ذبيح زماني (معروف به ذبيح درشكه چي) که بود و فیلم «ذبیح» چگونه شکل گرفت ... !


************************

ذبيح درشكه چي اراكي


كمتر كسي در اراك هست كه نام ذبيح درشكه چي را حتي براي يك بار هم كه شده نشنيده باشد. او را مي توان نشاني دوره خاصي از يك زمانه در اراك دانست. زمانه اي كه كلاه مخملي ها و لاتها در شهر جولانگاهي يافته بودند و بر اسب مراد خود می تاختند و مي كردند آنچه را كه مي خواستند.
ذبيح زماني معروف به ذبيح درشكه چي، اولين مرد اين مردان كلاه مخملي نبود. او نيز همانند هم سلكانش، نوچگاني را در اطراف خود داشت و براي فرمانروايي خود، قلمرويي كه پاتوقش بود و آنجا را قرق مي كرد.
ذبيح آنچنانكه اغلب مردم اراک مي دانند، يكي از سورچيان شهر بود و با درشكه مسافران شهر را جا به جا مي كرد و به مقصد مي رساند. كمتر كسي در اراك از خانواده و نزديكان او خبر دارد. كودكي او چگونه گذشته بود و چرا به جرگه لاتها پيوسته بود و چرا زندگي او سرنوشت تلخي پيدا كرد؟
زندگي او آنچنان كنجكاوي برانگيخت كه محمد متوسلاني، كارگردان قديمي سينماي ايران بر اساس زندگي او و با استفاده از قدرت تخيلش فيلمي سينمايي به نام «ذبيح» را ساخت. اين فيلم باعث شد تا آوازه و شهرت ذبيح در ذهن كساني كه فيلم را ديدند، تا سالها بماند و نام اراك با نام او در ذهن حتي غير اراكي ها حك شود.
كلاه مخملي ها و جاهلها به نوعي ادامه عياران بودند. اما رفتار و سكنات آنان را مي توان با لمپنها(لومپنها)(lumpen) مقايسه كرد. «كلاه مخملي ها در حالي كه دم از مردم دوستي و انسانيت مي زدند- و گاه همين گونه بود- و به تار موي يكديگر سوگند مي خوردند، ولي به علت فقر و درماندگي و تعليم و تربيت غلط، خشن ترين و بي رحم ترين قشر جامعه بودند. به همين جهت، وكيسه هاي شهر- كساني كه در بازار آشفتة ايام جنگ به نان و نوائي رسيده بودند- از دريدگي و حماقت و خشونت لاتها بهره مي گرفتند و آنان را ماهرانه به جان يكديگر مي انداختند و به مقاصد شوم و پنهاني خود مي رسيدند...»1 
كلاه مخملي ها اغلب آلت دست اشراف و ثروتمندان و صاحبان قدت قرار مي گرفتند. اندام قوي و مهارت آنان در دعواها و زدوخوردها نيز باعث مي شد، تا به خاطر گذران زندگي و كسب درآمدي در بزنگاه هاي تاريخ سرزمين ما نقش مهمي را ايفا كنند. شعبان جعفري معروف به شعبان بي مخ و طيب حاج رضايي، دو نفر از تأثيرگزارترين اين مردان هستند. آنها در دو برهه سرنوشت ساز تاريخ ايران( كودتاي 28 مرداد و 15 خرداد 1342) نقش مهمي به عهده داشتند كه جدا از ارزش گذاري رفتاري آنها، بسيار قدرتمندانه و تأثيرگزار بودند. اين گونه انسانها، هميشه و در همه زمانها مي توانند با توجه به ويژگيهاي رفتاري، مورد توجه صاحبان پول و قدرت در جامعه قرار گيرند. 
ذبيح زماني نيز همچون اسلاف و گذشتگان خود از تيررس خودخواهي ها و عشرت طلبي هاي ثروتمندان مبرا نبود. «ذبيح زماني(درشكه چي)- كه در ابتدا سورچي درشكه بود- اعيان و اشراف عشرت طلب را با درشكه اش در باغهاي بزرگ و پردار و درخت و باصفاي اطراف شهر مي برد و با رفت و آمدهاي مكرر به شهر، بساط عيش و نوش شبانه اشان را فراهم مي كرد و به باغ مي رساند. بعضي شبها، پاره اي از آنان او را پاي بساط خود مي نشاندند. شايد به اين طريق به او باج مي دادند؛ تا شب زنده داري هايشان، ورد زبان مخالفان و مردم كوچه و بازار نشود. ضمناً در همين شبها، بعد از گردش پياله ها و تخدير اعصاب درهم كوفته، زير زبانش را مي كشيدند و از رمز و راز زندگي شبانة رقيبان خود آگاه مي شدند و سپس آرام آرام و مزورانه تحريكش مي كردند، تا نوك مخالفان را بچيند.» 2 
ذبيح زماني فرزند اسدالله در سال 1305 در اراك به دنيا آمد و در پانزدهم بهمن ماه 1340 در سن 35 سالگي به قتل رسيد. در تنها تصويري كه از ذبيح زماني باقي است و عكاس آن استاد محمدعلي داوري است، تنها چهره او ديده مي شود. صورتي كشيده و چشماني درشت دارد. ريشهايش را تراشيده و سبيلي پهن و پرپشت دارد و كلاهي كه بر سر دارد، شاپوست و لبه آن را كمي كج كرده است. كتي پوشيده و پيراهن سفيدي نيز بر تن دارد. متاسفانه عليرغم جستجوهاي فراوان تصوير ديگري از او يافت نشد.

