حادثه خبر نمی‌کند حتی برای ...









حادثه خبر نمی‌کند حتی برای ...

تصویر بازیگر روی پرده سینماست، او با آرامش همه بدمن‌های قصه را از میان می‌برد و قهرمانانه داستان فیلم را به اتمام می‌رساند، شاید در انتهای فیلم هم زخمی روی صورت یا اتفاقی نه چندان خوش در انتظارش باشد اما تماشاگران با آگاهی از این‌که بازیگر محبوب «فیلم بازی می‌کند»، خوشحالند که او در عالم واقع سرحال و قبراق به هوادارانش امضا می‌دهد اما این همه ماجرای سینماگران نیست.

هستند بسیاری از این دست بازیگران که اسیر اتفاق های ناگوار پیش روی دوربین می شوند.

سینمای ایران هم از این اتفاق ها کم نداشته است و بسیاری از اهالی سینما از اتفاق های پشت صحنه آسیب دیده اند؛ از مرگ کارگردان گرفته تا نقص عضو بازیگران.

*****

سیدعلی سجادی حسینی؛ جنگی به جای مشقی


یکی از عجیب ترین مرگ های سینمای ایران را باید به نام سیدعلی سجادی حسینی نوشت؛ کارگردانی که کار جدی اش را در سینمای ایران با دستیاری کامبوزیا پرتوی در فیلم خاطره انگیز گلنار آغاز کرد اما در سینمای ایران با کارگردانی مدرسه پیرمردها ماندگار شد. فیلمی که هنوز با گذشت نزدیک به دو دهه از ساختش قابل دیدن است و پخش هر ساله اش از تلویزیون گواه بر این مدعاست. او در صبح یک روز کاری در پشت صحنه فیلم تازه اش (که با مرگش نیمه تمام نماند و بالاخره روی پرده هم رفت) با شلیک گلوله ای به قتل رسید. ماجرا از این قرار بود که او اطراف شهر اراک سر لوکیشن فیلمش یعنی «خط آتش» با گروهی مشغول آماده سازی صحنه بود که ناگهان گلوله ای به پیشانی اش اصابت کرد و پیش از آن که هر اقدامی صورت گیرد، جانش را از دست داد. رعایت نکردن عوامل ایمنی که شرط ابتدایی هر کاری در سینماست ـ بویژه در فیلم های جنگی ـ باعث مرگ این کارگردان شد. بعدها مشخص شد، یکی از فشنگ های سلاح استفاده شده در فیلم، برخلاف همه فشنگ «جنگی» بوده نه «مشقی» و تقدیر کارگردان طوری بوده که همان فشنگ بر پیشانی او بنشیند و مرگ او را رقم بزند. او دستیار کارگردانی فیلم های دزد عروسک ها و عروس را هم در کارنامه اش داشت و بجز فیلم مدرسه پیرمردها کارگردان فیلم خوبی همچون ترانزیت با بازی فرامرز قریبیان هم بود. از همان روزهای بعد از این اتفاق یعنی سال 1373 بحث هایی درباره ایمنی و بیمه هنرمندان در رسانه ها آغاز شد که بعد از فروکش کردن این اتفاق مثل همیشه به فراموشی سپرده شد.


شاهرخ غیاثی؛ سقوط از اسب

سال 1375. لوکیشن فیلم «رفیع پیتز» کارگردان ایرانی - فرانسوی که قرار بود اولین اثرش را در ایران جلوی دوربین ببرد. او فرزند ملک جهان خزایی یکی از بهترین طراحان لباس سینمای ایران است و براساس نمایشنامه ای از بهرام بیضایی قرار است فیلمی به روی پرده ببرد، اما همان روزهای اول شوک بزرگ به او وارد می شود تا متوجه شود قواعد سینمای ایران با آنچه در جهان می بیند تفاوت چشمگیری دارد. یکی از بازیگران این پروژه شاهرخ غیاثی است. بازیگر تحصیلکرده ای که فارغ التحصیل سینما از دانشکده هنرهای دراماتیک است اما مجسمه ساز و نقاش قابلی نیز هست و مجموعه ای از آثارش هم همان روزها بر دیوار گالری سیحون نقش بسته است. در صحنه ای از فیلم او سوار بر درشکه ای است که از میان دشت ها می گذرد، اسب گاری به فرمان او نیست و بعد از سرعت گرفتن شاهرخ غیاثی از درشکه پرت می شود تا آخرین نقشش در سینمای ایران با سکانس مرگ او رقم بخورد. هر چند او از بازیگران اصلی فیلم نیست اما رفیع پیتز ترجیح می دهد بازیگری را جایگزین او کند و سکانس های او را از فیلم بیرون می آورد. در کارنامه جمع و جور و کوتاه شاهرخ غیاثی شاید فیلم «بلندی های صفر» از حسینعلی لیالستانی به یادماندنی تر باشد، هر چند او فیلم موفق «ماه مهربان» را هم در کارنامه اش داشت.


