گفت وگوی با سرکار خانم پوری بنایی هنرپیشه سابق سینمای ایران


از عروس فرنگی تا نجات جان یک اعدامی

 در تاریخ سینما  و در حرفه بازیگری گاهی به هنرپیشگانی برمی خوریم که بدون گذراندن هیچ کلاس آکادمیک و تنها به واسطه استعداد غریزی خود وارد حرفه بازیگری می شوند و اگر تحت رهبری صحیح کارگردانان با دانش و متبحر قرار بگیرند ابعاد و زوایای خلاق ولی پنهانشان به تدریج آشکار می شود. پوری بنایی از آندسته بازیگرانی بود که استعداد و توانایی و فیزیک لازم برای یک بازیگر مطرح شدن در سینمای هنری را داشت  و اگرچه این اتفاق آنطور که باید و شاید نیافتاد اما نامش به عنوان یک چهره شاخص در تاریخ سینمای ایران ثبت شد. پوری (صدیقه) بنایی متولد 19 مهر 1319 در شهر اراک است. در سال 1343 با فیلم عروس فرنگی پا به عرصه بازیگری گذاشت و پس از آن در بیش از 85 فیلم بلند و کوتاه ظاهرشد. این گفت وگو تابستان سال گذشته در محل کار ایشان در یوسف آباد تهران انجام گرفت.
موطلایی شهر ما (1344)، خداحافظ تهران(1345)، من هم گریه کردم و گرداب گناه (1347)، قیصر(1348)،کوچه مردها (1349)، جهنم +من(1351)، زنبورک ، مهر گیاه(1354)، غزل (1355) از عمده فیلمهای  او هستند !

پوری بنایی، بازیگر دیروز و فعال حقوق بشر امروز


آیا یک اتفاق باعث شد بازیگر شوید یا شوق و ذوقی به عالم سینما از بچگی داشتید؟
ـ از بچگی عاشق کارهای هنری بودم. در سن 13 سالگی  و قبل از اینکه وارد عالم سینما شوم رفتم هنرستان خیاطی خانم غفاری که مادر جهانگیر غفاری هنرپیشه سینما بود و در آنجا خیاطی و گلدوزی یاد گرفتم. بعد چند سالی سنتور کار کردم و چند سال هم در خدمت زنده باد خانم لازاریان کلاس باله رفتم. دوران دبستان و دبیرستان هم تئاتر کار می کردم و و همیشه به دنبال هنری بودم که با آن مطرح شوم.
یک روز آقای وحدت که در حال آماده سازی فیلم عروس فرنگی بودند به من گفتند که تو به درد نقش عروس فرنگی فیلم من می خوری. من هم در جواب گفتم که خیلی دلم می خواهد بازی کنم ولی باید پدر و مادرم رضایت بدهند. آقای وحدت با پدرم صحبت کردند و پدرم جواب دادند که اگر شما و پوری تعهد می دهید که ایشان پاک و سالم و پوشیده در سینما بماند من حرفی ندارم. به این ترتیب اولین نقشم را با هدایت آقای وحدت در عروس فرنگی بازی کردم و با همان اولین فیلم نیز موفق شدم.

قبل از عروس فرنگی در هیچ نقش دیگری بازی نکرده بودید؟
ـ خیر. عروس فرنگی اولین فیلم  من بود و نقش اول هم داشتم.
برای کسی که هیچ پیشینه هنری نداشت وقتی برای اولین بار مقابل دوربین ظاهر شدی چه حسی داشتی؟
ـ احساس خیلی خوبی داشتم  و خوشبختانه هیچ هراسی از دوربین نداشتم. در یک سکانس با آقای سپهرنیا همبازی بودم و خیلی هم پرجمعیت بود، اما با این وجود اصلا دلهره نداشتم  و واقعا با عشق کار می کردم.

زمانی که شما وارد عرصه بازیگری شدید سه دهه از حضور زنانی که به قولی پیشگامان سینما بودند گذشته بود . مثل خانم روح انگیز، شهلا ریاحی، ویدا قهرمانی، شهین  که با مشکلات و موانع زیادی به خاطر برخی تابوها و محدودیت های اجتماعی مواجه شدند.آیا هیچیک از این پیشگامان الگویی برای شما به حساب می آمدند؟
ـ صد در صد. من همیشه بر این باورم که هر چه داریم از گذشته داریم. من به گذشته تئاتر و سینمای ایران که بر می گردم می بینم که چه حق بزرگی هنرمندان به  گردن  نسلهای جدیدتر دارند. چون همانطور که شما اشاره کردید اینها با آنهمه محدودیت توانستند سینما و تئاتر را زنده نگه دارند. به همین خاطر قدردان آنها هستم و به تک تک آنها ارادت دارم.


