيرو را مي داد كه تمرين كنم. وقتي مشخص شد كه قرار نيست بخونم مهرداد با اين كه چند تا از ترانه هاي منو بلد نبود ظرف 48 ساعت شروع كرد به تمرين كردن و تونست از عهده اش بربياد

سوال : مي خوام ببينم اون لحظه اي كه بهت آخرين بار گفتند كه واقعا نمي توني بخوني و نه تنها نمي توني بخوني حتي روي صحنه هم نمي توني بري چه حالي داشتي ؟

گوگوش :به هر حال سخت بود برام , خيلي مشكل بود , خودم را با تمام وجود آماده كرده بودم براي روي صحنه رفتن و اين كه تعهدي نسبت به مردم دارم و اين باعث مي شد كه احساس خوبي نداشته باشم اما از اونجايي كه حس همه ي بچه هايي كه قرار بود روي صحنه باشند را دلم مي خواست لول نگه دارم بايد من قرص مي بودم , من مي بايست اين اجرا را داشته باشم كه هيچ اشكالي نداره و از يه جايي به بعد واقعا ديگه برام مهم نبود كه اجرا دارم يا ندارم مهم اين هست كه همه اجراي خوبي داشته باشند و اون چيزي از مسئوليت من كم نمي كرد

سوال : خب , روز قبل رفتي هشت صبح روز 24 دسامبر ؟

گوگوش :هشت شب

سوال : هشت شب ؟؟؟؟؟

گوگوش :هشت شب راه افتاديم

سوال : با اتومبيل شخصي ؟

گوگوش :بله با اتومبيل مهرداد آسماني و جالبه كه كامبيز اين فري وي 10 را گرفت و قرار بود كه از 10 بره توي پانزده , ولي پانزده را رد كرد , من كه راه ها را بلد نبودم مهرداد هم همين جور پاي تلفن داشت با كنسرت گذار و بجه هاي اركستر و هر كسي كه زنگ مي زد با اونا داشت صحبت مي كرد و داشت تمام تداركات را آماده مي كرد و حواسش نبود كامبيز هم يادش رفت يه وقت ديديم كه ساعت نزديك ده شبه و دور و بر ما پر برفه ! خلاصه اين باعث خنده مون شد با اون استرسي كه توي اين مدت داشتيم اين ماجرا باعث شد كه كمي با هم بخنديم و خلاصه ساعت دو يا سه نيمه شب بود كه به لاس وگاس رسيديم و فرداي اون روز كه بيست و پنج دسامبر بود با تمام اون هيجانات و اضطراب ها و تشنجاتي كه داشتيم سوار تاكسي شديم واومديم به محل كنسرت

سوال : به شوخي - پس اون ليموزين كه دم در بود مال كي بود ؟-

گوگوش :نمي دونم ... ولي ما با تاكسي اومديم , جالب اين كه تمام وسايل , لباسا , همه چي توي تاكسي جا موند اين قدر ما اضطراب و هيجان داشتيم و نگران همه ي اوضاع احوال بوديم كه يادمون رفت اثاثمون تو صندوق عقب تاكسيه

سوال : كي فهميدين كه جا گذاشتين ؟

گوگوش :وقتي وارد شديم , چون ساعت پنج مي باسيت اونجا باشيم , من قرار بود كه با مردم ديدار داشته باشم براشون عكس امضا كنم باهاشون گفتگو داشته باشم يه حال و احوالي با هم بكنيم وقتي برگشتم ساعت هشت شب بود و متوجه شديم كه وسايل نيست و حالا اين تاكسي رو ما چه جوري پيدا كرديم راننده اش تاكسي رو تحويل داده بود و رفته بود خونه خوابيده بود ... خلاصه با هزار بدبختي اثاث را پيدا كرديم و خيلي خيلي اتفاقات عجيب و غريب اون پشت مي گذشت كه شايد هيچ كس خبر نداشت

سوال : اين ديدار با مردم برات چه حال و هوايي داشت ؟

گوگوش :هميشه در ارتباط با مردم حس هاي زيبا و امواج پراز مهر و عشق مي گيرم و همونه كه به من نيرو ميده و همونه كه باعث ميشه تمام فشارها و تمام اون تنشن هايي كه به خاطر روابط و به خاطر مسائلي كه در حواشي كار ما هست اونا رو آدم نديده بگيره براي اتفاق بعدي و تداوم

سوال : حالا اين مشكل شما با كمپاني ندرلندر چيه واقعا ؟ و شما با ندرلندر مشكل دارين يا اين افراد خاصي كه اسم بردين قبلا ؟

گوگوش :ببينيد خانم احسان من در تاريخ 27 دسامبر 2002 وارد امريكا شدم براي اجراي سه كنسرت , البته يه پرانتز باز كنم كه در سپتامبر 2002 قرار بود اولين كنسرتم برگزار بشه كه ندرلندر نتوانست براي من ويزا را به موقع آماده كنه و به همين دليل اون كنسرت به تعويق افتاد و موكول شد به زماني كه به من ويزا بدند , 27 دسامبر 2002 من از كانادا وارد امريكا شدم و فكر مي كنم اوايل فوريه بود كه اولين كنسرت را در لس آنجلس گذاشتند و يك كنسرت در اورنج كانتي گذاشتند با فاصله و يك كنسرت هم در واشنگتن فكر مي كنم در اكتبر 2003 , يعني شما حساب كنيد كه من براي اجراي اين سه كنسرت و هفت كنسرت بعدي , حالا اون هفت كنسرت را مي ذاريم كنار , براي اين سه كنسرت من از اول سال 2003 تا بيست و پنج دسامبر 2004 فقط سه كنسرت اجرا كردم و در طول اين مدت بارها و بارها و بارها ما قرار گذاشتيم و با اشخاصي كه در ندرلندر بودند نشست داشتيم , بارها من به اتفاق مهرداد و همسرش به عنوان مترجم در اين نشست ها حضور داشتيم , هر چه كرديم اين برنامه ها شروع بشه ... ولي

سوال : ببخشيد , مگه قرارداد شما با ندرلندر بيش از سه كنسرت بود ؟

گوگوش :بله اين توافقي كه مرديم در دادگاه تورنتو اين سه كنسرت قرار بود كه براي جبران خسارتي كه ندرلندر به خاطر پرداخت وجوهي كه به اين آقايان برگزاركننده ي كنسرت داده بود گفتند كه من اين سه كنسرت رو بذارم و بعد از اون 19 كنسرت را ندرلندر براي من برگزار كنه كه اين نوزده تا كنسرت در سه مرحله بود يه مرحله هفت كنسرت ,‌يه مرحله شش كنسرت و يه مرحله ي ديگه هم شش كنسرت

