بهمن زرین پور - Bahman ZarinPour


بهمن زرین پور - Bahman Zarrinpour




******

بهمن زرین پور


 زندگينامه :

بهمن زرین پور بازیگر تئاتر، تلویزیون و سینما متولد ۱۳۲۰ کرمانشاه می باشد. زرین پور فعاليت سينمايي را با بازي و دستياري كارگردان فيلم «ستارخان» به كارگرداني علي حاتمي آغاز كرد. وی همسر مینا جعفرزاده بازیگر نیز هست.


فيلم شناسی :   كارگردان (۱) / دستيار كارگردان (۳) / نويسنده (۱۱) / بازنويسي فيلمنامه (۱) / بازيگر  (۱۹)


 فيلم شناسی :   كارگردان   دستيار كارگردان   نويسنده   بازنويسي فيلمنامه   بازيگر
كارگردان  : (۱) مورد
(۱۳۸۰)
۱ -  هفت ترانه (۱۳۸۰)


 فيلم شناسی :   كارگردان   دستيار كارگردان   نويسنده   بازنويسي فيلمنامه   بازيگر
دستيار كارگردان  : (۳) مورد
(۱۳۵۰)
۱ -  صمد آرتيست مي شود (۱۳۵۳)
۲ -  صمد به مدرسه مي رود (۱۳۵۲)
۳ -  ستارخان (۱۳۵۱)


 فيلم شناسی :   كارگردان   دستيار كارگردان   نويسنده   بازنويسي فيلمنامه   بازيگر
نويسنده  : (۱۱) مورد
(۱۳۸۰)(۱۳۶۰)(۱۳۵۰)
۱ -  ازدواج در وقت اضافه (۱۳۸۸)
۲ -  هفت ترانه (۱۳۸۰)
۳ -  زرد قناري (۱۳۶۷)
۴ -  مدرك جرم (۱۳۶۴)
۵ -  حادثه (۱۳۶۳)
۶ -  پرواز در قفس (۱۳۵۷)
۷ -  تا آخرين نفس (۱۳۵۷)
۸ -  اشك رقاصه (۱۳۵۶)
۹ -  پرستوهاي عاشق (۱۳۵۶)
۱۰ -  كوسه جنوب (۱۳۵۶)
۱۱ -  جدال (۱۳۵۵)


 فيلم شناسی :   كارگردان   دستيار كارگردان   نويسنده   بازنويسي فيلمنامه   بازيگر
بازنويسي فيلمنامه  : (۱ )مورد
(۱۳۸۰)
۱ -  بله برون (۱۳۸۲)


 فيلم شناسی :   كارگردان   دستيار كارگردان   نويسنده   بازنويسي فيلمنامه   بازيگر
بازيگر  : (۱۹)مورد
(۱۳۸۰)(۱۳۷۰)(۱۳۶۰)(۱۳۵۰)
۱ -  پاداش (۱۳۸۷)
۲ -  دختري با كفشهاي كتاني (۱۳۷۷)
۳ -  زشت و زيبا (۱۳۷۷)
۴ -  زرد قناري (۱۳۶۷)
۵ -  تحفه ها (۱۳۶۶)
۶ -  سردار جنگل (۱۳۶۲)
۷ -  صمد به شهر مي رود (۱۳۵۸)
۸ -  بن بست (۱۳۵۷)
۹ -  صمد در به در مي شود (۱۳۵۷)
۱۰ -  صمد در راه اژدها (۱۳۵۶)
۱۱ -  فرياد زير آب (۱۳۵۶)
۱۲ -  زنبورك (۱۳۵۴)
۱۳ -  صمد خوشبخت مي شود (۱۳۵۴)
۱۴ -  اسرار گنج دره جني (۱۳۵۳)
۱۵ -  صمد آرتيست مي شود (۱۳۵۳)
۱۶ -  جعفر جني و محبوبه اش (۱۳۵۲)
۱۷ -  ستارخان (۱۳۵۱)
۱۸ -  صمد و سامي، ليلا و لي لي (۱۳۵۱)
۱۹ -  فدايي (۱۳۵۱)

*****
تلویزیون
آوای فاخته (کارگردان)
هتل پیاده رو (کارگردان)
حامی (کارگردان)
عطر گل یاس (کارگردان)
گالشهای مادر بزرگ (نویسنده و کارگردان)
دایی جان ناپلئون (بازیگر)