 دفتر کار پوری بنایی با او گفت وگو می کند
شما یک بازیگر غریزی بدون تحصیلات آکادمیک بودید و توانستید به شهرت و محبوبیت برسید. ابا بعد از آن هیچ به فکر این افتادید بازیگری را به طور آکادمیک نیز ادامه دهید؟ یا حتی یک دوره بازیگری را به صورت پیشرفته بگذرانید؟
ـ متاسفانه من در آن زمان خیلی گرفتار کار هنری ام بودم. واقعا فرصت اینکه بخواهم دوره ای ببینم نداشتم. موقعی که فیلم مشترکی در آمریکا بازی می کردم به این فکر افتادم که چقدر نیاز دارم که مدتی خارج از ایران باشم و حتی یک کلاس زبان بگذرانم تا بتوانم موفقیت های بیشتری داشته باشم. آنزمان خواهرم اکی بنایی مقیم نیویورک بود. به همین خاطر مدتی پیش او ماندم و شروع به فراگیری زبان انگلیسی کردم. از طرفی چون قراردادهایی در ایران داشتم، حس مسئولیت برای به موقع انجام دادن آنها فرصتی برای گذراندن کلاسهای آکادمیک نمی داد. ولی به هرشکل تجربه های زیادی کسب کردم. اگر چه ادعا نمی کنم بازیگر خوبی بودم اما همه کارگردانهایی که با من کار کردند از کار من راضی بودند. من با تمام وجود جلوی دوربین قرار می گرفتم. وقتی به درخواست آقای کیارستمی پس از سالها دوری از سینما برای فیلم شیرین مقابل دوربین آقای کلاری قرار گرفتم، آقای کیارستمی در مصاحبه ای گفتند که قشنگترین حس و اشک را از پوری بنایی گرفتم و این برای من بزرگترین جایزه و کلاس آکادمیک بود.

آیا کارگردان های نامدار دیگری نیز چنین اظهاراتی در مورد شما داشتند؟
ـ بله. آقای کیمیایی برای بازی در فیلم غزل، فرخ غفاری برای  فیلم زنبورک، فریدون گله برای مهر گیاه تعاریفی از نقش های من کردند که برایم با ارزش بود.

وقتی به عنوان یک بازیگر مطرح شدید با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی آن دوره برخورد افراد خانواده یا جامعه با شما چطور بود؟ این برخوردها  تاثیرات مثبت یا منفی روی شما گذاشت؟
ـ خدا را شکر می کنم که در دوران بازیگری ام اینقدر نظر زن و مرد هموطن نسبت به نقش های من خوب بود که حتی هنوز هم وقتی با خانمها برخورد می کنم می گویند وای شوهر من عاشق شماست! و تعجب می کنم چطور این بانو با این آرامش خیال این جمله را بیان می کند و دلیلش را این می دانم که حتما خودم را در جامعه حفظ کرده ام. این برای من خیلی با ارزش است که خانواده ها و هموطنان عزیزم این حس و برخورد قشنگ و مثبت را دارند.

پوری بنایی در عروس فرنگی با نصرت الله وحدت

دقیقا چند فیلم در کارنامه تان دارید؟
ـ 85 فیلم بلند ایرانی و مشترک و سه فیلم کوتاه.

در این کارنامه هنری نقش کوتاه یا بلند چقدر برایتان اهمیت داشت و چقدر برایتان مهم بود که در چه فیلمی بازی می کنید؟
ـ اصلا برایم فرقی نمی کرد. وقتی آقای ایرج قادری برای فیلم پشت و خنجر از من دعوت کرد، گفت که نقش اول را خانم فروزان بازی می کنند و من گفتم اصلا برایم مهم نیست. مقابل خانم  فروزان  ظاهر شدن برای من افتخار است حالا چه این نقش یک دقیقه باشد چه صد دقیقه.