گوهر خیراندیش؛ تصادف در قاب



تازه ترین اتفاق در سینمای ایران را بازیگر کهنه کار این سینما رقم زد. تصادف برای گوهر خیراندیش و روانه شدن او به بیمارستان. فیلم تازه بهروز افخمی پیش از آن که روی پرده بخواهد سروصدا کند و نامش بارها شنیده شود در حین فیلمبرداری و به دلیل حاشیه پررنگش خبرساز شد .

گوهر خیراندیش که به همراه عوامل فیلم بهروز افخمی یعنی فیلم « آذر، شهدخت، پرویز و دیگران» برای فیلمبرداری به رینه ـ پلور دماوند رفته بود، سر صحنه فیلمبرداری، با یک خودرو تصادف کرد و دچار سانحه شد.

خیراندیش برای فیلمبرداری یکی از صحنه ها با ماشین در حال حرکت بود که به طور اتفاقی با یکی از خودروهای محلی که ناگهان از فرعی بیرون می آید، تصادف می کند.

در درمانگاه مداوا صورت گرفت و خیراندیش برای آزمایش های تکمیلی به یکی از بیمارستان های تهران منتقل شد تا آنجا مشخص شود که حادثه پیش آمده جدی تر از مداوای درمانگاهی است. او دوبار زیر تیغ جراحان رفت. خیراندیش با آن که پس از بروز این حادثه از ناحیه استخوان ترقوه مورد عمل جراحی قرار گرفته بود اما به دلیل مشخص شدن شکستگی در ناحیه سر بار دیگر مورد جراحی قرار گرفت.

این اتفاق سبب شد بار دیگر زنگ خطر را برای در نظر گرفتن مراقـبت های بیشتر و پوشش های پزشکی قابل اتکا هنگام فیلمبرداری در پروژه های مختلف به صدا درآورد. دوباره باید منتظر ماند تا کدام سینماگر این بار با اتفاقی ناگوار به گوش مسئولان نهیب بزند که ایمنی در سینمای ایران ارجحیت دارد و هیچ فیلمی ارزش حادثه ای ناگوار برای سینماگرانش را ندارد.

مهران مدیری: انگشت بریده

شاید شما هم متوجه شده باشید که مهران مدیری در تمامی تصاویر منتشر شده از سریالش یعنی «ویلای من» دستکش های سیاه چرمی به دست دارد اما احتمالا این را هم جزو نقش او محسوب کرده اید و به آن شک نبرده اید، اما این دستکش ها برای پنهان کردن دست آسیب دیده مدیری به کار گرفته شده اند و قرار است یک حادثه متاثرکننده را از چشم ها پنهان کنند.

مهران مدیری مدتی پیش سر صحنه فیلمبرداری سریال دیگری از شبکه خانگی یعنی «قلب یخی» دچار سانحه ای هولناک شده است. در یکی از سکانس ها که پرزحمت و پرهزینه ای هم بود، پای مدیری می لغزد و او برای حفظ تعادل به شیشه های شکسته چنگ می اندازد و ناگهان انگشت کوچک دست راستش قطع می شود. مدیری درگیر و دار فیلمبرداری، با وجود قطع انگشت، بازی در سکانس را به پایان می رساند. بعد از آن تازه گروه متوجه ماجرا می شوند و مدیری و انگشتش را به بیمارستان می رسانند. انگشت مدیری پیوند زده می شود اما حس و عصب آن بازنمی گردد. مدیری بلافاصله پس از این اتفاق هم سر صحنه بازگشته و این ضایعه تاثیری بر روند کارهای او نداشته است. مدیری با وجود تائید آسیب دیدگی دستش گفته، موضوع برایش مهم نیست و این آسیب، خللی در کارهایش و ساخت سریال تازه به وجود نیاورده است.

