اسفندیار منفردزاده ... رفتم آمریکا تا مثل یک خواننده سیاه پوست شوم که نشدم


اسفندیار منفردزاده ... رفتم آمریکا تا مثل یک خواننده سیاه پوست شوم که نشدم

***

رفتم آمریکا تا مثل یک خواننده سیاهپوست شوم که نشدم. به همه گفتم نیایند که آمدند. گفتم به قول ناصرخسرو کژدم غربت زهر بدی دارد. آدم را از پا می اندازد. کندن، رفتن و تن به زندگی با شکل دیگر دادن تاوان سنگینی دارد... سنگین... خیلی سنگین... من اینجا نفس می کشم ولی مرده ام. تنها سرخوش و دلخوش به این هستم که پای یک اصل ایستادم. آن هم این که هیچ وقت دروغ نگفتم نه به خودم نه به مردم
...



با اسفند از دوره ی کودکی رفیق بودیم، اما او بعد راه دیگری رفته بود، به دنبال موسیقی؛ قبل از آمدن به سینما گذرش به لاله زار هم افتاده بود، ارکستری نیز در رادیو برای خودش دست و پا کرده بود و مشغول کار خود بود. سراغ او را در یکی از ارکسترهایش گرفتم، رفتم پیش اسفند و گفتم، بیاید و برای بیگانه بیا موسیقی بسازد، قرارش را گذاشتیم و آمد. استعداد آن را داشت که در زمان کوتاهی که داشت، موسیقیِ درستی را برای فیلم بسازد، به خصوص در آن تایمهایِ زمانیِ کوتاه صحنه ها که آغاز و پایانش با توجه به حرکتِ برعکس فیلم واقعاً کار دشوار بود.
هنگامِ نوشتنِ قیصر با اسفند زیاد سر و کَلّه می‌زدم، اغلب وقتی یک فصل ر ا می نوشتم او را صدا می زدم و برایش می خواندم. او هم نظر می داد. بعد هم می رفت سروقتِ موسیقی و می گفت موسیقی در این صحنه باید اینطور باشد، می نشست پشتِ پیانو و می نواخت و… من و اسفند با هم زندگی کردیم.
در قدیم قبل از بیگانه بیا، یک صفحه فروشی بود که صفحه های دست دوم را از مسافرانی که از فرنگ آمده بودند می خرید و در مغازه صفحه فروشی اش می فروخت، من و اسفند هم مشتریهای ثابت او بودیم، صفحه های موسیقیدانهای بزرگِ کلاسیک را به قیمت دو تا پنج ریال می خریدیم. با اسفند دوتایی پول روی هم گذاشته و یک گرام خریده بودیم و این صفحه ها را با هم گوش می کردیم، همه ی اینها و خاطرات زیادی که از بچگی با هم داشتیم باعثِ یک جور نزدیکی و شناخت نسبت به هم شده بود.
اسفند بیشتر وقتها کارش که تمام می‌شد سر صحنه ی فیلمبردای می آمد. مثلاَ موقع فیلمبرداریِ «داش آکل» که شیراز بودیم او هم پاشد آمد شیراز پیشِ ما سر صحنه فیلمبرداری.

"گفتگوی امين فرج پور و مسعود کیمیایی"




















نظرات

پست‌های پرطرفدار