مسعود کیمیایی از همسر خواننده اش تا منتقدان و چاقو کشی


مسعود کیمیایی از همسر خواننده اش تا منتقدان و چاقو کشی

"من تو جايي از شهر به دنيا آمدم كه اطرافم همه‌اش درگيري بود. يك شب شام غريبان، يك چاقوكشي شد، بعد از اين كه آمدند و دعوا ختم شد، بيست و چهار جنازه روي زمين افتاده بود ".

این جملات بخشی از مصاحبه مفصلی است که چند سال قبل با مسعود کیمیایی انجام داده بود .


/زندگی خصوصی کیمیایی/

اماخود کیمیایی نیز در زمان نمایش فیلم "حکم" گفت وگویی با طالبی نژاد و گلمکانی در ماهنامه فیلم کرده وگفته بود :تمام این سالها زندگی خصوصی و اجتماعی من وارد نقد شده . جایی یادم رفته به کسی سلام کنم حاصلش نقدی خصمانه شده است .جایی یادم رفته به کسی سلام کنم در نقد تظاهر به مهربانی شده .

/دلخوری های کیمیایی وماجرای گوگوش/

کیمیایی همچنین در این مصاحبه دلخوری هایش را از برخوردهای میان او ونویسندگان عنوان می دارد . او می گوید :وقتی آقایی دو کلمه از ترانه گوگوش را تیتر مطلبش می کند و آن مطلب را درباره "بلوچ " می نویسد این کار به چه معنی است ؟اگر می خواهی بگویی این فیلم بد است بنویس بد است و استدلال کن که بد است تا از تو یاد بگیرم .تازه آیا تو بیشتر از من زندگی کرده ای که بخواهی به من درس زندگی بدهی ؟بیشتر از من جان کنده ای ؟....دیگر چه بگویم ؟کدام جنبه از زندگی و کار نامه ات حجیم تر وپر بارتر از من بوده ؟من فیلمی ساخته ام ،به این چه ربطی دارد که اینطوری القائ کنی که "گوگوش " تصنیفی خوانده و منظورش تو بوده ای ؟ای بابا این تاسف برانگیز است . ممکن است زندگی من به قد فیلمهایم نباشد و فیلمهایم جلوتر اززندگی خصوصی ام باشد .امااینها نباید باهم قاطی بشود ویک جاهایی مدال فیلمسازی رااز سینه ام بکنی ،تن من ودستهای خودت را خونین کنی و منظره ای زشت بسازی .

/کیمیایی وطالبی نژاد/

در همین مصاحبه مجادله لقظی بین طالبی نژاد و کیمیایی به وجود می آید و کیمیایی ماجرای قدیمی فیلمنامه دندان ماررا به وسط می کشد وحتی با رد کردن هر گونه دوستی با طالبی نژاد با لحنی که به نظر طالبی نژاد توهین آمیز بود می گوید :آقای طالبی نژد یادت می آید روزی با من درد دل می کردی ومی گفتی روزی که از شهرستان به تهران می آمدم و در یک ساندویچ فروشی کار می کردم عکس فردین بالای سرم بود وعاشق فردین بودم وغیره.....

البته آقای طالبی نژاد در ادامه توضیح می دهد که هیچ گاه شاگرد ساندویچی نبوده وضمنا اصراری ندارش که خودش را به کیمیایی بچسباند .

/ماجرای الیا کازان/

کیمیایی نیز در جایی از این مصاحبه بااشاره به یادداشتی از طالبی نژاد خطاب به او می گوید :شما دنبال این می گردی که اسم الیا کازان را کنار اسم من بگذاری تا شبهه خیانت را مطرح کنی . اینها کلک است ....شک ندارم این مطلب را نوشتی تا خوت را بزرگ کنی .بعد کیمیایی درادامه می گوید : آخر من چه ربطی به الیا کازان دارم ؟ کی را لو داده ام خبر چینی کی را کرده ام ؟

/کنجاوی های افکار عمومی /

البته طالبی نژاد همچنین خطاب به کیمیایی گفته بود :خب وقتی که آقای کیمیایی با گوگوش از دواج می کند باید این راهم بپذیرد که افکار عمومی درباره زندگی خصوصی اش کنجکاوی داستان سرایی و حتی خیالبافی می کند آقای کیمیایی نمی تواند به افکار عمومی اعتراض کند که چرا درباره زندگی خصوصی اش کنجاوی یا فضولی یا داستان سرایی می کنند .