سوال : مدت قرارداد چقدر بود ؟ قرارداد مدت داره يا بلامدت ؟

گوگوش :من فكر مي كنم اگه درست به خاطرم باشه در اوايل 2002 كه ما در دادگاه اين توافق را كرديم كه قرار بود تا 2006 يا 2007 نمي دونم

سوال : پس به هر حال مدت داره , زمان داشت اين قرارداد براي مدت چند سال مشخص يك هفت تا , يك شش تا و يك شش تا

گوگوش :بله ولي همه ي اونا قرار نبود كه يك جا اجرا بشه اما من يك سال و نيم بدون كار بودم يعني نگذاشتند

سوال : هيچ كاري نكردند براتون ؟

گوگوش :اونا هم هيچ تلاشي نكردند كه شروع كنند به تدارك كنسرت ها به همين دليل من در اواخر سپتامبر كه كاغذشو به شما دادم تصميم گرفتيم كه از ندرلندر شكايت كنم

سوال : شما از ندرلندر شكايت كرديد ؟ اول بهشون گفتيد كه اگر كار منو راه نندازين شكايت مي كنم ؟

گوگوش :البته به من يك سري اسكاجوئل دادند كه كجاها بايد اون هفت كنسرت را اجرا كنم كه شامل دو كنسرت در امريكا يكي در لس آنجلس و يكي در لاس وگاس بود و در اروپا

سوال : ببخشيد گوگوش جان , من متوجه نشدم شما يك قرارداد داشتيد با ندرلندر براي اجراي نوزده كنسرت؟

گوگوش :در واقع آبشنال بود

سوال : يعني شما اختيار داشتيد كه توافق كنيد هم در محل و هم در زمان ؟

گوگوش :براي زمان اجرا و محل اجرا ما بايد توافق مي كرديم كه هفت تا كنسرت اجرا بشه

سوال : در يك سال ؟

گوگوش :سال فكر نمي كنم , هفت تا برنامه پشت سر هم بايد اجرا مي شد و وقتي اين سه تا كنسرت تمام شد يه مدت منتظر شدم , وكيلم بهشون نامه نوشت و از طرف من درخواست كرد كه اين هفت تا برنامه را در داخل امريكا در شهرهاي دالاس - سانفرانسيسكو- اورنج كانتي - نيويورك و در شهرهاي مختلف اجرا كنيم و كمپاني ندرلندر در مقابل براي من يك اسكاجوئل فرستاد كه از اين هفت تا كنسرت دو تاش در امريكا بود يكي در لس آنجلس و يكي در لاس وگاس و بقيه ي كنسرت ها در اروپا بود و تركيه و دوبي . كه با توجه به اين كه من بهشون گفته بودم كه من فعلا از امريكا نمي تونم خارج بشم و اين كنسرت ها را در داخل امريكا براي من بذاريد اونا قبول نمي كردند و اين كشورهاي اروپا را كه آلمان بود و انگليس بود و تركيه فكر مي كنم

سوال : لس آنجلس ؟

گوگوش :لس آنجلس و لاس وگاس كه بود

سوال : دوبي ؟

گوگوش :دوبي و تركيه كه بخصوص من دوبي هم نمي خواستم برم و برنامه اجرا كنم

سوال : بهشون گفته بودين كه نمي خواهيد در دوبي برنامه اجرا كني ؟

گوگوش :بله

سوال : بعد چي شد ؟ بعد از اين كه اونا به شما اين برنامه رو دادند و شما بهشون گفتين ؟

گوگوش :باز بي جواب موندم باز رفتيم نشستيم حرف زديم كه من نمي تونم از امريكا خارج بشم و اگر هم خارج بشم دوبي نمي خونم اين اسكاجوئل را عوض كنيد

سوال : يعني از امريكا مي تونستين خارج بشين بازگشت نمي تونستين داشته باشين ؟

گوگوش :بله - به هر حال به جايي رسيد كه تصميم گرفتيم بعد از يك سال و نيم در واقع ندرلندر رو سو كردم

سوال : شما ندرلندر را سو كرديد ؟ بعدش چي شد ؟ از همين جا مسائل آغاز شد ؟

گوگوش :بعد از اون تصميم گرفتيم با كمپاني آرين پروداكشن قرارداد ببندم و يك كنسرت در لاس وگاس برگزار كنيم

سوال : و كمپاني آرين پروداكشن مي دونست كه شما در جريان اين مذاكرات و گرفتاري ها با ندرلندر هستيد ؟

گوگوش :بله بله و جالب اين جاست كه وقتي وكيل ندرلندر به دادگاه مراجعه كرد كه جلوي كنسرت منو بگيره دادگاه اجازه نداد كه بليت فروشي رو متوقف كنند , فروش بليت لاس وگاس را قاضي متوقف نكرد به همين دليل بليت ها فروش رفت يعني جا گرفته شد , اتاق ها رزرو شد , پروازها رزرو شد

سوال : ولي هنوز شما بلا تكليف بودين و نمي دونستي كه به شما اجازه ي آواز خواندن ميدن يا نه ؟

گوگوش :درست ده روز مانده به كنسرت يك دفعه اين ماحراي اينجانگشن به وجود اومد

سوال : شما گفتيد كه با دو نفر كار نمي كنيد و به دوبي نمي رويد , هم با اين دو نفر قبلا كار كرديد و هم به دوبي رفتيد , چه چيزي سبب شد كه يك دفعه نظرتون هم نسبت به اين دو نفر و هم نسبت به دوبي برگرده ؟

گوگوش :به همين علتي كه باهاشون كار كردم و به دوبي رفتم ديگه نمي خوام باهاشون كار كنم


سوال : چرا ؟ آيا در دوبي كنسرت شما ناموفق برگزار شد ؟

گوگوش :خانم احسان توي تور كنسرت هاي سال دوهزارم , كنسرت دوبي به من تحميل شد چون نمي خواستم برم , بخصوص در دوبي نمي خواستم برنامه اجرا كنم , همسرم مسعود كيميايي هم با من بود و او هم مخالف بود اما به من تحميل شد , در واقع مجبور شدم به خاطر اون قراردادي كه داشتم و مي بايست يه تعدادي كنسرت را در طول يك سال برگزار كنم مجبور شدم برم اون جا , البته راستش اون قدر از عمق فاجعه با خبر نبودم