******












*****
گفتگو با بهمن زرین پور و همسرش مینا جعفرزاده

بهمن زرين پور و همسرش مينا جعفرزاده، از جمله هنرمنداني هستند كه حداقل خاطرات دو نسل از مردم ايران با صدا و چهره شان پيوند خورده است. اين زوج در دو برهه قبل و بعد از انقلاب هر كدام در عرصه تئاتر، سينما، تلويزيون خوش درخشيده اند و جواني خود را در اين راه به ميانسالي رسانده اند. مينا جعفرزاده كه فعاليت هنري اش را با صدا پيشگي در راديو شروع كرد امروز بيشتر در عرصه سينما و تلويزيون فعاليت دارد و بهمن زرين پور كه در شروع كار دستيار زنده ياد علي حاتمي در فيلم ستارخان و صداپيشه راديو بود، بعدها به نويسنده اي توانا، بازيگري كاربلد و كارگرداني با آثار قابل تعمق از جمله آواي فاخته تبديل شد و اين روزها بيشترين دلمشغولي اش نگارش فيلمنامه است. با اين زوج بدون حاشيه ساعتي در منزل زيبايشان در مهرشهر كرج ميهمان بوديم و حاصل اين ديدار گپ و گفتي با اين دو عزيز ميهمان نواز است كه تقديم حضورتان مي شود.
مينا جعفر زاده در يك نگاه
متولد: ۱۳۲۵ خوي
تحصيلات: ديپلمه
متاهل (همسر بهمن زرين پور)
بهمن زرين پور در يك نگاه
متولد: ۱۳۲۰ كرمانشاه
تحصيلات: كارشناس كارگرداني، بازيگر و فيلمنامه نويس
متاهل (همسر مينا جعفرزاده)
كار هنري من از آنجا شروع شد كه...
مينا جعفرزاده: در دوران دبيرستان يك سال به اردوي رامسر رفته بودم و در آمفي تئاتر محل برگزاري اردو نمايشنامه اجرا شد كه من هم در آن بازي داشتم و شاهرخ نادري (صدابردار) و فريدون توفيقي (مجري راديو) بازي مرا ديدند و من هم علاقمندي خودم را به انجام كار نمايشي راديو اعلام كردم و با حمايت آنها ابتدا در بخش نمايش هاي راديويي ويژه كودكان مشغول كار شدم و پس از مدتي در سال ۴۸ به بخش نمايشي بزرگسالان راه يافتم. اولين نمايشنامه اي كه در راديو كار كردم، نمايشنامه اليور تويست به كارگرداني زنده ياد صادق بهرامي بود كه در آن به جاي شخصيت بچگي اليور حرف زدم و در آن نمايشنامه بهمن زرين پور هم بازي داشت كه در جريان همان نمايش با هم آشنا شديم و بعد از سه سال همكاري در راديو، با هم ازدوج كرديم. من بلافاصله بعد از پيروزي انقلاب به استخدام رسمي صدا و سيما در آمدم و در سال ۷۶ نيز بازنشسته شدم. اولين حقوق دريافتي من از راديو ماهي دو هزار و پانصد تومان بود كه آن زمان رقم قابل توجهي محسوب مي شد. يكي ديگر از فعاليت هاي هنري من فعاليت در زمينه دوبله بود كه توسط زنده ياد تاجي احمدي به سمت آن كشيده شدم، اما چون روحيه ام با راديو ملموس تر بود صداپيشگي در راديو را به دوبله ترجيح دادم. شاخص ترين كار من در عرصه دوبله يك مجموعه تلويزيوني خارجي در ژانر جنگي بود كه به جاي بازيگر اول فيلم حرف زدم. فيلم سينمايي «دزد عروسك ها» را هم كه به زبان آذري دوبله شد يكي از كارهاي خوبم در زمينه دوبله مي دانم.
دستيار علي حاتمي بودم