در کارنامه شما ژانرهای مختلفی دیده می شود. با فیلمسازانی مثل مهدی رییس فیروز،  ساموئل خاچیکیان ،  فرخ غفاری، فریدون گله، مسعود کیمیایی، نصرت الله وحدت، فیلم های ملودرام چون قیصر، کمدی مثل عروس فرنگی، تاریخی مثل زنبورک، اقتباس ادبی مثل غزل و عرفانی مثل مهر گیاه. سئوال اینست که با توجه به این تنوع و تفاوت در فیلم ها و فیلمسازها کدام فیلم ویا فیلمساز روی شما تاثیر خاص و سازنده ای داشت و نحوه نگرش شما را به سینما و بازیگری تغییر داد؟
ـ واقعا نمی توانم پاسخ بدهم. چون همانطور که قبلا هم اشاره کردم از هر کدام یک آموزش گرفتم و از هر یک تجربه ای آموختم. یک یک آنها به سهم خودشان برایمان ارزش داشتند و نمی توانم واقعا تفاوت قائل شوم.

چند تا فیلم در کارنامه تان دارید که ممکن است از لحاظ هنری خیلی به آنها توجه نشده باشد، ولی به نظر من نقش شما درآنها به یادگار مانده است. مثل کوچه مردها، جهنم +اضافه من که شخصا به عنوان فیلم های دلی دوستشان دارم. خودتان در مورد این نقش ها چه احساسی دارید؟
ـ وای که چقدر این نقشها رو دوست دارم. حتی خداحافظ تهران که چه جنجالی به پا کرد و آشنایی من و بهروز وثوقی هم در آن فیلم بود و بعد نامزد شدیم.

پوری بنایی با بهروز وثوقی در قیصر

کمی هم در مورد فیلم هایی که در آن دوره خارج از ایران کار کردید که یا محصول مشترک بوده و یا محصول کشورهای خارجی بگویید؟
ـ در آنزمان آلبومی از هنرپیشه ها در وزارت فرهنگ و هنر بود. وقتی گروهی از کشورهای خارجی می آمدند و می خواستند هنرپیشه انتخاب کنند، عکسها را جلویشان می گذاشتند و نگاه می کردند و بر اساس آنها عمل می کردند. برای فیلم موشک سری که کار ایران و آمریکا بود عکس مرا دیدند و انتخاب کردند. در آن فیلم با پیتر گریوز همبازی بودم.  از دیگر فیلم های مشترک با آمریکا ماه و همهمه به کارگردانی فریدون گله بود که با میکی رونی و جان آیلند همبازی بودم و جالب اینکه مورگان فریمن در آنزمان عکاس فیلم ما بود. قهرمانان کار ژان نگولسکو بود که استوارت ویتمن نقش اول داشت و من در این فیلم هم با بهروز وثوقی همبازی بودم. از دیگر فیلم های مشترک با آمریکا عبدالله کار راس مارتین بود.  یک فیلم با ژاپن کارکردیم به نام گلگو 13  که کارگردان آن جون یا ساتو بود. آتش جنوب کار آلن برون را با کشور فرانسه کار کردیم. چند فیلم هم با کشور ترکیه داشتم.

نقش شما در فیلم ماه و همهمه کوتاه بود یا بلند؟
ـ نقش من بلند بود و در مقابل میکی رونی بودم.

جالب اینست که  نام چند تا از این فیلم ها در کمتر جایی به عنوان کارهای سینمایی شما ثبت شده است.
ـ متاسفانه آنزمان خبر رسانی مثل حالا نبود. نه اینترنت و ماهواره و موبایل بود و نه  پدیده های جدید که خبرها در ابعاد وسیعتری پخش بشه. ما یک فستیوال جهانی به نام فیلم تهران داشتیم که با فستیوال کن رقابت می کرد. و بزرگان سینمای دنیا در این فستیوال شرکت می کردند و پلی بود بین ما و سینمای دنیا.

شما جایزه خارجی هم برای بازیگری دریافت کردید؟
ـ بله. مثلا برای عروس فرنگی به مسکو دعوت شدم و دیپلم افتخار گرفتم.

آخرین کار سینمایی شما چه بود؟
ـ هزارمین ساخته سعید نادری بود  و تلویزیون ملی ایران هم تهیه کننده آن بود.