سوال : عمق كدوم فاجعه ؟

گوگوش :دوبي , كنسرت دوبي , هم به دليل تداركات نادرست و هم به دليل فروش بالاي بليت , يعني قيمت بليت كه قيمت بليت خيلي بالا بود


سوال : چقدر بود ؟

گوگوش :خاطرم نيست , چيزي نگم كه اشتباه باشه ولي خاطرم هست اون قدر گران بود كه خيلي ها نتونستن بيان


سوال : آيا شما در انتخاب قيمت بليت نظري نداشتيد ؟

گوگوش :نه

سوال : نه ؟

گوگوش : نه , هيچ وقت , در اون زمان من هم اطلاع نداشتم و هم فكر نمي كردم كه به اين صورت بشه كه حتي بليت هاي افتخاري را به قيمت هاي 1000 و 1500 دلار نقد بفروشند

سوال : من معذرت مي خوام , خب , اگر هر چقدر بيشتر بليت فروخته بشه پول بيشتري به شما داده نمي شه ؟

گوگوش :خير

سوال : شما ذي نفع در ميزان فروش نيستيد ؟

گوگوش :به هيچ وجه , من يك قرارداد فيكس داشتم با يك قيمت فيكس كه تقريبا در هر كنسرتي دستمزد من حدود شصت هزار دلار مي شد كه فروش يا قيمت بليت تاثيري در دستمزد من نداشت و غافل بودم از اين كه بليت ها به اين صورت داره فروش ميره , در امريكا هم من شنيدم كه بليت هاي كامپليمنتري با قيمت هاي گزاف و به صورت نقد به مردم فروخته مي شد

سوال : مسئول اين امور را كي مي دونيد ؟

گوگوش :من فكر مي كنم همين كنسرت گزارها بودند ديگه

سوال : همين دو نفر ؟

گوگوش :بله فكر مي كنم اين دو نفر مسئول بودند

سوال : خب , گفتيد عمق فاجعه در دوبي , چه خبر بود در دوبي ؟ چه ديدي در دوبي ؟

گوگوش :من در دوبي بعد از كنسرت هام , چون دو تا كنسرت داشتم اونجا , دو شب , بعد از كنسرت هام به يك مهماني دعوت شدم كه گفتند يكي از شيوخ عرب كه گويا يكي از پست هاي مهم دولتي را هم داشت منو دعوت كرده بود كه من نپذيرفتم

سوال : كه به مهماني برويد و خصوصي برنامه اجرا كنيد ؟ بخوانيد ؟

گوگوش :نه دعوتم كرده بودند

سوال : فقط مهمان باشيد ؟

گوگوش :فقط مهمان باشم بعد گفتند كه مهماندار , يك آقاي ايراني ست

سوال : بعد از اين كه گفتي به مهماني شيخ نمي رم گفتند كه ايرانيه ؟

گوگوش :بله و آقاي خوش زبان براي حضور من در اين مهماني پنجاه هزار دلار پول دريافت كردند كه مقداريش رو به من دادند

سوال : براي حضور فقط به عنوان يك مهمان ؟

گوگوش :بله

سوال : نه خواننده ؟

گوگوش :خير

سوال : اين آقاي خوش زبان , جهت اطلاع بينندگان كه اين فيلم را مي بينند ,‌كسي بود كه شما را از ايران با اون قرارداد به خارج از كشور , به كانادا آوردند

گوگوش :وقتي من و همسرم به اين مهماني رفتيم يك منزل بود تقريبا يك كاخچه , كاخ نبود , كاخچه بود , اونجا موسيقي بود تعدادي از شيوخ عرب بودند , بيشتر به خاطر اين به مهماني رفتم كه خانم بوتو در اون مهماني بود

سوال : بي نظير بوتو ؟

گوگوش :بي نظير بوتو , بله , و دلم مي خواست با خانم بوتو ملاقاتي داشته باشم كه ايشون هم تو اون مهماني بودند كه ما همديگر رو ديديم

سوال : خانم بي نظير بوتو نخست وزير سابق پاكستان ؟

گوگوش :بله , و متاسفانه در اونجا تعدادي از دختران جوان ايراني را ديدم كه مهماندار بعضي از اين شيوخ عرب بودند كه بعضي از اين بچه ها را من پدر و مادرشونو , خونواده شونو مي شناختم در ايران و اين مسئله خيلي اذيتم كرد به همين دليل بعد از شام هم پا شدم از مهماني اومدم بيرون , اما , عمق اين فاجعه را بيشتر زماني كه در كانادا بودم و مدت دو سالي كه در امريكا هستم تو اين مدت بيشتر حس كردم بيشتر خوندم و بيشتر پيگير بودم

سوال : ببخشيد , گفتيد در اون مهماني دختران ايراني را در حال پذيرايي از شيوخ عرب مي ديديد ؟

گوگوش :بله بله

سوال : توي اين جمله خيلي چيزا ميشه ديد , چايي مي خوردند ؟

گوگوش :نه , اون جا چايي نمي خوردند

سوال : چايي نمي خوردند !! و گفتيد بعضي هاشونو مي شناختيد ؟

گوگوش :بله مي شناختم متاسفانه

سوال : آيا فرصتي پيش نيومد كه بهشون بگيد ؟

گوگوش :چون مدت كوتاهي اونجا بودم و اون قدر فرصت نبود و من درگير مسائل اطرافم بودم , وقتي كه از كنسرت ها ديگه فراغت پيدا كردم نشستم و پي گيري كردم و بيشتر درد كشيدم و همين جور هم دارم مي شنوم كه دختران جوان ما را به اون كشور مي برند و خريد و فروش مي كنند

سوال : آيا شما هيچ وقت به ندرلندر گفتيد كه اين دو نفر را كه مورد اشاره ي شما هستند نمي خواهيد باهاشون كار كنيد ؟ نمي خواهيد باهاشون سفر بريد ؟ نمي خواهيد در كنسرت هاي شما دخالت بكنند ؟ يا اختيار اين چناني نداشتيد ؟