تنها كسي كه توانسته اطلاعات مستندي درباره او به دست آورده و مكتوب كند، مرحوم مرتضي ذبيحي نويسنده و تاريخنگار با ذوق اراك است. او در كتاب «تاريخ اجتماعي اراك و برخي موضوعات فرهنگي هنري» در فصل جداگانه اي با عنوان «جوانمرد- لومپن» پس از نگارش مقدمه اي درباره چگونگي پيدايش جوانمردان و ويژگيهاي رفتاري آنها با توضيحات كوتاهي به چگونگي زندگي ذبيح زماني و ماجراي معروف او مي پردازد.
ذبيح زماني هرگز ازدواج نكرد و تا زمان مرگش مجرد باقي ماند. او در حدود بيست و دو سالگي به خاطر قتل حسن رحمتي، يكي از جوانان ورزشكار اراكي به حبس ابد محكوم مي شود. چون در آن زمان دادگاه كيفري در اراك وجود نداشته براي محاكمه به تهران فرستاده مي شود. پس از اينكه حدود سيزده سال از حبسش مي گذرد، مورد عفو قرار مي گيرد و آزاد مي شود. ذبيح به زادگاهش بازمي گردد و در شهر دوباره به گردنكشي و شرارت ادامه مي دهد. نزديكان حسن رحمتي كه هنوز به خاطر داغ خون ريخته شده او، كينۀ ذبيح را در دل دارند، چند نفري در سر بازار اراك با او درگير شده و او را از پاي درمي آورند.
محمد علي رحمتي، پدر حسن در گذر چهارسوي اراك در بازار نخودبريزها، مغازه آجيل فروشي داشته و مخارج زندگي خود و خانواده ده نفره اش را از اين راه تأمين مي كرده است.
محمدعلي رحمتي، پدر مقتول از حكمي كه براي قاتل صادر شده بود ناراضي بود و بسيار تلاش كرد، تا هر طور شده احقاق حق كند و از اين روي نامه اي به مجلس شوراي ملي مي نويسد. اين نامه در تاريخ پنجم دي ماه هزار و سيصد و بيست هفت خورشيدي به شماره 19234 در اداره دبيرخانه مجلس شوراي ملي به ثبت مي رسد كه متن كامل آن بدين شرح است:
مجلس شوراي ملي
محترماً معروض مي دارد؛ محمدعلي رحمتي اراكي كه اولاً بقاي عمر و دولت وكلاي مجلس شوراي ملي و پايدار آن مجلس را از درگاه احديت مسئلت نموده غرض از تحرير و تقرير اين عريضه آنست كه در چندي قبل به طوري كه به وسيله روزنامه كشور در تمام ايران انتشار يافت و شايد اعضاي مجلس شوراي ملي هم مطلعند كه نوجواني داشتم چون سروخرامان به نام حسن كه كليه مخارج و امورات زندگيم [زندگي ام] را او متحمل مي شد به دست ذبيح درشكه چي كه يكي از اشرار و چاقوكشان معروف است و سابقه شرارت و جنايات متعددي در دادگاه ها دارد مقتول شد و بساط زندگيم [زندگي ام] از هم گسيخته گشته و هر چه داشته ام فروخته و به بهاي تلگراف و شكايات متعددي كه به اولياي امور نموده ام داده حاليه مستأصل و بيچاره شده ام در مقابل هم نتيجه اي نائل نگشته فقط وقعي كه به عرايضم گذاشته اند آن بوده كه قاتل را زنداني كرده اند در صورتي كه زندان خانه اميد او است به مصداق آنكه غذا و محل استراحت و وسائل نظافت او از زندگاني شخصي و آزاديش [آزادي اش] مهياتر است و پول توجيبي خود را نيز در زندان به وسيله قماربازي تهيه كرده يا اينكه باج از زندانيان مي گيرد. اعضاي مجلس شوراي ملي و آقايان نماينده و وكلاي محبوب مع الوصف طاقتم طاق شده و ديگر بيش از اين نمي توانم با اين داغ هم آغوش بوده و مقاومت نمايم در چنين سنيني كه پير و ناتوان شده و مي خواسته ام از ميوه دلم استفاده نمايم متاسفانه به فقر و فاقه و تهي دستي با ده نفر عائله دچار چنين مذلت و بدبختي شده ام چون از همه دواير اميدم نااميد شده به وسيله اين عريضه به مجلس شوراي ملي و عريضه اي به شاهنشاه محبوب متوسل شده و تصور نمي رود با جديت وكلا داد اين مظلوم از آن ظالم گرفته نشود و تقاص را مكافات اندازند. اميدوارم كه به هميت نمايندگان و وكلاي محترم با تشريك مساعي شاهنشاه محبوب رسيدگي شده و آتش داغ دلم را كه چون كوره حدادان در سوز و گداز است خاموش نمايند.
جانسار [جان نثار] محمدعلي رحمتي

