مصاحبه ماهنامه هفت نگاه با ناصر ملک مطیعی

از بهروز وثوقی تا مرتضی عقیلی و ناصر ملک مطیعی در «هفت نگاه»


ناصر ملک مطیعی :  برگشتم چون عاشقم

 حیف است که <<بهروز وثوقی>> در سینمای ما نباشد

 قبل از هر صحبتی می خواهم از شما و مجله تان تشکر کنم که زمینه ساز خیلی از مسایل بودید که من هم به حرکتی که شما در سال گذشته انجام دادید تکیه کردم. قبل از هر مسأله و حرکت و کاری بهتر است حق شناسی خودم را به محبت شما ابراز کنم و از خداوند بزرگ هم طلب یاری و محبت می کنم و انشاءالله که در همه احوال حامی و پشتیبان ما باشد. 

_ . به هر حال در این سال های تنهایی آدم وقتی از حرفه و کاری که دوست دارد دور می شود یک ناراحتی هایی پیدا می کند. حالا شدت و ضعف دارد. بعضی ها وقتی حرفه شان را رها می کنند ممکن است کارشان به دیوانگی بکشد. خیلی از افراد هستند که وقتی بازنشسته می شوند تغییر فرم می دهند و دیگر حتی اهالی خانه هم تحملشان را ندارند و ناراحتی های روحی و عجیب و غریب پیدا می کنند. 

کسانی که در کارهای هنری شاخص هستند وقتی از حرفه شان کنار گذاشته می شوند، حتی دیده شده که خودکشی کرده اند یا دیوانه شده اند. به هر حال دوری از آنچه که دوستش داری خیلی سخت و ناراحت کننده است. مشکل است که بتوانی خودت را با این شرایط مطابقت بدهی. به هر حال این تنهایی، تنهایی ای بود که خودم برای خودم ایجاد کردم و واقعیت امر این است که هیچکس به من نگفت که بازی نکن. منتها در آن برهه از زمان که دیگر بازیگری را ادامه ندادم بیشتر برای این بود که خودم خسته شده بودم و احساس می کردم حالا باید به کارهای دیگر برسم و ببینم اطرافم چه خبر است؟ دوستانم در چه حالی هستند و در خانه و زندگی ام چه خبر است؟ 

این سال های متوالی و متمادی حضور در سینما خسته ام کرده بود. این شاید 70 درصد بود و 30 درصد دیگر به خاطر مسایل روز بود. فضا عوض شده بود و دیگر فضای سینمای گذشته نبود. آن حال و هوا را نداشت و این یکسانی و هم نوا بودن در جامعه رونق پیدا کرده بود و نمی شد کسی شاخص باشد. داستان ها دیگر قهرمان نداشتند و مردم هم دیگر تحمل آدم های غیرعادی را نداشتند و دلشان می خواست همه در یک سطح باشند. 

جوان هایی هم که وارد سینما شده بودند و مشغول به کار و اداره سینما بودند جوان هایی بودند که جویای نام بودند و آمده بودند پایه های سینما را به هم بریزند و آن طور که خودشان می خواهند سینما را بسازند. طبیعی بود که ما که نسل قدیم بودیم باید کنار می رفتیم. حالا این کنار رفتن اگر به شکل مؤدبانه بود قشنگتر بود، یعنی قبل از اینکه کسی بگوید برو خودت کنار بکشی.

***


حیف است که بهروز وثوقی در سینمای ما نباشد

قتل که نکرده یا کاری بر علیه مردم و کشورش که انجام نداده

ماهنامه هفت نگاه : خیلی ها در این مدتی که شما به سینما باز گشته اید عنوان کرده اند که آرزو دارند دوباره شما و بهروز وثوقی در فیلمی هم بازی شوید. آیا فکر می کنید چنین اتفاقی امکان پذیر است؟

ناصر ملک مطیعی: خیلی چیزها هست که به فکر آدم نمی رسد اما عملی می شوند. هیچ کاری در دنیا نشد ندارد. شاید یک روزی این اتفاق هم بیفتد. حالا که آمده ام و امیدوارم که من را بپذیرند دلم می خواهد گاهی وقتها یک حرف هایی را هم بزنم. اگر قرار باشد حرفی بزنم دوست دارم درباره بهروز وثوقی و دیگرانی باشد که سالهاست کار نکرده اند. هنرمندانی که دارند در غربت خفه می شوند. در ورزش هم همینطور است. 

بارها گفته ام که عبدالله موحد با 6 مدال المپیک چرا باید در واشنگتن زندگی کند. به ایران می آید و می رود اما باید نگهش دارند و عاشقان ورزش و کشتی از تجربیاتش استفاده کنند. مگر ما چند تا عبدالله موحد داریم؟ 6 مدال پیاپی جهانی المپیک دارد. یا دیگرانی مثل امامعلی حبیبی و یعقوبی و سیف پور و صنعت کاران و برزگر و خیلی های دیگر. سینما هم همین حالت را دارد. 

دولت فعلی دو عامل خیلی مهم برای تبلیغات ایران در اختیار دارد. یکی ورزش است و دیگری سینما. خب حیف است که این عواملی که می توانند کار ساز باشند حضور نداشته باشند.

حالا بهروز در جوانی شاید یک راهی را رفته که یک سری دوست ندارند. قتل که نکرده یا کاری بر علیه مردم و کشورش که انجام نداده. هنوز هم عاشق مملکتش است. بهروز هر وقت که صحبت ایران می شود گریه می کند. (ناصر ملک مطیعی با گفتن این جمله بغض کرد و اشک بر گونه هایش جاری شد). حیف است که بهروز در سینمای ما نباشد.


*****

ناصر ملک مطیعی :

من تنها ماندم همه هم نسل های من رفتند 


در این سال های طولانی این ناراحتی و تنهایی و انزوایی برای من یک مسأله خاصی شد. من تنها ماندم. همه هم نسل های من رفتند. فقط یکی دوتا مانده اند که یکی شان آن ور دنیاست. من تک و تنها با خودم درگیر بودم. اگر دوستان هم نسلم بودند لااقل دور هم می نشستیم و درد دل می کردیم و سبک می شدیم. من اما تنها شدم. دیدم هر جا هم اسم من می آید فوری قیچی می شود. اگر صحبت «سلطان صاحبقران» می شود به «امیرکبیر» که می رسند حرف را قطع می کنند و می روند سر سریال دیگر. حق هم داشتند وقتی من در بازار کار نیستم و فعالیت ندارم طبیعی است که این چیزها هم باشد. به هر حال وقتی آدم مشغول کار است کمتر این مسایل برایش پیش می آید. بعضی وقت ها هم که ناراحتی و گرفتاری پیش می آید آدم یاد قدیم می افتد و فیلش یاد هندوستان می کند.خیلی وقت ها هم خیلی ها که من را می دیدند این سؤال را می پرسیدند که چرا بازی نمی کنی؟ می گفتند هنوز برایت دیر نشده و می توانی تجربیاتتت را به جوانان منتقل کنی. اما سالیان سال گذشت...
هفت نگاه / آذرماه 1392

**********

























نظرات

پست‌های پرطرفدار