گوگوش :از روز اول , از همون دادگاهي كه در تورنتو بود , در اونجا عنوان كردم كه من نمي خوام با اين دو نفر طرف قرارداد باشم , بعد كه اومدم اين جا در كنسرت هام درخواست كردم ازشون كه من اين دو نفر را نمي خوام ببينم يعني نمي خوام اصلا حضور داشته باشند كه اونا گفتند كه شما اين ها را نمي بينيد

سوال : ولي در دوبي با شما بودند ؟

گوگوش :بله , اون زمان بله در دوبي بودند

سوال : برگرديم به 25 دسامبر , بهتر از مهماني شيخ كويته يا اون ايراني در كويت , خيلي قشنگ تره

گوگوش :اين درد نيست , اونا درده

سوال : بله , اونا درده

گوگوش :اون درداي ملي ماست ( با بغض و گريه )و

سوال : بله درد ملي ماست , دلت مي خواد چي كار كني ؟

گوگوش :دلم ( باگريه ) دلم مي خواد فرياد بزنم , دلم مي خواد يه كاري بكنم , دلم مي خواد بتونم , بتونم جلوي اين اتفاق رو بگيرم , بتونم يه استقلالي به زن ايراني ببخشم , نمي دونم چطوري , ولي خدا كمكم بكنه , مردم كمكم بكنند , اين بچه ها به اين حال و روز , به خاطر احتياج , به خاطر فقر , به خاطر فرار از اون فشارها و اون زنداني كه در مملكتشون دارند به اين روز نيفتند و يا حتي تو مملكت خودشون به خودفروشي نيفتند

سوال : بريم مهماني 25 دسامبر , اونجا رفتي و پرچم شير و خورشيد نشان ايران را برافراشتي , اونم در يك شرايط بسيار غيرآماده , صحنه اي براي تو آماده نكرده بودند , چرا اين كار را كردي ؟

گوگوش :خانم احسان , من از خيلي وقت پيش دلم مي خواست يك جوري , يك جايي , به يك ترتيبي هويت ملي مونو فرياد بزنم ولي نه موقعيتشو پيدا مي كردم و نه جاشو پيدا مي كردم و در 25 دسامبر اين تصميم را گرفتيم كه چون پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشان , نشان هويت ملي ماست فكر كردم كه در اون كنسرت به وسيله ي پرچم اين هويت ملي را با صداي بلند فرياد كنم

سوال : خب , ميگن چون شما كنسرت تان با اين مسائل مواجه شد و در واقع در شرليط سختي قرار گرفتيد به پرچم شير و خورشيد نشان ايران متوسل شديد ؟

گوگوش :نه , ما از قبل قرار بود كه اين كار را روي صحنه انجام بديم چنانچه مهرداد در يك مصاحبه اي با ضيا آتاباي عنوان كرد كه قرار هست ما در كنسرت يك سورپرايزي در آخر برنامه داشته باشيم و اون سورپرايز همين اجراي سرود اي ايران با در دست داشتن پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشان بود

سوال : اين موضع گيري مشكلات جديدي را برات به وجود مياره , نه تنها پول بسياري را ممكنه از دست داده باشي كه حتما از دست دادي به خاطر اين قضيه , ولي خطزات ديگري هم اين موضع گيري داره , متوجه هستي ؟ متوجه بودي از آغاز ؟

گوگوش :بيش از اينها آري
آه آري
بيش از اينها مي توان خاموش ماند

سوال : مي توان هم چون عروسك هاي كوكي
با دو چشم شيشه اي دنياي خود را ديد

گوگوش :بله متوجه بودم , خيلي بهش فكر كردم و فكر مي كنم اين وظيفه ي منه كه يك جايي اعلام هويت بكنم , هويت من ايرانيه , هويت من پرچم سه رنگ شير و خورشيد نشانه , هويت من خليج فارسه

سوال : شنيدم كه داري يك ترانه براي خليج فارس آماده مي كني ؟

گوگوش :بله

سوال : بسيار زيبا

گوگوش :شعر بسيار زيبايي شهيار قنبري عزيز سروده و ملودي بسيار زيبايي مهرداد ساخته كه قرار هست اين ترانه ي زيبا را من و مهرداد دو صدايي اجرا كنيم

سوال : سرود نيست ؟

گوگوش :نه

سوال : مارش نيست ؟

گوگوش :به هيچ وجه

سوال : چرا نه ؟

گوگوش :براي اين كه خليج فارس , خليج دلنشيني هست براي هر ايراني , من فكر مي كنم كه ترانه اش هم بايد دلنشين باشه , ريتم داشته باشه , ملودي زيبا داشته باشه و اجراي قشنگي داشته باشه

سوال : گفتي شهيار قنبري شعرش را سروده ؟

گوگوش :بله و بسيار هم شعر زيبايي سروده

سوال : يه تيكه شو بخون

گوگوش :

وطن چيه ؟
وطن كيه؟
لالاييه بچگيه
وطن تويي
وطن منم
منم كه پر پر مي زنم
خليج فارس يعني وطن
يعني شناسنامه ي من

سوال : عجب شعر قشنگي ست , كار قشنگي ست , اين شعر شهيار قنبري و ملودي مهرداد آسماني , تنظيمش ؟

گوگوش :تنظيم مهرداد آسماني

سوال : تنظيمش هم مهرداد آسماني , اجراي ؟

گوگوش :من و مهرداد

سوال ::من و مهرداد

گوگوش :با ( خنده ) چطور مگه ؟ معلومه ؟

سوال : حالا يك سوالي كه همه مي پرسند چرا مهرداد آسماني را براي همكاري انتخاب كردي ؟

گوگوش :چرا نه ؟ حالا چرا نه را ميگم

سوال : نه , لطفا چرا آره را بگو

گوگوش :من اولين بار با شهيار قنبري وقتي كار كردم اولين ترانه اش ستاره آي ستاره , يك جوان 18 ساله بود , در انتخابم اشتباه نكردم

سوال : اون وقت ترانه سراهاي بسيار پرنام و پرشهرتي بودند

گوگوش :من قبل از شهيار با هنرمندان ديگري مثل تورج نگهبان و با يك جوان ديگري به نام ايرج حنتي عطايي كار كردم