پگاه آهنگرانی؛ سقوط از ریسمان پوسیده

سال 1386، پشت صحنه فیلم آتش سبز - اولین ساخته بلند داستانی محمدرضا اصلانی - با چهره های سرشناس سینمای ایران؛ پگاه آهنگرانی که یکی از نقش های اصلی فیلم است قرار است در سکانسی در تور ماهیگیری معلق میان زمین و آسمان بازی کند. از قرار طناب ها پوسیده اند و برخی عوامل هم به کارگردان گوشزد می کنند اما اعتماد و اطمینان کارگردان بقیه را مجاب می کند که اتفاقی نمی افتد. بازیگر جوان سینمای ایران داخل تور رفته، تا ارتفاع 9 متری بالا می رود و اولین سکانس گرفته می شود. همین اطمینان از سالم بودن طناب در برداشت دوم این بار در ارتفاع دو و نیم متری تکرار می شود با این تفاوت که این بار طناب تور ماهیگیری تاب وزن بازیگر جوان را ندارد و در این ارتفاع پاره می شود تا پگاه آهنگرانی از آن ارتفاع سقوط کند. دو نقطه از مهره های ستون فقرات او می شکند، ربات پشت او پاره می شود و تاندون پای چپش هم قطع می شود تا او به جای نقش آفرینی جلوی دوربین در بیمارستان جم روی تخت بیمارستان بخوابد. این اتفاق باعث شد مادر این بازیگر یعنی منیژه حکمت ـ که خود یکی از کارگردان های خوب سینمای ایران است ـ در نامه ای به عوامل فیلم شکایت و گله کند و البته حقش را برای شکایت به مراجع قضایی محفوظ بداند. از طرفی خانه سینما کمیته ای حقیقت یاب تشکیل می دهد و پس از آن دو صنف از این خانه به دلیل بی مبالاتی در حین اجرای این پروژه سینمایی جریمه می شوند و البته تکراری ترین قصه این ماجرا باز شدن دوباره بحث بیمه هنرمندان و ایمنی در پروژه های سینمایی است که مثل دفعات پیش بزودی فراموش می شود.

پیمان ابدی؛ مرگ در اتوبوسی آتشین

اردیبهشت سال 88. پیمان ابدی بدلکاری که بتازگی وارد ایران شده بود و به واسطه فعالیت هایش در سینما بویژه در سریال موفق «هشدار برای کبری 11 » حتی به شهرتی فراتر از بازیگران رسیده بود، در سانحه ای عجیب و دلخراش کشته شد. ویدئوی مرگ دلخراش او در فضای مجازی دست به دست شد تا لحظه مرگ این سینماگر موفق هم روی نوارهای سینمایی ثبت شود و مرگش همچنان تازه بماند. ماجرا از این قرار بود که در صحنه ای از فیلم «چشم های نامحسوس» پیمان ابدی به جای بازیگر اصلی قرار است از اتوبوسی مشتعل به بیرون بپرد. قرار بود او کوکتل مولوتفی را روشن کند و داخل اتوبوس بیندازد و سپس از آن بیرون بپرد. بار اول فندک عمل نکرد و تا او خم شد کوکتل مولوتف را بردارد و روشن کند، اتوبوس به انتهای مسیر رسیده بود. او دیر خود را از اتوبوس پرت کرد. قرار بود این وسیله نقلیه در دره پایین بیفتد، اما روی سینه پیمان ابدی توقف کرد و مواد منفجره عمل کردند. ابدی که پس از ۲۲ سال به ایران آمده بود در اینجا آموزشگاهی دایر کرده و به تعلیم علاقه مندان پرداخت. او همچنین در تعداد زیادی از آثار سینمایی و تلویزیونی همکاری داشت که از آن جمله می توان به سریال هایی همچون ساعت شنی، مرگ تدریجی یک رویا، بی صدا فریاد کن و... همچنین فیلم های سینمایی و تله فیلم مانند مخمصه، پستچی سه بار در نمی زند و صندلی خالی اشاره کرد. این هنرمند در این چند ساله سطح بدلکاری و جلوه های ویژه میدانی را در سینمای ایران به حد مطلوبی رساند. در این نکته که سینمای ایران بخصوص در بخش جلوه های ویژه و بدلکاری از استاندارد های جهانی فاصله دارد شکی نیست. ابدی که بارها به این نکته در مصاحبه هایش اشاره می کرد، سعی داشته با اصول و قوانین صحیح این حرفه پرخطر را در سینمای ایران جا بیندازد و ارتقا دهد.