پوری بنایی چهره ای آشنا از سینمای پیش از انقلاب که در یاد هم نسلانش باقی مانده است
فیلمی در کارنامه تان دارید به نام مریم و مانی کار کبری سعیدی ملقب به شهرزاد که علاوه بر ایفای نقش اول تهیه کننده فیلم هم بودید.  از آنجا که شهرزاد بیشتر به عنوان رقصنده و در نقشهای کوتاه ظاهر می شد و تجربه قبلی هم در باره کارگردانی نداشت چطور همکاری با او و سرمایه گذاری دراین  فیلم را پذیرفتید؟
ـ یکبار سر یک فیلم که فکر می کنم جدایی بود و خانم شهرزاد هم رل کوچکی داشت موقع صرف غذا به من گفت که یک داستان قشنگی دارم که 20 دقیقه است، اما پول ندارم بسازم. داستان رو خوندم و خوشم آمد. با مازیار پرتو صحبت کردم و ایشان هم قبول کرد بدون گرفتن دستمزد فیلمبرداری کند و انصافا خیلی به شهرزاد برای ساختن فیلم کمک کرد. شهرزاد با این فیلم از وزارت فرهنگ و هنر کارت موقت کارگردانی دریافت کرد.

شهرزاد شخصیت خاصی داشت. اینطور فکر نمی کنید؟
ـ بله دختر باهوشی بود که دوست داشت کارهای بزرگ انجام دهد. وقتی کارت کارگردانی گرفت داستان بعدی را آورد که مریم و مانی نام داشت. خواندم و باز دیدم داستان قشنگی است. گفتم تو این داستان ها را از کجا میاری؟! گفت خیلی دوست دارم این را هم  بسازم. در آن شرایط سرمایه کافی نداشتم، آمدم با باربد طاهری و مرحوم جواد بنایی پسر عمویم صحبت کردم و آنها سرمایه گذاری کردند و فیلم ساخته شد. خانم با استعدادی بود. گویا بعدها به ایتالیا رفت و در استودیوی چینه چیتا آموزش دید.

بله. من هم از این جهت گفتم شخصیت خاصی داشت چرا که از یک سو رقصنده فیلم فارسی های آن دوره بود و از سویی شاعر. کتاب شعری هم از او چاپ شد با نام با تشنگی پیر می شویم. طراح جلد کتاب هم امیر نادری بود. بعد هم که فیلمساز شد.
ـ بله. امیدوارم هر جا که هست زندگی خوبی داشته باشد

با توجه به شهرت و محبوبیتی که داشتید آیا در معرفی جوانترها  و افراد با استعداد در زمینه بازیگری کمک خاصی می کردید؟ چون مطمئنا خیلی ها به سراغتان می آمدند.
ـ بله. خیلی می آمدند. برای مثال یک روز فرزان دلجو و امیر جاهد که دو برادر هستند آمدند منزل من در امیرآباد. داستانی داشتند برایم تعریف کردند  و من هم آنها را به مرحوم میثاقیه معرفی کردم. او که مالک استودیو میثاقیه بود از اینها حمایت کرد و بعد هم در کارشان موفق شدند. به هر حال  هر دختر و پسری که  به سراغم می آمد تا جایی که می توانستم کمک می کردم چون آنزمان ورود به سینما خیلی دشوار بود و خانواده ها خیلی سخت می گرفتند.

و به ویژه که حضور زنان به عنوان هنرپیشه از لحاظ برخی تابوهای فرهنگی گاه برداشتهای نادرستی را در اذهان عامه مردم تداعی می کرد و همین خود راه را بر خیلی ها می بست.
ـ به نظر من در همان سینمایی که خیلی ها آن را  ناپاک می خوانند هر کسی هر جور که می خواست ظاهر می شد و هیچ اجباری در کار نبود. اگر چه خیلی از زنان دوست داشتند لباس باز بپوشند ولی من، آذر شیوا یا نیلوفر به خاطر نوع اخلاقیات و شخصیت خودمان دوست نداشتیم لباس باز بپوشیم.

در واقع شما یا خانم آذر شیوا ثابت کردید که می توان هم هنرپیشه بود و هم اصول و معیارهای خود را حفظ کرد. خوب اگردر آنزمان یک دختر جوانی نزد شما می آمد و می گفت آرزوی بازیگری دارم شما واقعا چه توصیه ای می کردید؟
ـ همیشه توصیه می کردم که به خاطر پول و شهرت پاکی و شرافت خود را حراج نکنید و آبروی خود و خانواده را حفظ کنید.

حالا از عالم سینما بیرون بیاییم و کمی به زندگی شخصیتان بپرداریم. درست است که بعد از پایان نامزدی با بهروز وثوقی دیگر ازدواج نکردید؟
ـ بله. من بعد از آن ارتباط هیچگاه ازدواج نکردم. به هر حال شاید  تقدیرچنین  بوده!