سوال : او چند سالش بود كه باهاش كار را شروع كردي ؟

گوگوش :او هم همين بيست يا نوزده سالش بود

سوال : عجب !!؟

گوگوش :با اينا شروع كرده بودم

سوال : اون وقت هم همين سوال را مي كردند يادمه؟

گوگوش :بله بله , بزرگان موسيقي ايراد مي گرفتند ولي رسانه هاي ارتباط جمعي به اون صورت در اون زمان نبودند كه سريع به گوشمون برسه , الان سريع تر به گوشم مي رسه ولي اگر قبول داريد كه انتخاب من در آن زمان درست بود ... يا مثلا حسن شماعي زاده

سوال : شماعي زاده چند سالش بود وقتي باهاش كار را شروع كردي ؟

گوگوش :شماعي زاده خيلي جوان بود شايد هفده يا هيجده سالش بود كه در اصفهان با من كلارينت مي زد يعني در هيات اركسترم بود البته اركستري كه نداشتم , دو نفر يا سه نفر بودند جمعا , كه اون زمان با من مي نواختند كه شماعي زاده هم در اصفهان به ما پيوست و از اون به بعد ماندگار شد و اولين كارهاي حسن را , حسن شماعي زاده را من اجرا كردم , يادمه اولين ترانه اي كه ساخت همون اوايلي بود كه از اصفهان اومده بود به نام شهرزاد قصه گو , كه اين ترانه را من خوندم ولي خاطرم نمياد كه اين ترانه به صورت صفحه يا بعدها به صورت نوار به بازار ارائه شده باشه , نكته ي سخنم اين جاست كه اگر انتخابم در اون زمان درست بود و خطا نكردم , كه نكردم , بهترين هنرمنداني را كه امروز به موسيقي شون , به اشعارشون افتخار مي كنم , ترانه ها و آهنگ هاي اوناست كه منو ساخته , امروز هم باور كنيد كه اشتباه نمي كنم در مورد مهرداد . مهرداد بسيار بسيار هنر بسيطي داره

سوال : يعني چه ؟

گوگوش :يعني چه ؟ يعني توي محدوده ي كار من كه موسيقي ست , ترانه خواني ست , اجراست , ضبطه , تصويره , تنظيمه , مديريته , اداره ي يه فرمتي را به عهده داشتنه , اينا همش جمع شده توي مهرداد آسماني . هر آنچه بگم شايد هنوز كم گفتم , هنرمندي ست بسيار بسيار توانا در خيلي از زمينه هاي هنري كه شايد هنوز بعضي از استعدادهاش و خلاقيت هاشو كسي كشف نكرده باشه , اما من كشف كردم , البته اينو لازمه بگم كه زماني كه من با شهيار قنبري , با حسن شماعي زاده يا با ديگراني كه كارشون را براي اولين بار اجرا كردم اونها هم گارشون را با من شروع كردند اما مهرداد آسماني قبل از اين كه من به امريكا بيام و خيلي سال قبل شايد 13 سال قبل در اينجا به شهرت رسيده و كار خوانندگي شو طي اين سال ها دنبال كرده و هفت هشت آلبوم به بازار داده و براي تقريبا همه ي خواننده ها آهنگ ساخته , اين تفاوت ميان كساني كه اسم بردم و مهرداد همينه كه اونا كارشون را با من شروع كردند اما مهرداد كارش را با من شروع نكرده من استعداد هاي بيشتري و توانايي هاي بيشتري و خلاقيت هاي بيشتري از مهرداد را كشف كردم يا شايد مهرداد جاي بروز خلاقيت هاشو پيدا كرده

سوال : شايد اون گوگوشو كشف كرده ؟

گوگوش :اين هم نكته اي هست كه مطمئنم اين طوره , يعني فكر مي كنم مهرداد جاي صداي منو پيدا كرده , اوج و حضيض صداي منو پيدا كرده

سوال : اين درسته كه تو در اين آهنگ هايي كه مهرداد ساخته اوج بيشتري از صداي خودتو نشون دادي و نت هايي را خوندي كه قبلا نمي خوندي ؟

گوگوش :بله و من نمي دونستم

سوال : عجب ! چطور با مهرداد آسماني آشنا شدي ؟

گوگوش :سر ساخت آهنگ كيو كيو بنگ بنگ , وقتي زويا اين شعرو به من داد بسيار تلاش كرديم كه به دست آهنگ سازها بديم و روش آهنگ بسازند , نشد

سوال : يعني چي نشد ؟ نساختند ؟ نتونستند بسازند ؟ گفتند اين براي آهنگ مناسب نيست زياد ؟

گوگوش :به دو سه نفر كه سپرده شد از عهده اش برنيومدند

سوال : بله

گوگوش :اما يك روزي تو تورنتو من يك كنفرانس تلفني داشتم و زويا , مهرداد را روي خط آورد و مهرداد آهنگ كيو كيو بنگ بنگ را ساخته بود و پشت تلفن براي من خوند , بلافاصله به دلم نشست و ديدم چقدر زيبا تمام قسمت هاي مختلف شعر را درك كرده و ملودي ها را بر اساس حس شعر ساخته

سوال : حس شعر ؟

گوگوش :حس شعر ساخته و در جاهايي از شعر به ترانه هايي اشاره شده يا به زمان هايي اشاره شده كه با ترانه اي خاص به اون زمان برگشته
كوچه ها باريكن دكونا بسته ست كه زنده ياد فرهاد خونده بود يا گنجشكك اشي مشي , گوزنها , اينه كه اين ترانه باعث آشنايي من با مهرداد شد و وقتي به امريكا اومدم و شروع كردم روي كيو كيو بنگ بنگ كار كردن با منوچهر چشم آذر كه تنظيم اين كار را به عهده گرفته بود ديگه اين ارتباطات همين جور ادامه پيدا كرد و شعر هايي را كه مي گرفتم بلافاصله مهرداد روش كار مي كرد و آهنگ هايي كه مي ساخت روي اين شعرها , بسيار به دل من نشست

سوال : كدوم يك از آهنگ هايي كه تا حالا مهرداد برات ساخته را بيشتر دوست داري ؟

گوگوش :چله نشين را خيلي دوست دارم , همه شونو دوست دارم , اتاق منو يه جوري ديگه دوستش دارم , نمي تونم بگم , چون از هر نوازنده اي , از هر آهنگساز , از هر شاعري كه بپرسيد همه بلا استثنا عنوان مي كنند كه اينا بچه هاي من هستند و نمي شه تفاوت گذاشت ولي واقعيت همينه , همه ي آهنگاش زيبا هستند اما اتاق من و چله نشين بخصوص خيلي زيباست