البته آقای کیمیایی نیز جواب جالبی داده بود :من این را با قطعیت می توان بگویم که همسر کیمیایی ،کسی که آن بالا دارد آواز می خواند نیست همسرش همان است که توی خانه بود .

/زندگی جنجالی آقای کیمیایی/

جهانبخش نورایی منقد شناخته شده سینما زمانی در مصاحبه ای خطاب ببه کیمیایی گفته بود :شما آقای کیمیایی یک زندگی جنجالی داشته ای و این راباید بپذیری . شاید مثل خیلی ها زرنگ بودی که آب از آب تکان نخورد .به نظرم شاید این نتیجه نوعی کم تجربگی و ساده دلی باشد .... به نظرم تو درزندگی خصوصی ات هم مثل فیلمهایت هستی .به جای پوشیده و پنهان حرف زدن مستقیم می روی درشکم طرف و این خیلی جاها به ضررت تمام شده .

/رفاقت کسب و کار من است /

اما رفاقت وکیمیایی دو واژه از هم جدایی نا پذیرند . کیمیایی زمانی درباره ریشه های این موضوع در مصاحبه ای توضیح داده است . مصاحبه ای که درآن حمید نعمت الله خطاب به او گفته بود : به هر حال شما دچار عارضه دلتنگي شده‌ايد. قلبتان پوست پيازي شده و الا در زندگي روزمره‌اي كه من مي‌بينم، كسي تعابيري مثل «رفاقت» را تا اين اندازه جدي نمي‌گيرد. سلام و احوالپرسي و احترام متقابل. راضي هم هستند. البته بدشان نمي‌آيد اسم اين رابطه را رفاقت نزديك بگذارند، اما همه مي‌دانند زياد جدي نيست و كمبودي هم حس نمي‌كنند. اجازه دارند از يكديگر متوقع باشند. شما دچار اين ضعف يا امتياز هستيد كه به اين عوالم خيلي حساس باشيد، حساسيتي كه تا امروز ابزارتان شده براي كارهايتان به هر حال شما تا پايان عمر به اين حسرت خواري محكوم هستيد.

کیمیایی نیز اینگونه جواب داده بود : همه چيز نسل ما بيرون خانه و با هم بود. پس هر آنچه بود در همان كوچه و اطراف محله بود. حالا اينجاست كه رفاقت مي‌شود بزرگترين حكم. يعني وقتي زندگي مي‌رود تو كوجه، اصل و زندگي تبديل مي‌شود به رابطه. رابطه با رفقا.

/کیمیایی به یمن هوش اش زنده مانده /

همین سال گذشته بود که آیدین آغداشلو اظهار نظر جالبی درباره کیمیایی کرده بود . او گفته بود :کیمیایی دوست سالیان دراز من است. یکی از دوست‌داشتنی‌ترین و شیرین‌ترین آدم‌هایی‌ست که در زندگی دیده‌ام. محضرش فوق‌العاده است. هوش فوق‌العاده‌ای دارد. او هم مثل من به یمن هوش‌اش زنده مانده. حضورش برای من مغتنم است؛ هر چند که در این اواخر کم‌تر از حضورش بهره‌مند شده‌ام. به عنوان فیلم‌ساز، مثل اغلب فیلم‌سازهای دهه‌ی چهل به بعد، صاحب سبک و سیاق و روش خودش شد. تقریبا از هیچ‌کدام‌شان هم خیلی خوشم نمی‌آید. فقط از سهراب شهیدثالث خوشم می‌آید. تحسین و تاختن‌های زیادی که در باره‌ی کیمیایی هست، بی‌خودی‌ست. او هم مثل بقیه فیلم‌سازهای مطرحی‌ست که در این سال‌ها فیلم ساخته‌اند؛ با محدودیت‌ها و بارقه‌های نبوغ. این‌ها بلد نیستند فیلم تمام و کمال بسازند. یا فیلمی که بر مبنای سینمای قصه‌گو یا متکی بر ادبیات باشد. ولی عموماْ در فیلم های آن‌ها لحظه‌های درخشان وجود دارد؛ مثل آن صحنه‌ای از گوزن‌ها که سید در حال التماس به فروشنده‌ی مواد مخدر است.