در پشت پاكتي كه نامه در آن قرار گرفته و به مجلس ارسال شده است، نشاني گيرنده: تهران، ساحت مقدس مجلس شوراي ملي و فرستنده: تقديمي اراك، بازار نخودريزها [ي] شهر، محمدعلي رحمتي درج شده است.
در خلاصه اي كه از تقاضاي محمدعلي رحمتي به مجلس شوراي ملي در سربرگ مربوط به اداره دبيرخانه قانونگذاري مجلس شوراي ملي تهيه شده چنين نگاشته شده است: 
«ذبيح نام درشكه چي كه يكي از اشرار و چاقوكشان معروف است و سابقة شرارت و جنايات متعددي در دادگاه ها دارد يگانه فرزندم را كه متكفي عائله بوده مقتول نموده است. قاتل را زنداني و فدوي نيز از هستي ساقط شده ام. اينك استدعاي عطف توجه دارد.»
در پائين نامه در محل درج تاريخ دستور چنين نگاشته شده است: «26/6/1328 چون مربوط به سال 27 است مجلس و كميسيون عرايض هم كه نيست. لذا فعلاً بايگاني شود. امضا.»
اينكه آيا جوابي به تظلم خواهي محمدعلي رحمتي داده شده يا نه، متاسفانه سندي دال بر اين موضوع يافت نشد. با توجه به متن دستوري كه در پائين خلاصه نامه درج شده به نظر مي رسد، بدون پاسخي، اين نامه بايگاني شده باشد.
محمدمهدي عبدخدائي يكي از فعالان فدائيان اسلام پس از دستگيري اش در شهريورماه 1335 وقتي براي نخستين بار در محرم همان سال در بند هفت زندان قصر سخنراني مي كند، رئيس زندان سرهنگ نظاميان او را به بند شش منتقل مي كند. عبدخدائي درباره ويژگيهاي اين بند زندان چنين مي گويد: «من در يك دنياي ديگري به سرمي بردم. يك نوجوان آرمانخواه بودم. بند شش، بند سارقان مسلح و آدمكشهاي حرفه اي بود. رئيس بند- ذبيح درشكه چي- در اراك مرتكب قتل شده بود. در اين بند، قمار به طور كامل رايج بود. شايد اين موضوع، غيرقابل باور به نظر آيد؛ اما واقعيتي بود كه من با چشمان خودم در آنجا ديدم. توي كريدور بند شش، قاپ بازي يك چيز معمول بود. اما به قدري اين بند كثيف بود كه بعضي با شپش قماربازي مي كردند. يعني شپش خود را مي گرفتند و مي گذاشتند روي زمين و هر كدام از شپشها زودتر حركت مي كرد، سر اين برد و باخت مي كردند.»3
منابع:
1 . ذبيحي، مرتضي.«تاريخ اجتماعي اراك و برخي موضوعات فرهنگي هنري»، ص 128 و 129.
2.همان،ص 103.
3.. دستگيري فدائيان اسلام به روايت عبدخدائي، خبرگزاري فارس، 10/11/1388.