دیگر حوادث

فهرست بلند بالای دیگری هم وجود دارد از سینماگرانی که سر صحنه های پروژه های سینمایی دچار حادثه شده اند اما این اتفاقات جلوی دوربین نبوده و همین است که حادثه پیش آمده آن طور که باید برای رسانه ای شدن اهمیت نیافت. یکی از تلخ ترین شان شاید مرگ پیمان سنندجی زاده بازیگر مستعد بیست و دو ساله ای بود که در نقش شهید بهروز در فیلم سفر به چزابه نقش آفرینی کرد. او آذر ماه 1374 ـ در ماهی که متولد شده بود ـ و در خودرویی که قرار بود او را سر صحنه ببرد دچار حادثه شد و پس از دو روز بستری شدن در بیمارستان به دلیل شدت جراحت ها فوت کرد.

دیگری اما چهره مشهورتری بود. پوپک گلدره که فروردین سال 85 و پس از هشت ماه که در کما بود، درگذشت تا سینمای ایران یکی دیگر از چهره های جوانش را از دست بدهد. او در راه رفتن به سر صحنه فیلمبرداری یکی از آثارش راهی شمال ایران بود که با خودروی شخصی اش دچار سانحه شد تا پس از هشت ماه کما تسلیم مرگ شود.

تصویربرداری بخش هایی از سریال «کلاه پهلوی» در شهرستان ساوه ادامه دارد، سیروس گرجستانی بازیگر قدیمی سینمای ایران سوار بر اسب قرار است در سکانسی نقش آفرینی کند. او به دلیل رم کردن اسب از آن سقوط می کند و از ناحیه سر دچار شکستگی می شود. سقوط وی از اسب به دلیل شدت ضربه می توانست برای وی خطر فراوانی داشته باشد و به سَر وی ضربه وارد کند اما به دلیل آن که گرجستانی برای حضور در این صحنه، «کلاه شهربانی» را بر سر داشته، این کلاه به عنوان ضربه گیر عمل کرده و مانع از آسیب جدی به سر وی شده است.

سوءقصد واقعی قاچاقچیان به ساره بیات، سر صحنه فیلم «فصل فراموشی فریبا» ساخته عباس رافعی. ماجرا از این قرار بود که به دلیل ضرورت فیلمنامه و ایجاد فضای مستند در فیلم، گروه نیاز به فیلمبرداری غیرمحسوس در حاشیه های پرخطر شهر دارد. هنگامی که در اطراف خیابان خزانه وانت فیلمی که ساره بیات راننده آن بود و گروه فیلمبرداری در پشت وانت استتار شده بودند، به قصد فیلمبرداری مستند وارد موقعیت خاصی می شود که گویا قاچاقچیان مواد مخدر در حال رد و بدل کردن مواد بودند، پس از فهمیدن ماجرا و دیدن دوربین در حال فیلمبرداری، یکی از ماشین های مشکوک برای منحرف کردن وانت فیلمبرداری چندین بار با سرعت به وانت کوبید که مهارت رانندگی ساره بیات مانع از واژگونی وانت گردید. منشی صحنه، فیلمبردار و دستیار فیلمبردار دچار حادثه شدند که با همیاری اورژانس به بیمارستان هفتم تیر شهرری اعزام شدند و خوشبختانه آسیب جدی به آنها وارد نشد.

مریلا زارعی سر صحنه فیلم «خوابم می آد» ساخته رضا عطاران. در سکانسی از فیلم قرار است خودرویی که مریلا زارعی راننده آن است به آرامی در دره سقوط کند. شنیدن ماجرا از زبان خود او شاید جذاب تر باشد. «لحظه ای که ماشین به سمت دره حرکت کرد، نمی دانستم چه کار کنم، هر دو در جلوی ماشین قفل شده بود و فقط شیشه سمت شاگرد ماشین پایین بود و فقط به ذهنم رسید که از همان پنجره خودم را به بیرون پرتاب کنم و اگر فقط شیشه همان پنجره کمی بالاتر بود، نمی دانم چه اتفاقی برایم می افتاد.» او به همین راحتی و با همین سهل انگاری نزدیک بود جانش را از دست بدهد.