سوال : چله نشين خيلي زيباست , فيلم برداري كيو كيو بنگ بنگ را كي كرده ؟

گوگوش :كوجي

سوال : چقدر طول كشيد ؟ بسيار كار قشنگي روي اين كار شده , يعني فيلم برداري و كارگرداني كوجي خيلي زيباست

گوگوش :خيلي خيلي زحمت كشيد

سوال : چقدر طول كشيد اون فيلم برداري ؟ در طبيعت فيلم برداري كرده بود ؟

گوگوش :دو هفته روي فيلم برداري كار شد

سوال : واقعا در فيلم , كنار دريا , در بيابان ؟

گوگوش :بله , روي يك صخره قرار گرفتم كه يه نفر مي تونست اونجا بايسته

سوال : خوب شد نيفتادي

گوگوش :باد شديدي مي اومد , اين قدر باد شديد بود كه من مجبور شدم كفشامو در آوردم و كف پامو چسبوندم به اون سنگ صخره و پاهامو باز گذاشته بودم كه باد منو نبره و خطرناك تر از ايست من , ايست كوجي بود كه لب هليكوپتر نيمه نشسته نيمه ايستاده داشت فيلم مي گرفت

سوال : با هليكوپتر ؟

گوگوش :بله

سوال : كار خيلي زيبايي بود

گوگوش :خيلي زيباست قبول دارم

سوال : كيو كيو بنگ بنگ , هنوزم

گوگوش :كيو كيو بنگ بنگ

سوال : هميشه

گوگوش :هميشه كيو كيو بنگ بنگ
هميشه ادامه داره , همه جا , در همه جاي دنيا , هميشه يكي اسلحه به دست اينجوري ايستاده رو به كساني و هميشه كساني رو به اسلحه اينجوري ايستادند
خدايا پناه به شما مي بريم كه اين دو تا دست بالاخره يه جايي خسته ميشن اين ( اسلحه ) بياد پايين



سوال : خب برگرديم به 25 دسامبر

گوگوش :خيلي اتفاقات عجيب غريبي تو اين 25 دسامبر خلاصه شد

سوال : چه حالي داشتي از نشستن پايين صحنه , محروم بودن از حتي رفتن به روي صحنه , نمي تونستي بري رو صحنه پرچمو تكان بدي ؟

گوگوش :نه , من از قبل فكر مي كردم كه حداقل مي تونم برم رو صحنه براي مردم حرف بزنم و پرچم را روي صحنه به دست بگيرم ولي وكيلم بهم گفتش كه اين كارو هم نمي تونم انجام بدم

سوال : چه حالي شدي ؟

گوگوش :چه حالي داشتم ؟ كاش شاعر بودم مي تونستم خودم را بسرايم , مي تونستم اگر نقاش بودم خودم را ترسيم كنم حسم رو ترسيم كنم , اگر نويسنده بودم مي تونستم خودم را بيان كنم ولي چه كنم كه زبانم قاصره

سوال : كار مهرداد را رو صحنه چطور واقعا ارزيابي مي كني ؟

گوگوش :به عنوان كسي كه بيش از 50 سال روي صحنه بودم بسيار با قدرت و مسلط برنامه شو اجرا كرد

سوال : پيش بيني مي كردي اين طور بشه ؟

گوگوش :تقريبا خيالم راحت بود چون مي دونستم كه خوب مي خونه اما با وضعيت خاصي كه اون شب بر همه ي ما حاكم بود و اون نگراني , من يك صحنه از مهرداد هيچ وقت از ذهنم بيرون نمي ره , فكر مي كنم كمتر آرتيستي مي تونست روي صحنه بعد از چند دقيقه به خودش مسلط بشه بخصوص خودش فكر نمي كرد اما ديديد كه مردم چقدر همراهش بودند و چقدر تمجيد كردند از كارش , قسمت هايي كه ترانه هاي منو مي خوند

سوال : كارهاي خودش را هم خوب اجرا كرد

گوگوش :اما بذارين تعريف كنم كه دوستان همه بشنوند , قرار بود كه شهيار قنبري برنامه رو باز كنه , شروع كنه با معرفي شهيار برنامه شروع بشه ولي اون اسكريني كه شهيار احتياج داشت پشت سرش باشه اونو نذاشتن اونجا , ضمن اين كه شهيار در شروع برنامه نبود و مهرداد با همون حالي كه بايد بره رو صحنه و بايد آرامش داشته باشه , تقلا نكنه , فكرش اين جا و اون جا نباشه تلفنو برداشت نگران از اين جا به اونجا , خلاصه , شهيار هم مثل اين كه براي پسرش مشكلي پيش اومده بود و رفته بود پسرشو پيدا كنه , من هم كه چون روي صحنه نمي تونستم برم يك مطلبي رو پشت صحنه ضبط كردم و اين قرار بود رو اسكرين ها بعد از صحبت هاي شهيار پخش بشه ولي وقتي شهيار نبود مهرداد يهو به فكرش زد كه به اركستر بگه اورتور آهنگ طلاق رو بزنند

سوال : همون اورتوري كه هميشه گوگوش باهاش مياد رو صحنه ؟

گوگوش :اين اورتور زدن و پيام من پخش شد بعد از اون دوباره اين اورتور را زدند كه مهرداد بره رو صحنه , من يك وقت ديدم مهرداد لرزان و گريان دويد طرف رختكن و مي لرزيد , تمام تنش مي لرزيد و به پهناي صورت گريه مي كرد كه من نمي تونم بخونم , من چه جوري برم بخونم ؟ آهنگ تو رو دارند مي زنند , يعني تمام گلوش گرفته بود از بغض , فقط تونستم بغلش كنم آرومش كنم و بهش يه ذره انرژي مثبت بدم , بگم تو مي توني , مي توني , مي توني , بايد بتوني , و فقط فكر مي كنم اوايل آهنگ اولش اون تشنج توش پيدا بود ولي بعد از اون به خودش مسلط شد و تو آهنگ دومش بود كه من اومدم تو جمعيت نشستم و ديدم كه فوق العاده تونست ترانه شو اجرا بكنه و مردم هم كه ديديد و ديديم كه چقدر زيبا بوديد چقدر با شكوه بوديد