بهمن زرين پور: فعاليت من در سينما، با دستياري شروع شد. در چند كار به عنوان دستيار كارگردان فعاليت داشتم كه شاخص ترين آنها ستارخان به كارگرداني زنده ياد علي حاتمي بود. من و علي حاتمي، يك آشنايي قديمي داشتيم و در مواقعي، ساعت ها روي يك فيلمنامه بحث مي كرديم. نوشته هاي او سرگرمي و شيوه ديالوگ نوشتن او فوق العاده بود. او براي اولين بار جلوه هاي ويژه را وارد سينما كرد و با كمك بهارلو، فيلمبرداري كه تحصيلاتش را در اروپا گذرانده بود يك متخصص جلوه هاي ويژه را براي ستارخان از ايتاليا به ايران آورد و اولين بار در آن فيلم بود كه در سم اسب چاشني كار گذاشته شد و زنده ياد جهانگير فروهر كه سواركار قابلي نيز بود، سوار آن اسب شد. انفجار روي سم اسب رخ داد و فروهر با استادي تمام توانست آن اسب را كنترل كند. حين كار در آن فيلم اين را فهميدم كه جلوه هاي ويژه در خوب ديده شدن يك اثر چقدر تاثير دارد. بعد، به مدت ۲۰ ماه با ابراهيم گلستان در فيلم سينمايي «اسرار گنج دره جني» همكاري داشتم و...
در زيارت مشهد و خانه خدا تمام مردم را دعا كردم
مينا جعفرزاده: آخرين كاري كه با حضور من روي آنتن تلويزيون رفت، تله فيلمي بود به مناسب شهادت حضرت امام رضا (ع) كه در آن با سوگل طهماسبي همبازي بودم. داستان تله فيلم درباره دختري است كه نذر كرده اگر پايان نامه اش را با موفقيت بگذراند، همراه مادرش به زيارت مشهد برود. نقش مادر را من به عهده داشتم و سوگل طهماسبي ايفاگر نقش دختر بود و... در جريان ساخت تله فيلم به زيارت امام رضا (ع) رفتم و از صميم قلب، براي رفع گرفتاري مردم، سلامتي آنها و سلامتي خانواده ام دعا كردم. همان دعاهايي كه موقع زيارت خانه خدا هم كردم.
بعد از بازي در آن تله فيلم، در يكي دو تله فيلم ديگر هم بازي كردم، كه يك دفعه ناراحتي قلبي به سراغم آمد و بعد از مراجعه به دكتر مشخص شد گرفتگي رگ قلب دارم كه با عمل آنژيو رفع مي شود. روزي كه عازم اتاق عمل بودم، چون مي دانستم در عمل آنژيو از چاقوي جراحي و خون خبري نيست با روحيه خيلي خوبي به اتاق عمل رفتم و اگر از شروع رفتنم به اتاق عمل تا بعد از عمل، از من تصويربرداري مي شد يك فيلم ديدني طنز از كار در مي آمد. بعد از انجام عمل آنژيوگرافي، در يك مجموعه شش قسمتي به كارگرداني حسين تبريزي بازي كردم كه در آن با كامبيز ديرباز، پژمان بازغي و فريبا كوثري رودررو هستم و كاراكتر مادر آن را ايفا مي كنم. قصه مجموعه خانوادگي است و فرازونشيب هاي يك خانواده را نمايش مي دهد.
آپارتمان نشيني، همسايه ها را غريبه كرده
بهمن زرين پور: در گذشته آب شرب مردم با ذخيره كردن در آب انبار تامين مي شد و زماني كه ميراب سهم آب خانه ها را مي داد، تمام همسايه هاه با همدلي در كنار يكديگر شب را تا صبح با خوردن تخمه و چاي سر مي كردند. آن وقت ها منزل پدري من در كوچه بن بستي بين نواب و اسكندري بود، در محله ما، هيچ وقت هيچ خانه اي بدون غذا نمي ماند، به دليل اينكه هنگام ظهر عادت همسايه ها بود كه يكي يك بشقاب غذا بين هم تقسيم مي كردند و اگر يك روز غذا نداشتيم، غذاي همسايه جايگزين آن بود و هيچ وقت هم همسايه توقع بازگشت غذا را نداشت، آن ارتباطات موجب شكل گرفتن فرهنگي خاص مي شد و ارتباطات اجتماعي شكل ديگري داشت... در «عطر گل ياس» اشاره داشتم كه در زندگي آپارتمان نشيني همسايه ها با هم غريبه اند و بي اطلاع از حال و روز يكديگرند، در حالي كه در گذشته يك محله با هم در ارتباط بودند، رفت و آمد داشتند و اگر مشكلي براي يك همسايه به وجود مي آمد، تمام افراد محله براي رفع آن كمك مي كردند، اما امروز چي؟ به نظر من بايد راهي را پيدا كرد كه هم با تكنولوژي جلو برويم، هم حافظ فرهنگ خودمان باشيم و براي رسيدن به اين مهم، بايد از داخل خانه خودمان شروع كنيم تا به اجتماع برسيم. اگر تهيه كننده بودجه لازم را در اختيارم بگذارد، حتماً نوشته هايم را به تصوير مي كشم، چون عاشق كارم هستم.