پولاد کیمیایی سر صحنه فیلم پدرش یعنی «متروپل». این بازیگر در لوکیشن متروپل واقع در لاله زار هنگام بازی در یکی از سکانس های فیلم، در حالی که چوب بیلیارد در دستش بود داخل شیشه رفت و این حادثه باعث پارگی تاندون و آسیب دیدگی سه انگشت دست او شد. در این صحنه محمدرضا فروتن و بازیگران دیگری نیز حضور داشتند. پولاد کیمیایی بعد از این حادثه به بیمارستان سینا منتقل شد اما به دلیل شدت جراحات وارده، مسعود کیمیایی ترجیح داد او در بیمارستان آتیه بستری شود. پولاد کیمیایی در همین بیمارستان مورد عمل جراحی قرار گرفت که گفته می شود حال عمومی وی رضایت بخش است.

اصغر شاهوردی که صدابرداری فیلم هایی چون «هامون»، «خانه دوست کجاست؟»، «باشو غریبه کوچک»، «اجاره نشین ها» و «زیرپوست شهر» را در کارنامه اش دارد، سال 1386 در راه بازگشت از لوکیشن فیلم «چراغی در مه» دچار سانحه رانندگی شد و مدت ها در کما بود. اصغر شاهوردی حداقل باید دو سال گفتار درمانی می شد اما به دلیل هزینه های درمان بسیار بالا چهار ماه بیشتر نتوانست گفتار درمانی را انجام دهد. او باید روزی 8 ساعت فیزیوتراپی می شد تا بتواند راه برود و چون حمایت مالی وجود نداشت درمان او بسیار کند انجام شد مثلا به دلیل همین هزینه های بالا فیزیوتراپی یک ماه انجام نشد و پای او شکست و پلاتین در پایش گذاشتند.


مصطفی کرمی؛ دست های قطع شده



تیرماه سال 86. دستیار فیلمبردار جوان سینما قرار است برای کار در فیلمی کوتاه به تهیه کنندگی حوزه هنری گرگان همکاری کند. در شرایطی که به گروه اطمینان داده شده بود، دکل های منطقه بدون برق است و اعضا با همین پشتوانه با فراغ بال در آنجا کار می کردند، این فیلمبردار دچار حادثه ای دلخراش می شود.

هنگام فیلمبرداری یکی از صحنه های فیلم، ناگهان یک سیم برق از روی دکل به روی «مصطفی کرمی» دستیار فیلمبردار می افتد که بر خلاف پیش بینی های اداره برق منطقه، در آن برق جریان داشته است. براین اساس، برق سه فاز به دست های مصطفی کرمی منتقل می شود. ابتدا وی را به بیمارستان شهید مطهری در تهران انتقال می دهند و سپس با انتقال وی به بیمارستان مهر، پس از عمل جراحی، دو دست او را از ساعد به همراه انگشتان پایش قطع می کنند. مصطفی کرمی از دستیاران فیلمبردار حرفه ای سینمای ایران بوده و از جمله کارهایش، فیلمبرداری بعضی از سفرهای استانی رئیس جمهور سابق بوده است.

هرچند از او بارها در رسانه ها نام برده شد و از کمک های مالی برای پروتز دست هایش گفته شد اما هیچ کاری برای او از سوی هیچ نهاد و صنفی صورت نگرفته بجز قول های به بار ننشسته! حتی شکایت از اداره برق منطقه هم که به گروه اطمینان داده بود تا ارتفاع یک متر و نیم برق وجود ندارد، راه به جایی نبرد. قول های آقایان جعفری جلوه و البته جواد شمقدری هم به نظر می رسید مصرف تبلیغاتی رسانه ای داشته و کسی در این میان به فکر دست های او نبود. دلخوشی آن روزهای این سینماگر پرامید به عیادت هایش از سوی بزرگان سینمای ایران همچون پرویز پرستویی محدود ماند.


نظرات

پست‌های پرطرفدار