شهیار قنبری ستاره ماندگار ترانه های مردمی این سرزمین !



شهیار قنبری در ۶ مرداد ١٣٢٩ در تهران به دنیا آمد. او فرزند
حمید قنبری خواننده _ هنرپیشه و دوبلور معروف سینما رادیو و
تلویزیون می باشد . . .
زندگی در خانواده ای هنری او را هم به سمت و سوی این
عرصه سوق میدهد. چنانکه از 15 سالگی اولین آثارش را
مینویسد.
سپس برای تحصیل به انگلیس میرود و پس از بازگشت به ایران
به همکاری با بزرگان این عرصه میپردازد و در مدتی کوتاه یکی
از ستونهای ثابت و ماندگار هنری این سرزمین میشود !
از اولین ترانه های او میتوان به ستاره آی ستاره _خاطرم آید که
شبها(کوچه ها ای کوچه ها)_بیا که جز تو بی وفا ندارم آرزو به
سر، نام برد .
اما به گفته ی خودش قصه ی دو ماهی که سرآغاز
ترانه ی نوین ایران است تولد دوباره ی اوست ! خود شاعر در
این زمینه میگوید : 
من با نوشتن قصه ی دو ماهی به یک شاعر ارجینال 
تبدیل می شوم ! شاعری که شبیه هیچکس نیست و صاحب  
یک شناسنامه و امضای خاص خودش می باشد !
یکی از زیباترین قسمتهای این ترانه ی شهیار قنبری به زعم
من آنجاست که :
دلش آتیش بگیره ! (یا دل شادیش بگیره آنگونه که ه.ا.سایه 
میشنود و میگوید!)
دل اون خونه خراب !
دیگه نوبت منه !
سایه اش افتاده رو آب !
بعد ما نوبت جفتای دیگه اس !
روز مرگ زشت دلهای دیگه اس !
 که حکایت از ظلم و عاشق کشی دیرین دراین
سرزمین و سرزمینهای دیگر دارد و اشاره به اینکه مرغ
ماهیخوار عاشق کش پس از نشاندن داغ جدایی بر دل عاشقان
بازهم دست از سر آنها بر نمی دارد (دیگه نوبت منه ! سایه اش
افتاده رو آب !) و ادامه ترانه که در عین داشتن تصویرهای زیبا
بسیار روان می باشد !

در آنجا که می گوید :
تورای ماهیگیرا وا نمی شد !
عاشقی تو دریا تنها نمیشد !

