سریال های ایرانی در دوران طلایی تلویزیون ملی ایران : سریال "طلاق"


سریال های ایرانی در دوران طلایی تلویزیون ملی ایران : سریال "طلاق"


سریال طلاق (مجموعه تلویزیونی - ۱۳۵۵-۱۳۵۶) - نویسنده و کارگردان : مسعود اسداللهی


نام سریال : طلاق (مجموعه تلویزیونی)

موضوع (نوع) : اجتماعی با مضمون طلاق

کارگردان : مسعود اسداللهی

نویسنده : مسعود اسداللهی

فیلمبردار : ایرج صادقپور

خواننده : گوگوش (فائقهٔ آتشین)

طرح و ملودی آهنگ : مسعود اسداللهی

ترانه سرا (شاعر) : اردلان سرفراز

تنظیم آهنگ : منوچهر چشم آذر

سال پخش از تلویزیون ملی ایران : ۱۳۵۵-۱۳۵۶

بازیگران : مسعود اسدالهی ، ژیلا سهرابی ٬ رضا کرم رضائی ، زنده یاد مهین شهابی ، زنده یاد هوشنگ بهشتی ، زنده یاد محسن مهدوی ، اشرف کاشانی ، زنده یاد سروش خلیلی ، زنده یاد مهری مهرنیا ، گیتی ساعتچی ، آتش خیر ، زنده یاد اسفندیار ماوندادی ، زنده یاد مهری ودادیان ، مهری نصیری و ...

هنرپیشگان میهمان این مجموعه تلویزیونی :  جمشید مشایخی ، اکبر زنجانپور، آزیتا لاچینی ،  شهلا میربختیار ، نگار ، رامین مصیبی ، حميد طاعتي و ...



*****

خاطراتی از سریال طلاق در دوران عصر طلایی حکومت شاهنشاهی ایران

سالهای پنجاه و شش بود و اوج سریالهای تلوزیونی ...

که ملت را هنگام شب می کشاند پای تلوزیونها و  همه خیره به این صفحه جادوئی ...

و قسمت به قسمت داستانهای درام و عشقی و کمدی را دنبال می کردند ....

بین همه آنها سریالی در خاطرم مانده که هر هفته مرتب برنامه های تلوزیون را ...

که خانمهای خوش پوش زیباروی مجری اعلام می کردند دنبال می کردم  تا زمان پخشش را از دست ندهم ...

سریال " طلاق "  با کارگردانی مسعود اسداللهی ...

سریالی اجتماعی با مضمون طلاق و داستان هر قسمت توسط خبرنگاری جوان که مسعود اسداللهی خود نقشش را داشت و خانم ژیلا سهرابی در نقش همسرش روایت می شد ....

نکته بسیار مهم و اثر گذار این سریال تیتراژ شروعش بود ...

شعری بی بدیل از اردلان سر افراز ....

و تنظیم آهنگ هنرمندانه منوچهر چشم آذر با ضرباهنگ تند و کوبنده و غمگین ...

و صدای لطیف جانسوز خانم گوگوش که غم شعر را به اوج می رساند ...

و دل آدم یکهو می ریخت پائین ...

و چشم  انتظار داستانی دیگر از جدائیها به صفحه تلوزیون خیره می شدم  ...

مردان و زنان سرگشته در راهروهای دادگاهها ....

و عشقهای تبدیل شده به کینه ...

و فریادها و خشمها و نگاههای پر درد ....

و هی خدا خدا می کردم که ...

این بار یکی گذشت کند ...

یکی از جاده رفته بر گردد ...

یکی در را بزند و  دوباره محبوبش را در آغوش بگیرد ...

و این دعا هر بار که ماجرائی را به تماشا می نشستم در ذهنم بود ....

و هربار .... نمی شد ...

در آن عالم کودکی طلاق برایم ناخوشایند ترین کلمه شد ...

و رفتن و بازنگشتن سنگین ترین گناه ...

در حق کودکانی که با چشم اشکبار به در بسته خیره می شدند ....

مسعود اسداللهی متولد 1323 است و فارغ التحصیل  دانشکده هنر های دراماتیک ...

که فعالیت هنری خود را در سال 1341 در تئاتر شروع کرد و اولین بار سینما را در سال 1347 ..

با فیلم " آرامش در حضور دیگران " ناصر تقوائی تجربه کرد  ..

و بازی اش در سریال طلاق  با چشمهای شوخ  و صدای خاص مهربان و زنگدار و لباسهای اسپرت ...

و دوربین خبرنگاری به دست در راهروهای دادگستری و خانه ها و خیابانهای شهر سرگردان ..

و عشقش به همسرش که همه جا کنارش بود و همراهش و همدردش ...

نکته مثبت و جالب سریال بود که تلخی آنرا تا حدودی کم می کرد ...

 اردلان سرافراز  جائی گفته :

این ترانه را وقتی نوشتم که هنوز خود درگیر جمع کردن شکسته های خویش از زخم اولین بودم ...

و هنوز ذره های شکسته را پیوند نداده بودم که دوباره ......؟

این است که ترانه  آه جانسوز شاعر می شود از جدائی و رفتن ...

و مهر این احساس می خورد روی آهنگ و صدایی لطیف  که این همه را در جان و روح شنونده  حک می کند ....



طلاق

بشنو همسفر من

از این قصه ی تلخ راه دشوار

ای تو تک چراغ این شب تار



اینکه گذشتن از کنار قصه ها نیست

اینکه یه تصویر از سقوط آدما نیست

ما بی تفاوت به تماشا ننشستیم

ما خود دردیم این نگاهی گذرا نیست



سفر چه تلخه در امتداد اندوه

حس کردن مرگ لحظه ی ویرانی کوه



همپای هر بغض شکستن و چکیدن

از درد غربت بی صدا فریاد کشیدن



بشنو همسفر من

با هم رهسپار راه دردیم

با هم لحظه ها را گریه کردیم



ما در صدای بی صدای گریه سوختیم

ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم

از مخمل درد به تن عشق جامه دوختیم

تا عجز خود را باهم و بی هم شناختیم



تنهائی رفتیم به عجز خود رسیدیم

با هم دوباره زهر تنهائی چشیدیم



شاید در این راه اگر با هم بمانیم

وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم

*****














































*********






نظرات

پست‌های پرطرفدار