مشكل مردم را كامپيوتر حل مي كند
بهمن زرين پور: در سال هاي اخير، به ظاهر خيلي كم كار شده ام، دليلش هم اين است كه بيشتر علاقمندم ديدگاه هايم را نسبت به آنچه تا امروز گذرانده ام در قالب فيلمنامه بازگو كنم. وقتي مي شود با كمك يك قلم خاطرات خود و دوستان را ضمن مرور كردن، روي كاغذ آورد و به تصوير كشيد، نوشتن را به بازيگري يا كارگرداني ترجيح مي دهم. مشغول مرور خاطرات خود و نوشتن بخش هايي از آنها براي به تصوير كشيدن و ارائه به نسل جديد هستم. به عنوان مثال در مجموعه «آواي فاخته»، بخش هايي از كار، مربوط به وقايعي مي شد كه جامعه با آن درگير بود، يا در «عطر گل ياس» فضاي قصه از مكان هايي تشكيل مي شد كه خودم در آن زندگي كرده بودم زماني كه از تكنولوژي خيلي فاصله داشتيم روزگارمان زيبايي خاصي داشت كه شايد براي نسل فعلي قابل درك نباشد. در گذشته آرامشي وجود داشت كه امروز از آن خبري نيست. در گذشته، زندگي كندتر مي گذشت، تابستان ها با آب پاشي حياط و نشستن روي فرشي كه روي تحت كنار حياط پهن مي شد، خوردن انگوري كه از پاشير بيرون آمده بود و... همه صفا داشت در آن سال ها از يخچال فريزر اثري وجود نداشت و يخ ها بلوري و يخچالي بود. وقتي خوشه اي انگور به ما مي دادند با لذتي وصف ناشدني مي خورديم، اما امروز، نوه ام وقتي در يخچال را باز مي كند نسبت به خوردن ميوه هاي داخل يخچال بي ميل است. تصور مي كنم ارزش ها در اين دوره تغيير كرده. پدر و مادرم به من ياد داده بودند وقتي غذا مي خوريم دقت كنيم تا غذايي در بشقاب مان باقي نماند و بركت خدا تلف نشود، اما الان وقتي مردم كيسه هاي زباله را بيرون مي گذارند متوجه مي شويم از هر خانه، غذاي دو تا خانه دور ريخته مي شود و... ديروز براي انجام يك جدول ضرب كلي از مغزمان كار مي گرفتيم و امروز با يك ماشين حساب سخت ترين معادلات در كمترين زمان حل مي شود. امروز مشكل مردم را كامپيوتر حل مي كند، من مخالف آمدن تكنولوژي نيستم، اما معتقدم مي شود در كنار تكنولوژي حرمت ها و فرهنگ خوب ديروز را حفظ كرد.
كارهايي كه دوست شان دارم
مينا جعفرزاده: بيشتر مايلم در سريالي ايفاي نقش كنم كه يا در ژانر طنز باشد تا بتوانم مردم را بخندانم يا در ژانر رئال باشد و مشكلات روز مردم را به تصوير بكشد. از بين كارهاي طنزي كه تاكنون بازي كرده ام، در دو مجموعه تلويزيوني با اكبر عبدي بازي كرده ام كه آنها را خيلي مي پسندم. اولي «خانه جان» و دومي «هتل پياده رو» كه بسيار مورد توجه مردم قرار گرفت. در مجموعه تلويزيوني «هتل پياده رو» با لهجه آذري حرف مي زدم و اين امر موجب محبوبيت بيشتر من در ميان آذري زبان ها شد. دليلش هم اينكه خودم آذري زبانم و به آذري بودنم افتخار مي كنم. سه سال پيش هم به سفارش مركز آذربايجان در يك سريال ۹۰ قسمتي به زبان آذري به نام «دوز چورك» (نان و نمك) به اتفاق ابراهيم آبادي و جمعي از هنرمندان مقيم آذربايجان حضور داشتم كه آن مجموعه بعد از پخش بسيار مورد توجه آذري زبان ها قرار گرفت. تله فيلم «صفر مرزي»، به كارگرداني حسين تبريزي را هم آماده نمايش دارم كه كل قصه مربوط به آذري هاي مقيم باكوست. در فيلم فقط من تركي حرف زده ام و بقيه بازيگران فارسي حرف مي زنند.