/کیمیایی سواد چندانی ندارد/
او درادامه گفته بود : نه!.. مسعود کیمیایی روشنفکر نیست. مسعود کیمیایی دوست عزیز من است. موجود بسیار نازنینی‌ست. اما سواد چندانی ندارد.

/باخت بزرگی برای ما/

کیمیایی زمانی در مراسم بزرگداشت ممیز جمله فابل توجهی گفته بود :«اين كه هنرمنداني هم اكنون به حذف هم كمر بسته اند، باخت بزرگي براي ما است.»


/اظهار نظر درباره بهروز وثوقی/

کیمیایی بیش از یک دهه قبل درباره بهروز وثوقی گفته بود خب بهروز كه مسأله‌اش فرق دارد. او هنرپيشه فيلم‌هاي من بود و تقريباً رفيق همين. بعد هم به سمت جرياني رفت كه بي‌هويتي محض بود اما اسفند چيز ديگري است، او هم اين حس‌ها را دارد. اسفند سربزنگاه فرار نمي‌كرد، سربزنگاه مي‌ماند.

/نفرت از کمدی/

اما آقای کیمیایی همیشه از فیلم کمدی متنفر بوده و آن را سمی برای جامعه می دانسته :متفاوت شايد، اما كمدي هيچ وقت. سينماي كمدي را براي آمريكا، هاليوود و تاريخ سينما خيلي هم دوست دارم در حال تعويض، شرايط تلخ و سياه يك جور رياكاري مي‌دانم. آخرش هم مي‌گويند لبخند بايد به لب مردم بيايد و خنداندن مردم ثواب است ... نه، نمي‌پسندم، دوست ندارم، از من برنمي‌آيد.

/دشمن جشنواره های بین المللی/

جشنواره های خارجی هیچگاه برای کیمیایی مهم نبوده.او زمانی دراین باره گفته بود :كتابي چاپ شده بود كه مثلاً فيلم‌هاي برگزيده دهه گذشته را انتخاب كرده بود. در آخر كتاب هم نوشته شده بود، هر فيلم چه نشست‌هاي جهاني داشته است. تمام موفقيت‌ها در جشنواره‌هاي درجه 2 بود. دلم نمي‌آيد اين واژه را به كار ببرم، اما اين موفقيت‌ها بيشتر نمايش بوتيكي فيلم‌هاي ايراني بود. پر از مقوا و ديپلم افتخار و اين چيزها از جشنواره‌هاي درجه 2. ما در بخش‌هاي اصلي فستيوال ونيز چيزي نداشتيم، در مسابقه كن نداشتيم، در برلين نداشتيم. خب، موضوع خيلي هم جدي نيست. البته غير از عباس كيارستمي. عباس كيارستمي بلد است هر طور فيلمي بسازد. توانايي‌هايش را مي‌شناسم. او در همه زمينه‌ها مستعد است. شنيده‌ام كه بعضي گفته‌اند او جاي دوربين را بلد نيست. او آنقدر خوب جاي دوربين را بلد است كه اين توهم براي تو پيش آمده. مثل آن شكارچي كه مي‌توانست در انبوه پرندگان كه آسمان را سياه كرده‌اند، بزند كه به هيچ پرنده‌اي نخورد!

/مثلث کیمیایی/

هنوز کیمیایی را به خاطر قیصر و گوزنها و... تحسین می کنند اما راز موفقیت کیمیایی چیست ؟به اعتقاد کیمیایی اصلاً آن موفقيت ما هم هندسه مشخص و معيني نداشت. بر مبناي برنامه‌اي خاص حادث نشده بود، پس آينده هم نمي‌تواند غير از اين باشد. آن چيزهايي را كه شما موفقيت مي‌گوييد، من اسمش را مي‌گذارم تماس گسترده. وقتي تماس ايجاد شد، منتقد اصيل، روشنفكر اصيل، هنرمند اصيل و بيننده اصيل، همه يك جا قرار ملاقات مي‌گذارند براي اين كه آنجا، جاي دروغ نيست، دروغ نمي‌شنوي.