گویا در کارهای خیریه خیلی فعال هستید؟
ـ من در همان دوران قبل از انقلاب هم در خیریه فرح پهلوی کار می کردم. قضیه از این قرار بود که وقتی اولین فیلم من به نمایش در آمده بود، یک روز مجله زن روز را ورق می زدم که عکسی از فرح پهلوی با یک بچه جذامی دیدم که صورت به صورت بودند و این عکس خیلی مرا تحت تاثیر قرار داد. به دفتر بنیاد خیریه رفتم و آمادگی خودم را برای فعالیت در خیریه اعلام کردم. برای جذامخانه های مشهد و تبریز، برای بی سرپرستان و کر و لال ها فعالیت کردم و تا امروز هم ادامه دارد.

خاطره خاصی از این دوران فعالیت دارید؟
ـ بله. دو سال پیش از زندان نوجوانان به من زنگ زدند وگفتند که ما می دانیم شما در امر خیر کوشا هستید. یک پسر نوجوانی هست که قرار است چهار ماه دیگر با رسیدن به سن 18 سالگی اعدام شود و خانواده اش قادر به پرداخت دیه نیستند. رفتم کانون و این نوجوان را دیدم و چقدر این بچه آقا بود. داستان زندگی اش را برایم تعریف کرد و گفت در سن 12 سالگی هنگام بازی با دوستش  او را هول می دهد و سرش به سنگ می خورد و می میرد. به این خاطر از دوازده سالگی در زندان بوده و منتظر اعدام. با شنیدن این ماجرا دست به کار شدم . ابتدا از دوست و فامیل حدود بیست میلیون جمع کردم. بعد رییس کانون گفت که یک برنامه گلریزان داریم و اگر ممکن است از دوستانتان دعوت کنید در این مراسم کمک و جمع آوری پول شرکت کنند تا مبلغ کامل دیه که 80 میلیون تومان است را بتوانیم تامین کنیم. ما توانستیم برای مراسم گلریزان 1200 مهمان دعوت کنیم. از قهرمانان سابق و جدید  تیم های ملی  گرفته تا هنرمندان و تجار و اسپانسرهای فوتبال که کمک های شایانی کردند و در نهایت حدود صد میلیون تومان جمع آوری شد. این جوان از اعدام نجات پیدا کرد و در حال حاضر دو سال است که کار می کند و خرج خانواده اش را هم می دهد. نجات جان یک انسان و شادمانی اش به من قدرت و توان می دهد و مرا جوان نگه می دارد. به بچه های سرطانی، خیریه کهریزک و حتی کودکان اقلیت ها که نیازمند هستند کمک می کنم. من عاشق این کارها هستم و گاهی یک هفته کسب و کارم را رها می کنم  و به دنبال کار بچه ها هستم.

این شوق و علاقه به کمک و همدلی از یک خاستگاه اجتماعی نشأت می گیرد یا در طول دوران زندگی به یک خودسازی معنوی دست پیدا کردید؟
ـ ریشه دارد. از چهار سالگی به یاد دارم که پدر و مادر مرحومم در اراک چه کمک هایی به افراد نزدیک و دور می کردند. آنها به من آموختند که چطور به اطرافیانم کمک کنم و اینقدر عاشقشان بودم که هر دو در آغوش من تمام کردند.

با شروع انقلاب و ممنوعیت فعالیت های هنری ات، طی این سالها چه کردی و چطور با این دوری و دلتنگی کنار آمدی؟
ـ اوایل انقلاب که مانند بقیه هنرمندان قبل از انقلاب به دادگاه احضار شدم، دادستان دادگاه به من گفت شما به عنوان یک هنرپیشه در سینمای قبل از انقلاب محدودیتی برای فعالیت نخواهی داشت. ولی اینقدر من سرگرم خانواده و کار در شرکت خودمان و امور خیریه بودم که اصلا دلم نمی آمد که دست از فعالیت در امور خیریه بردارم. الان هم واقعا میلی به بازگشت دوباره ندارم. پس از انقلاب علیرغم پیشنهادات متعددی که شد فقط در نقش کوتاهی جلوی دوربین آقای کیارستمی رفتم که در این گفتگو به آن اشاره کردم. اگرچه عشق من سینما بوده و هست اما عشق به کار خیریه را ترجیح می دهم.

نظرات

پست‌های پرطرفدار