هر كاري انجام داده مورد تاييد همسرم بوده
مينا جعفرزاده: پدرم مخالف فعاليت تصويري من بود و به واسطه احترامي كه من و زرين پور براي پدرم قائل بوديم در زمان حيات او كار تصويري انجام ندادم. تا اينكه پدر در سال ۵۹ به رحمت حق پيوست و من از سال ۶۴ تا امروز به طور مداوم در كارهاي تصويري اعم از سينمايي، مجموعه تلويزيوني و تله فيلم حضور داشته ام و هر پيشنهاد را كه به هر كدام از ما شده، با همديگر در ميان گذاشته و با هم مشورت كرده ايم كه آيا پذيرش آن صحيح است يا خير؟ در واقع هر كاري تا الان انجام داده ام مورد تاييد همسرم بوده است. من و همسرم چند كار مشترك داشته ايم كه نويسندگي و كارگرداني آنها را هم همسرم انجام داده مثل «عطر گل ياس»، «آواي فاخته»، «حامي»، «زير گنبد كبود»،‌ «گالش هاي مادربزرگ»، «هتل پياده رو»، «ستاره باران» و...
هميشه مايل بودم در كارهايي كه بهمن زرين پور نويسندگي و كارگرداني آنها را برعهده دارد حضور داشته باشم، منتهي به دليل ترس از حرف مردم كه نگويند پارتي بازي شده كمتر در كارهاي او حاضر مي شدم. يكي از ويژگي هاي كار با بهمن زرين پور ضمن دلنشين بودن آن سختگيري هاي خاص وي است. در هر كاري كه زرين پور كليد زده شرايط كاري به قدري خوب و دلچسب بوده كه در پايان كار تمام عوامل با بغض از هم جدا شده اند. البته، اين اواخر بهمن زرين پور كم كار شده و مقابل دوربين ديده نشده، بيشتر نويسندگي كرده و چند فيلمنامه سينمايي و تلويزيوني نوشته كه همه آماده اجراست. در «آواي فاخته» يكي از كارهاي مشترك من و بهمن زرين پور دخترمان سولماز هم حضوري موفق داشت. رشته اصلي سولماز موسيقي است و بعد از پخش مجموعه «آواي فاخته» توسط كارگردانان مختلفي دعوت به كار شد، اما ترجيح داد به جاي ادامه بازيگري، موسيقي را دنبال كند، چون معتقد است يك موسيقيدان در ۹۰ سالگي هم مي تواند هميشه نقش اول را داشته باشد، در حالي كه در بازيگري با اولين خطي كه روي چهره بيفتد، بازيگر هر چقدر هم خلاق باشد، ديگر بازيگر نقش اول نخواهد بود.
او در حال حاضر تدريس موسيقي مي كند، ساز اصلي اش پيانو است و به تازگي هم مدرك كارشناسي ارشد از يك دانشگاه معتبر هند گرفته و به زودي تحصيلاتش را در مقطع دكترا، در همين رشته دنبال خواهد كرد. او از چهار پنج سالگي جذب موسيقي شد و از همان سال ها توسط بهترين معلم ها آموزش ديد و سپس به هنرستان موسيقي رفت. سولماز كه الان ۳۷ ساله است ازدواج كرده و يك فرزند ۱۲ ساله به نام مسيح دارد كه شيريني زندگي من و بهمن زرين پور است. مسيح نه تمايلي به موسيقي دارد و نه به بازيگري و بيشتر علاقمند به نقاشي است.
در خانه فقط به خانه داري فكر مي كنم