/کیمیایی ومنتقدان /

مسعود كيميايي چند سال پیش در مورد برخورد افراطي نقدها در مجلات تخصصي عليه فيلم «رئيس» گفته بود : اين حرف‌ها نمي‌تواند به من كمك كند و متاسفانه گاه نقدها حالت عصبي و بي‌ادبانه پيدا مي‌كند كه ناشي از بي‌منطقي نويسندگانش است اما من سال‌هاست كه بي‌ادبي‌ها را فراموش كرده‌ام.
كارگردان «گروهبان» گفت: برخي از اين منتقدها، در تاريكي ايستاده‌اند و در شرايطي كه من در روشنايي‌ام، دارند با من حرف مي‌زنند. همه چيز من را هم مي‌دانند، گويي بغل من هستند اما من آنها را نمي‌شناسم.

/دوست ندارم حرف «تروفو» را تكرار كنم /
كيميايي درباره عدم تناسب تعداد منتقدان نسبت به تعداد فيلم هاي ايراني؛ اظهار داشته بود : اين ماجرا خيلي به هم‌ريخته است و يكي از دلايلش هم اين روزنامه‌هايي كه هستند كه منتشر مي‌شوند و براي اينكه مطلب داشته باشند و صفحات‌شان پرشود، نويسنده و منتقد مي‌سازند و صفحاتشان را به دست اينها مي‌دهند. عكس فلان فوتباليست يا كارگردان سينما يا بازيگر در يك روزنامه، يك صفحه را مي‌گيرد و اتفاقاتي كه اينگونه مي‌افتد، روي آن نويسنده هم تاثير مي‌گذارد. راجع به چيزي مي‌نويسد، عكس خودش هم چاپ مي‌شود.
وي اظهار داشته بود : اكثر اين منتقدان مي‌خواهند فيلم بسازند و اين ديگر حرف من نيست چرا كه آمارش معلوم است. من هم دوست ندارم حرف «تروفو» را تكرار كنم كه ‌گفت «تمام پاسبان‌ها دزدهاي خجالتي هستند».

/کیمیایی رفیق باز/


کیمیایی همواره به رفیق بازی متهم بوده است . بد نیست بدانید امین تارخ درزمان اکران فیلم رییس در گفت وگویی باهفته نامه سینما گفته بود :من كوچكترانه پيشنهاد مي‌كنم كه چقدر خوب مي‌شود اگر فيلمنامه‌هاي آقاي كيميايي به وسيله يكي دو تا فيلمنامه نويس نوشته بشوند، اصلاح بشوند و انرژي روي فيلمنامه گذاشته شود چون هميشه طرح‌ها و فكرهايش خوب است ولي شخصيت‌هاي اضافه وارد مي‌شوند و گاهي هم اين شخصيت‌ها به واسطه رفاقت پشت صحنه، يا بنا به لقب‌هاي پشت صحنه‌اي، وارد مي‌شوند چون كيميايي آدم رفيق‌بازي است و اين رفيق بازي را در خود حرفه هم اعمال مي‌كند. اگر دقت كرده باشيد، در بسياري از فيلم هايش هنرپيشه‌هاي مشترك وجود دارد يعني چند هنرپيشه هستند كه در همه فيلم‌هايش هستند. يعني اگر شده خودش را به چهارميخ بكشد، براي اينها نقش مي‌تراشد و نقش مي‌گذارد و يا نقش را مناسب آن بازيگر مي‌كند. حالا لزوماً اين اتفاق در نقش‌هاي اول نيست شايد در نقش‌هايي پايين‌تر باشد و همين موضوع براي من مقدس است، همين براي من جذاب است كه رفاقت صميمانه‌اي داشته باشد و آميخته شده با حرفه‌اش هم باشد، كساني كه كيميايي را دوست دارند، دوستش دارند و پايش ايستاده‌اند و او هم مي‌فهمد كه چه كساني دوستش دارند و پايشان مي‌ايستد.

/هنوز از بیست چنددهه قبل تناول می کند/

تارخ درادامه گفته بود :مي‌دانيد به نظر من كيميايي نمره 20 خودش را در سينماي ايران گرفته است اما به شخصه متأسفم كه كيميايي نشسته است پاي نمره 20 چند دهه گذشته‌اش و هنوز از آن تناول مي‌كند.

**********






نظرات

پست‌های پرطرفدار