*****************


Zabih (1975) - Directed By : Mohammad Motevaselani





***********************************

ذبيح (۱۳۵۴) - كارگردان : محمد متوسلاني - نويسنده : ابراهيم مكي

ذبيح (۱۳۵۴)

ذبيح كارگردان :
 محمد متوسلاني
 نويسنده :
 ابراهيم مكي

  نوع فيلم : اجتماعي

خلاصه داستان :
ذبيح پس از پانزده سال از حبس آزاد مي شود. او باج گيري بوده كه با اقدس آشنا شده و در حمايت از او مرتكب قتل شده است. اقدس، در موقع دستگيري ذبيح، از او آبستن بوده، و حالا ذبيح به زادگاهش باز مي گردد تا فرزندش جلال را بيابد. حيدر مسبب دستگيري ذبيح بوده، و قبل از آن كه ذبيح وارد زادگاهش شود صفدر برادرش را خبر مي كند تا مراقب خود باشد. بزرگان محل در خانه ي حيدر جمع مي شوند و به رئيس شهرباني عرض حال مي نويسند كه از آنها رفع شر كند، و وقتي نتيجه اي نمي گيرند مهدي گاو را اجير مي كنند تا با ذبيح مقابله كند. گروهي ديگر از اهالي به پيشواز ذبيح مي روند و به او پناه مي دهند. حاجي ، كه با اقدس ازدواج كرده و از جلال سرپرستي مي كند، بيش از ديگران نگران است، و اقدس و جلال را از چشم ذبيح دور نگه مي دارد. ذبيح مهدي را از شهر مي راند و چندبار كه جلال سر راه او قرار مي گيرد او را گوش مالي مي دهد. شبي جلال و دوستانش راه را بر ذبيح مي بندند و او را با ضربه هاي چوب و چماق از پا در مي آورند. او قبل از مرگ در مي يابد كه جلال فرزندش است.

**********

ليست كامل عوامل فيلم ذبيح (۱۳۵۴)

گروه كارگرداني
۱- محمد متوسلاني .... كارگردان
۲- احمد بخشي .... دستيار كارگردان

گروه فيلمنامه
۱- ابراهيم مكي .... نويسنده

گروه بازيگران
نام ... نقش
۱- بهروز وثوقي .... ذبيح
۲- جمشيد مشايخي .... حاجي
۳- آرام .... اقدس
۴- عنايت بخشي ....
۵- مرتضي حاج سيد احمدي .... صفدر
۶- علي ثابت ....
۷- حسن رضايي ....
۸- عباس ناظري نيك ....
۹- اكبر جنتي شيرازي ....
۱۰- پروين سليماني ....
۱۱- ابريشمي ....
۱۲- كاشاني ....
۱۳- اشرف كهن ....
۱۴- احمدزاده ....
۱۵- گيتي فروهر ....
۱۶- آنيتا ....
۱۷- رامين مصيبي .... جلال
۱۸- جلال پيشواييان ....
۱۹- غلام ژاپني ....

گروه تهيه و توليد
۱- مهدي مصيبي .... تهيه كننده

گروه فيلمبرداري
۱- حميد مجتهدي .... فيلمبردار
۲- شيرمراد گودرزي .... دستيار فيلمبردار
۳- حسن محمدي .... عكس

گروه تدوين
۱- حسن مصيبي .... تدوين

گروه موسيقي
۱- واروژان .... آهنگساز
۲- ابي .... خواننده

گروه صدا
۱- احمد احمدپور .... صدابردار
۲- روبيك منصوري .... ميكس
۳- چنگيز جليلوند .... سرپرست گويندگان
۴- واروژ .... افكت

گروه چهره پردازي
۱- عبداله اسكندري .... چهره پرداز

گروه تداركات
۱- حميد افشار .... مدير تداركات

گروه لابراتوار
۱- عليرضا كريمي .... لابراتوار
۲- علي عاطف خرم .... لابراتوار
۳- علي عاطف خرم .... چاپ
۴- عليرضا كريمي .... چاپ
۵- عطري نژاد .... تيتراژ

ساير عوامل
۱- فرامرز خيرآبادي .... امور فني
۲- علي گودرزي .... امور فني

مشخصات ديگر فيلم

مدت فيلم .... صد و یک (۱۰۱) دقیقه
كشور .... ايران
زبان .... فارسي
رنگ ....سیاه و سفید
صدا .... منو- منولوگ (گفتگوی تنهایی)


**********


























*********************************






نظرات

پست‌های پرطرفدار