مينا جعفرزاده: از اول جواني وقتي از محل كار به خانه مي آمدم فقط به مسئوليتم در خانه فكر مي كردم و اينكه بايد همسر خوبي براي شوهرم و مادر خوبي براي فرزندم باشم و خوشحالم به اتفاق هم شرايط آرامي را براي رشد و نمو دخترمان به وجود آورديم تا در رشته تحصيلي دلخواهش آموزش ببيند و اگرچه من و بهمن زرين پور بيشتر مشغول كار بوده ايم، اما هدف هر دو نفرمان تامين امكانات زندگي بهتر براي خانواده بوده و هيچ وقت نسبت به هم بي اعتنا نبوده ايم. پيرامون موضوعات دلخواه مان با هم صحبت كرده و هميشه از حال و روز همديگر باخبر بوده ايم هميشه از آشپزخانه خانه مان بوي غذا به مشام رسيده و چاي تازه دم آماده بوده تا از گفتگوي دلنشين بين من، همسرم و دخترم كامل شود. در خانه ما، هيچ كس سواره يا پياده نيست، بلكه همگي، در هر شرايطي همراه هستيم و هيچ وقت داشتن و نداشتن ها، نقشي در كم و زيادي محبت مان نسبت به هم نداشته است. از بين كارهاي سينمايي خودم، «خدان نزديك است»، «دفتري از آسمان» و «كيفر» را كه جزو كارهاي آخرم در عرصه سينماست خيلي دوست دارم و هميشه دوست داشته ام در يك نقش منفي ظاهر شوم كه البته هيچ كارگرداني تاكنون چنين كاراكتري به من نداده است.
خيلي سختي كشيده ام
مينا جعفرزاده: وقتي دانش آموز كلاس دوم دبيرستان بودم پدرم سكته كرد و روزهاي خيلي سختي را به واسطه كسالت او من و ساير اعضاي خانواده سپري كرديم. بعد از ازدواجم هم در ارتباط با كار سينما سختي هاي زيادي را پشت سر گذاشتم. به عنوان مثال مجموعه «تفنگ سرپُر» در محلي ساخته شد كه پر از مار و عقرب بود و هميشه نگران بودم كه مبادا در حين كار آسيب ببينم، يا در طول ده ها كار ديگر مجبور بودم ماه ها از خانه و خانواده دور بمانم و به واسطه بازي در يك سكانس گاهي از ساعت پنج صبح با گريم و لباسي خاص، آن هم در فصل تابستان منتظر مقابل دوربين رفتن مي ماندم. آن هم در مكان هايي كه كولر خاموش بود كه مبادا صداي كولر شنيده شود و... سختي هاي كار، يكي دو تا نيست، بي نهايت است، از كجايش بگويم؟
زنده ام تا زندگي كنم
بهمن زرين پور: زماني كه ۲۴ ساله بودم به عنوان خبرنگار همكاري ام را با راديو شروع كردم و دو سال در زمينه تهيه گزارش فعاليت داشتم. بعد به قسمت نمايشات راديويي رفتم و شروع كارم در ادبيات جهان با ترجمه حسن شهباز بود. سپس به داستان هاي شب به كارگرداني صادق بهرامي منتقل شدم و مدتي كه حيدر صارمي در برنامه «جاني والر» همبازي بودم و بعدها در برنامه «خانه و خانواده» با مهدي عليمحمدي همكار شدم و در اين مدت خودم نيز به عنوان نويسنده، چند داستان شب نوشتم. از سال ۵۴ فعاليت هاي راديويي را به كلي كنار گذاشتم. مدت كوتاهي همه در عرصه دوبله فعاليت داشتم. هنگام همكاري در راديو، مينا جعفرزاده همكارم بود و ضمن همكاري به همديگر علاقمند شديم و آن علاقه منجر به زندگي مشترك مان شد و هر چه جلوتر رفتيم شكل عميق تري گرفت به طوري كه امروز خيلي سخت است كه حتي بتوانيم لحظه اي به زندگي بدون هم فكر كنيم. زندگي خودش يك هنر است. به قول دوستي ما به سرعت مي دويم براي زنده ماندن كاش ياد بگيريم آرام قدم برداريم براي زندگي كردن، من و همسر با آرامشي كه در كنار فرزندمان داريم فوق العاده احساس خوشبختي مي كنيم.

*****

بهمن زرین پور


 زمینه فعالیت : بازیگر 
ملیت : ایرانی 
تولد : ۱۳۲۰ کرمانشاه 
محل زندگی : تهران 
همسر(ها) : مینا جعفرزاده

نظرات

پست‌های پرطرفدار