مهریه همسر جمشید مشایخی چیست؟

مهریه همسر جمشید مشایخی چیست؟+تصویر مشایخی و همسرش



جمشید مشایخی بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون که این روزها دچار ناراحتی جسمی است به لحاظ خانوادگی یکی از موقرترین هنرمندان ایرانی است.
*******

مهریه همسر جمشید مشایخی + عکس


مهریه همسر جمشید مشایخی + عکس
صحبت های جالب همسر جمشید مشایخی بازیگر پیشکسوت سینما و تلویزیون ایران در خصوص زندگی خصوصی اش را در سایت نمناک می خوانید.


جمشید مشایخی متولد ۱۳۱۳ در تهران بازیگر صاحب سبک و پیشکسوت سینما، تئاتر و تلویزیون ایران است. وی دارای نشان درجه یک فرهنگ و هنر است. در ادامه شما را به خواندن حرفهای همسر جمشید مشایخی درباره همسرش دعوت میکنیم.
همسر جمشید مشایخی: به طور معمول هميشه جمشيد به من هديه مي دهد، اما در مجموع فكر مي كنم بهترين هديه اي كه به همديگر و به جامعه داده ايم تربيت سه فرزند به نام هاي نادر، نغمه و سامان است كه هر سه موجب افتخارمان هستند. از نظر من بزرگترين وظيفه يك زن و مرد تربيت فرزندان صالح است.
جمشید نمی گذارد به پشت صحنه فیلمهایش بروم
من گيتي افروز رئوفي هستم،‌پدرم افسر شهرباني بود. سال ۱۳۱۵ در قزوين به دنيا آمده ام و داراي دو فوق ديپلم در رشته هاي طبيعي و خانه داري هستم، بچه كه بودم به همراه پدر و مادر و برادر و خواهرهايم به تهران آمديم. در دبستان و دبيرستان پروين اعتصامي تحصيل كردم. پدرم مردي بسيار سخت گير و متعصب بود و من هر موقع براي كارهاي ضروري از خانه بيرون مي رفتم پدرم به برادرم مرحوم گرشا رئوفي ماموريت مي داد تا همراهم بيايد تا تنها نباشم.
عکس جمشد مشایخی در کنار همسرش
من طی تمام سال های زندگی مشترک، جمشید را مثل فرزندم تر و خشک کرده ام و بارها به او گفته ام تو مثل بچه بزرگ من هستی. من خیلی دوست داشتم که پشت صحنه فیلم ها یا سریال ها را ببینم، اما هر بار خواسته ام را با جمشید در میان گذاشتم،به من گفت: اگر تو پشت صحنه بیایی، من فکر می کنم در خانه ام، تو گیتی هستی و من جمشید هستم،در نتیجه پرسوناژ یادم می رود. به همین خاطر تا حالا، فقط دوبار سر صحنه فیلمبرداری رفته ام.
من شوخ طبع هستم و با وجود آنکه این روزها روحیه ام خراب است وقتی می بینم جمشید به خاطر گرفتاری ها و مشکلات حرفه اش کسل یا ناراحت است و اخم هایش درهم رفته با او شوخی کنم و حرف های شیرین می زنم تا از آن حالت بیرون بیاید و لبخند روی لب هایش بنشیند.
کتکی که از پدر خوردم
پدرم افسر شهربانی بود. پدرم مردی بسیار سخت گیر و متعصب بود. یک روز پدرم از محل کارش که در اداره شهربانی بود، سر زده به خانه آمد و همین که خنده مرا که آن موقع ده-یازده ساله بودم،شنید، به شدت عصبانی شد، کتکم زد و گفت: صدای هیچ زن و دختری نباید از خانه بیرون برود.
یکی از تیمسارهای ارتش که همسایه ما بود دختری به نام نسرین داشت.من به دیدنش می رفتم و با او صحبت می کردم پدرم دو مرتبه مرا در انتهای کوچه با او دید یک روز به خانه آمد و گفت؛ دخترم با نسرین کاری داشتی؟ گفتم؛ بله می خواستم درباره درس چند سوال از او بپرسم، پدرم با قاطعیت گفت: از تو خواهش می کنم دم در نرو، گفتم؛چشم! چند روز گذشت باز نسرین مرا صدا کرد. از بدشانسی باز پدرم از راه رسید و مرا دید و با خشم گفت؛ مگر من به تو نگفتم توی کوچه نرو؟ دوباره مرا کتک زد و گفت، تورا کتک زدم که تا وقتی ازدواج نکرده ای، دیگر دم در نروی، الان اگر دم دربایستی، مردم می گویند برای شوهر پیدا کردن دم در آمده است!

جمشید مشایخی پسر دایی من است
جمشید مشایخی پسر دایی من است. مایل به ازدواج با جمشید نبودم و عقیده داشتم او نمی تواند در آینده همسر خوبی برایم باشد. یک روز جمشید با برادرش به خواستگاری آمد و فردای آن روز به همراه مادر و خواهرهایش آمدند و روز بعد باز خودش و پدرش و فردای آن روز خودش با عمه اش آمدند،اما چقدر اشتباه می کردم که تمایل به ازدواج با او نداشتم چون تمام حرف هایی که امروز در عین پختگی می زند، آن روزها در سن 24 سالگی می زد.
عکس جوانی جمشید مشایخی
من و جمشید مانند تمام زن و شوهر ها گاهی هم دعوایمان می شود و به خاطر موضوعی دو سه دقیقه با هم مشاجره می کنیم، اما تا حالا اتفاق نیفتاده که با همدیگر قهر کنیم. وقتی اختلاف بین ما به وجود می آید، یک مقدار من کوتاه می آیم و یک مقدار هم جمشید و خیلی زود همه چیز را فراموش می کنیم. اگر زنی که ازدواج کند، به خود بقبولاند مالک شوهرش نیست بلکه شوهرش شریک زندگی او است و اشتباهات سهوی شوهرش را نادیده بگیرد و مرد هم همینطور بیندیشد، زندگیمشترک شیرین و لذت بخش می شود. به خصوص در زندگی های مشترکی که زن و شوهر یا یکی از آن ها هنرمند است این اصل باید بیشتر رعایت شود.چون هنرمند متعلق به مردم است و باید به خواسته های مردم احترام بگذارد.

مهریه ام فقط یک شاخه گل میخک سفید بود
عکس جمشید مشایخی
یک روز به مطب دندان پزشکی رفته بودم. دو خانم جوان که در مطب بودند با دیدن جمشید ذوق زده شدند و یکی از آنها به دوستش گفت: مریم برو دوربین عکاسی را از داخل اتومبیل بیاور تا با آقای مشایخی عکس بگیریم. دوستش با عجله رفت و کمی بعد در حالی که دوربین عکاسی در دست داشت برگشت و هر دو با جمشید عکس گرفتند، این نوع رفتار مردم با جمشید برای من نه فقط پذیرفتنی است، بلکه غرور انگیز هم هست و افتخار می کنم که همسر چنین مردی هستم.
یک روز پدر شوهرم، در مورد مهریه از من سوال کرد. من سکوت کردم. پدر شوهرم رو به جمشید گفت: خودت مهریه همسرت را تعیین کن، جمشید عدد یک را نوشت و مقابل آن نوشت به اضافه 100هزار صفر. من اما، گفتم که دوست دارم مهریه ام فقط یک شاخه گل میخک سفید باشد.

نظرات

پست‌های پرطرفدار