سوال : اونجا كه رفتي رو صندلي ... (هر دو مي خندند ) در حال خنديدن

گوگوش :(با خنده ) عجب شبي بود

سوال : خب , ما همه مون تب داشتيم اون شب واقعا همه يه حال غريبي داشتيم

گوگوش :بند نبودم ... بند نبودم .. تو پوستم نمي گنجيدم

سوال : وقتي من صدات كردم برگشتي , يادته ؟ اصلا حالت صورت و چشماي تو را من هيچ وقت فراموش نمي كنم اصلا يه چيز عجيب غريبي بودي

گوگوش :خانم احسان من روي صندلي بودم و صندلي مي لرزيد , بند نبود , اما وقتي پرچمو گرفتم دستم مثل اين كه روي كوه ايستاده بودم نمي دونيد چه حسي بود ... مي دونيد چه حسي بود ؟ چرا ميگم نمي دونيد ... خيلي با شكوه بود , خيلي , چه انرژي مي داد اعلام هويت ملي , پرواز بود , يك پرواز به طرف آسمان آزادي بود

سوال : و با مردم يكي شدن , شب وصل بود

گوگوش :اين بار با مردم يكي شدن داستان غريبي داره , من اولين كنسرتم در سال 2000 در ايركاناداسنتر تورنتو در كانادا و اولين شب كنسرتم در فروم لس آنجلس وصف ناشدنيه , با كلام نميشه تعريفش كرد شايد اين جوري بشه گفت كه ديگه مني نبود و ديگه مردمي نبود , همه ي اون جمعيت گوگوش بودند و همه ي من , اون مردم بودند , يك فضاي عجيبي حاكم بود مثل اين كه خدا تمام انرژي شو پاشيده بود رو سر ماها , يك انرژي بسيار زيبا , يك عشق باشكوه و يك حس غريب دوست داشتن و هيجان

سوال : قبل از اين كه بياي رو صحنه , پشت صحنه چه حالي داشتي ؟ معمولا قبل از اين كه بيايي رو صحنه , پشت صحنه چه مي كني ؟ البته ميك آپ مي كني , لباس مي پوشي , موهاتو درست مي كني

گوگوش :بله بعد از اونها دلم مي خواد براي چند دقيقه اي اتاق رو خلوت كنم و تو اين چند دقيقه هم سعي مي كنم تمركز كنم مديتيشن مي كنم و هم مناجات مي كنم

سوال : با چه زباني ؟

گوگوش :همون زبان قديمي كه ياد گرفتم اما با دل خودم نه با رسم و رسومات و كادرهايي كه بهم داده شده , بدون كادر بندي , من هميشه سعي مي كنم كه ياد خدا را با خودم داشته باشم و هميشه هم ازش انرژي خوب گرفتم

سوال : خدا با توئه ؟ بوده ؟ هست ؟

گوگوش :هست , هميشه با منه , با همه هست , ما غافليم ازش , خدا هميشه در وجود همه هست ,‌خدا در همه جا حضور داره ما مسائل زميني مون نمي ذاره متوجه اش بشيم يا به خودمون بپردازيم

سوال : خب , گوگوش جديد , تولدت مبارك و اميدوارم كه مسئوليت هاتو در اين پايگاه و موضع جديد به همون خوبي انجام بدي كه در سال هاي حفظ اون گوگوش روي صحنه انجام دادي ولي قبل از اين كه از اين فصل بگذريم مي دوني كه برخي از همكاران قديمي تو از تو گله مند شدند كه چرا وقتي آمدي روي صحنه اسم اونا را نبردي يا اين كه گويا من نمي دونم به چه ترتيبي انتقاد كردي از توليدات اونا و از اين قبيل , درسته ؟

گوگوش :من انتقادي كه داشتم در كنفرانس مطبوعاتيم در اوايل حضورم در كانادا , فكر مي كنم به اين صورت عنوان كردم كه از من سوال شد كه نظرم رو بگم در مورد كارهايي كه همكارارنم در اين سال ها در لس آنجلس انجام دادند و من جوابي كه دادم دقيقا الان مي تونم بهش اشاره بكنم چون به اين صورت بود گفتم : من در اين بيست و يك سالي كه در ايران بودم گاهگاهي از طريق نوارهاي ويديو كارهاي همكارارنمو مي ديدم و مي شنيدم آنچه كه به دستم رسيد شنيدم و ديدم كارهايي نبود كه مورد پسند من باشه , من عنوان نكردم كه همه اين جور بودند يا همه ي كارها اين جور بودند ضمن اين كه من خواننده هاي جديد را به اون صورت نمي شناختم و نديده بودم چون همين اواخر قبل از آمدنم , قبل از پروازم از قفس ( ان آي تي وي ) را مي گرفتم و تو ( ان آي تي وي ) چند تا كليپ ويديويي ديدم اما اطلاغاتم محدود بود اما بر اساس اطلاعات خودم نظرمو دادم يعني گفتم آنچه كه من شنيدم اين چنين بود و در مورد همكاران خودم بود


سوال : منظورت همكاران قديم ؟

گوگوش :بله , البته بعدها كه بيشتر فرصت پيدا كردم كارها را بشنوم و خواننده هاي جديد را ببينم و بشنوم تجديد نظر كردم , فكر مي كنم هر آدمي تو زندگيش مي تونه تجديد نظر بكنه در مورد نظراتش , هميشه هيچ نظري مطلق نيست , متاسف شدم از اين كه خيلي از اين كارها را من در ايران نشنيده بودم البته زياد نيست تعدادش زياد نيست و خواننده هاي زيادي هم نيستند كه من كارشون را پسنديدم ولي كلا مي تونم اين را بگم براي اين كه از دلشون دربيارم اين واقعيت هست كه در طي اين سال ها و در طي اين 21 سالي كه من در ايران بودم اونا تلاششون را كردند كه موسيقي مدرن ايراني را سرپا نگه دارند اينجا هم پرداختند به اين كار , كار آسوني نيست , سرمايه ي هنگفت مي خواد , متخصصين بايد باشند كه اين كارها را ارائه بند كه لازمه ي در اختيار گرفتن اين متخصصين هم داشتن سرمايه ست , پوله , اينه كه با چنگ و دندون نگه داشتند اين هنرمندان و آفرين بر همه شون و از همين جا بهشون درود مي فرستم , خسته نباشند , به هر حال زحمتشون به اين جا رسيد كه الان مي تونن سالن هاي بزرگ را پر از جمعيت كنند