که می توان این را هم از آن برداشت کرد که دنیا برای عشق و
ورزیدن و محبت و دوستی به وجود آمده و روزگاری شاید هم
اینگونه بوده اما امروز صیادان و جلادان و دزدان و ... برای رسیدن
به اهداف خود عشق و آزادی و انسانیت را فدا میکنند !!!
البته اینها قسمتی از برداشتهای شخصی من بوده در مورد
این ترانه و ابیات بالا ! و در کل خود ترانه را می توان از چندین 
منظره تماشا کرد ! چرا که ترانه ، ترانه ی بیداریست و در عین 
روان بودن سرشار از پیام است !
شهیارقنبری پس از آن با دریایی از ترانه های زیبا مانند
حرف،نفس(با دو اجرای گوگوش و داریوش)،ترانه ی جاودان 
مرد تنها (برای فیلم رضا موتوری)،هفته ی خاکستری،هجرت
،باج و غزل کوچه باغ (ستار که این دومی را داریوش هم در
یکی از کنسرتهایش دکلمه می کند )،به خود رسیدن و ...
می درخشد اما او سوای ترانه نویسی در زمینه های دیگر 
مانند خبرنگاری و نوشتن مقاله برای مجلات و روزنامه ها و
مهمترازهمه به کار کارگردانی و بازی در فیلم هم میپردازد که
مهمترین آنان را شاید بتوان فیلم شام آخر به نویسندگی و
کارگردانی خودش و بازی پرویز فنی زاده ،بهروز به نژاد
،محمدعلی کشاورز و ... دانست که حکایت از سرخوردگی زنان
و مردانی دارد که علیرغم همسقفی همدل نیستند و
عشقشان یکطرفه است که البته اینهم ظاهر قضیه است و فیلم
در لایه های درونی خود به نکات ظریف دیگری هم میپردازد که
تنها با دیدن فیلم میتوان به آنها پی برد که با همه ی اینها در
زمان خود و در آن روزگار و حتی این روزگار فیلمفارسی و با
توجه به سن کارگردان در آن زمان در مقایسه با دیگر آثار کار در
خور توجهی است ! 
شهیار قنبری پس از هجرت از ایران پربارتراز قبل ظاهر میشود با
ترانه هایی نظیر قدغن،عطرتو،لالالالا دیگه بسه،بالای نی،
معلم بد،امان از،فرفرهای بی باد،اکسیژن(که اعجازیست در
نشاندن و عجین کردن کلمات جدید و بیگانه در ادبیات)،تمام
من،بی بی آبی ،دلریخته،راه من و ... !
او در کنار تمام اینها خود نیز به آواز خوانی و آهنگسازی
 می پردازد که می توان به سفرنامه،دوستت دارم ها،بدابه حال
کلاغان،قدغن،لالالالادیگه بسه،دخترک،بغلم کن،برمیگردم،
چشمه ی لب تشنه،rise up،دستموبگیر و ...اشاره کرد که
حاکی از جنس صدای خاص و منحصر به فرد و توانایی خاص او
در زمینه خوانندگی و آهنگسازی می باشد !چنانکه واروژان
سالها قبل به او گفته بود که : تو خودت چرا نمی خوانی ؟!!!
اجرای این همه ترانه وبرنامه های مختلف رادیوئی و
تلویزیونی و ...حاصل کارنامه هنری او در این سالهاست !
از آخرین آثار او می توان به ترانه خوشم و معجزه و حسادت 
و تنهایی سمج (که این آخری هنوز به بازار نیامده)،شبتاب،قلب
و چند ترانه ی زیبای دیگر اشاره کرد .
 به رغم انتقادها (والبته دربعضی موارد نیشها و کنایه ها ی
مغرضانه ی عده ای)شاعر خوب ما هنوز هم با ترانه های تازه تر
از بارانش می بارد !
قلب من اندازه ی مشت منه !
مشتمو برای  تو  وا میکنم !
چشم من اندازه ی پنجره هاس !
تورو بی پرده تماشا میکنم !
خالق جاودانه ی نجواهای ما هرچند دلگیر اما دلنویس است و
خود دریا !
دردا که روزگار روزگار غریبیست،دوران کلاغهاست و تبعید و
بغض قناری ها !
اما تاریخ گواه است و همه چیز را خواهد گفت !
و در این روزهای بد باز هم به شاعر پناه میبریم و برای
شاعر میخوانیم :

 غزلک یار اگه آوار تو شد گریه نکن !
یا که برحق شدنت دار تو شد گریه نکن ! . . .
غزلک هرجا برم ترانه یعنی اسم تو !
خط هر منظره از جنس خطوط جسم تو !
ته هر کوچه ی بن بست غزل خونه ی تو !
همه کس به اسم تو قصه ی ما طلسم تو !
غزلک گریه نکن گریه به چشمات نمیاد !

سخن کوتاه که شهیارقنبری ستاره ای درخشان در این شب
سیاه است که با ترانه هایش این روزها جواب تمام نابلدان
کوچک و بزرگ را میدهد !
حال در این روز از ما جز این بر نمی آید که به او بگوییم :

                 دریای هزار هزار 
                                      ترانه !  . . .
  
                       دوستت داریم و خواهیم داشت 


*******









نظرات

پست‌های پرطرفدار