سوال : با ندرلندر ديگه نمي خوني ؟ كار نخواهي كرد ؟

گوگوش :من با ندرلندر به هر حال يا به توافق مي رسيم يا نمي رسيم اما مشكل من اين دو نفر هستند كه من قبلا هم اعلام كردم

سوال : اين دو نفر رو هي ما با نام دو نفر ازشون ياد كرديم , كدوم دو نفر ؟

گوگوش :صاحب كانال تلويزيوني تپش

سوال : اسم هم دارند ؟

گوگوش :بيخودي , زيادي معروف ميشن

سوال : خب , گوگوش و برداريم از اين صحنه اي كه براي اون آراسته بودند ولي نخواند ببريمش بذاريمش تو اون صحنه اي كه براي او نياراسته بودند ولي خوند يا برنامه اجرا كرد , چند سالت بود كه رفتي رو صحنه ؟

گوگوش :يادم نيست چون خيلي كوچيك بودم من فكر مي كنم دو ساله بودم كه روي صحنه رفتم ولي در دو سالگي نمي خوندم پدرم آكروبات مي كرد روي بند راه مي رفت پايه هاي دو تا صندلي را روي هم مي ذاشت و مي ذاشت رو چونه ش و منو , گوگوشو مي نشاند اون بالا

سوال : گوگوش نشده بود , فائقه را

گوگوش :گوگوش بود , اين گوگوش نبود , گوگوشي بود كه هنوز شكل نگرفته بود

سوال : اسم گوگوشو كي گذاشت روت ؟

گوگوش :پدرم

سوال : به چه مناسبت ؟

گوگوش :نمي دونم , مثل اين كه اين اسمو خيلي دوست داشتند , نمي دونم مي دونيد يا نه كه گوگوش اسم مرد ارمنيه , مادر من اهل آذربايجان شوروي بود پدرم هم آذربايجان ايران ( با خنده ) شوروي سابق , دوستاشون كساني كه از مهاجرين بودند از اون ور اومده بودند بيشتر ارمني مسيحي بودند و اسم هاي مينوش و نينوش زياد توشون بود حالا نمي دونم چرا اسم منو گوگوش گذاشتند البته مادرم مي گفتش كه مي خواستند توي شناسنامه هم اسم منو گوگوش بذارن اما ثبت احوال اجازه نداد گويا گفتند كه

سوال : گفتند اينم اسمه ؟

گوگوش :گفتند اسم يا ايراني يا عربي بذاريد كه شد فائقه

سوال : پس تو مي رفتي بالاي اون صندلي كه روي يه صندليه ديگه بود و صتدلي زيري روي چونه ي پدرت , نمي ترسيدي ؟

گوگوش :متوجه نمي شدم

سوال : تو خونه تمرين مي كرديد اين كارو لابد ؟

گوگوش :نه , يك بار منو گذاشت اون بالا ديگه بعدش هر دفعه كه برنامه رو اجرا مي كرديم مي ذاشتم اون بالا

سوال : نمي ترسيدي واقعا ؟

گوگوش :من نمي فهميدم , متوجه نبودم , بچه ي دو ساله ... يك كم بچه هاي خودمونو نگاه كنيم ببينيم بچه ي دو ساله چقدر مي فهمه

سوال : نيفتادي هيچ وقت از اون بالا ؟

گوگوش :من نيفتادم , صندلي از چونه ي پدرم ليز خورد و من از اون بالا افتادم پايين و پدرم گيش منو كه دماسبي بود گرفت وسط زمين و هوا

سوال : گريه كردي ؟ وحشت كردي ؟ چي كار كردي ؟

گوگوش :يادم نمياد اما مي دونم كه ديگه بعد از اون هر كاري كرد كه دوباره منو بفرسته اون بالا , من نرفتم

سوال : بازم ولي تلاششو كرد ؟

گوگوش :بله خب فكر مي كرد كه ديگه اين اتفاق نمي افته

سوال : عجب ! بعد ديگه ول كردي صحنه رو ؟ چي كار كردي ؟

گوگوش :نه ديگه , چون پدرم مدام برنامه اجرا مي كرد و من هميشه با پدرم بودم چون پدر و مادرم از هم جدا شده بودند و من و برادرم پيش پدرم بويم

سوال : چند سالت بود كه اونا از هم جدا شدند ؟

گوگوش :دو سال , من دو سالم بود و برادرم يك سالش بود من يك برادر تني داشتم كه در 25 سالگي فوت كرد اين بود كه من هميشه با پدرم بودم و هر جا كه برنامه داشت حضور داشتم

سوال : بچه ي يك ساله را چي كار مي كرد ؟

گوگوش :نمي دونم يادم نيست فكر مي كنم يا عموم يا زن عموم يا يكي از اعضاي فاميل نگه مي داشتند يا شايدم مادرم موقتا نگهش مي داشت

سوال : ولي تو را مي آورد توي كاباره ؟

گوگوش :بله , كاباره نبود اون موقع , به صورت تئاتر بود , تو پادگان برنامه بود , توي مثلا شهرستان , توي يك مجتمع ورزشي برنامه اجرا مي كرديم گاهي هم توي شهرستان مثلا فرض كنين تو خوزستان شهرهاي مختلف خوزستان , توي باشگاه هاي نفت , با شگاه كارمندي بود باشگاه كارگري بود , اون جاها برنامه اجرا مي كرديم و معمولا هم يك خواننده ي معروف هميشه بود

سوال : كدوم خواننده ها ؟

گوگوش :دلكش را يادمه , زنده ياد پوران يادمه , آقاي جبلي , آقاي بهرام ... , غزال , من غزالو يادمه كه همين كيه كيه در ميزنه را من اولين بار با صداي غزال شنيدم , مهوش , مهوشو خوب يادمه بعد اينا مي خوندند و من پشت صحنه اداي اينا رو درمياوردم , از يه جايي به بعد پدرم منو گذاشت رو صحنه و گفت برو اداي اينا رو اونجا دربيار و به هواي خريدن عروسك يا اسباب بازي يا هر چي , مي رفتم و مي خوندم

سوال : ديده مي شدي رو صحنه ؟

گوگوش :منو روي چهار پايه مي ذاشتند و نمي دونم ميكروفن را چي كار مي كردند كه بازم قدم نمي رسيد.

************************





نظرات

پست‌های پرطرفدار