گفتگو با تهیه کننده افسانه ای دهه ۵۰ سینمای ایران «علی عباسی»


علی عباسی


 زندگينامه  
علي عباسي، فارغ التحصيل اقتصاد و علوم اداري از دانشكاه تهران، تهيه كنندة تعدادي از فيلم هاي معتبر و شاخص سينماي ايران است. پنجره (جلال مقدم،‌1349) حسن كچل (علي حاتمي، 1349) رضا موتوري (مسعود كيميايي، 1349) تنگسير (امير نادري، 1352) تنگنا (امير نادري، 1352) سازش (محمد متوسلاني، 1352) نازنين (علي رضا داود نژاد، 1355) و سوته دلان (علي حاتمي، 1356). او قبل از اين كه به سلك تهيه كنندگان سينماي ايران درآيد نويسندة سينمايي مطبوعات (1338) و در كانال سه تلويزيون ملي ايران تهيه كننده و مجري برنامة شما و سيما (1339) بود. او در اين برنامه بسياري از دست اندركاران سينما از جمله سينما از جمله مجيد محسني و ساموئل خاچيكيان را دعوت و با آن ها دربارة سينماي ايران و مشكلات سينماگران به گفت و گو پرداخت. عباسي هم چنين به موازات كاردر تلويزيون «سازمان آگهي نمونه» را تأسيس و سال بعد نخستين فيلمش را با نام سه جوانمرد در مقام تهيه كننده عرضه كرد، كه اولين تجربة كارگردانش بهرام ري پور نيز بود. هنوز چند صباحي از فعاليت عباسي نگذشته بود كه نمايش تعدادي فيلم هنگ كنگي باعث كاهش فروش جند فيلم ايراني مثل بيتا (هژير داريوش، 1351) و پستچي (داريوش مهر جويي، 1351) شد. عباسي در مخالفت با نمايش فيلم هاي هنگ كنگي نوشت: «براي جلو گيري از نابودي قطعي سينماي ملي حداقل جلوي نمايش اين بنجل هاي هنگ كنگي و گسترش سينماي سوزناك و بي حاصل هندي و فيلم هاي بي ارزش ايتاليايي و غيره گرفته شود تا حداقل روزني براي تنفس سينماي ملي ما ايجاد شده باشد». او در ضمن مرز دقيقي بين «بنجل هاي هنگ كنگي» و نمايش فيلم هايي مثل سرگيجه (آلفرد هيچكاك، 1958) آگرانديسمان (ميكل آنجلو آنتونيوني، 1966) سامورايي (ژان پي ير ملويل، 1967) بل دوژور/زيباي روز (لوييس بونوئل، 1967) بچة رزمري (رومن پولانسكي، 1968) 2001. يك اديسة فضايي (استنلي كوبريك، 1968) ساتيريكون (فدريكو فليني، 1969) تريستانا (اوييس بونوئل، 1970) و مرگ در ونيز (لوكينو ويسكونتي، 1971) ترسيم كرد. هنوز حرفهاي عباسي مؤثر نيفتاده بود كه تنگنا (1352) به كارگرداني امير نادري و تهيه كنندگي او به نمايش درآمد و با عدم اقبال عمومي مواجه شد. در روزهاي نمايش تنگنا، نادري و گروهش در بوشهر بودند تا تنگسير را با سرماية عباسي بسازد. عباسي كه از شكست تجاري تنگنا ناخشنود بود تمهيد ديگري انديشيد كه منجر به شايعات ناخوشايندي دربارة نعمت حقيقي (فيلمبردار) و بهروز وثوقي (بازيگر) تنگسير شد. آدم هايي كه در پشت صحنة فيلم حضور داشتند به طور شفاهي نقل مي كردند. (و شهرزاد ـ كبري سعيدي ـ به صورت مكتوب نوشت) كه فصل هايي از فيلم تنگسير را بهروز وثوقي و نعمت حقيقي به دستور علي عباسي، به خلاف ميل نادري، كارگرداني كرده اند، كه البته اغراق نمي گفتند. عباسي بعدها با علي حاتمي نيز در فيلم جعفر خان از فرنگ برگشته (1363) دچار مشكل و كش مكشي مشابه شد. نتيجة وضع جاري و چنين بحث و جدل هايي اين بود كه علي عباسي ـ كه علاقه مند به تهية فيلم هاي متفاوت بود و تقريباً همة آن ها در نمايش عمومي با شكست تجاري مواجه شده بودند ـ‌ به تهية فيلم هاي نازل و ضعيفي مثل شب غريبان (فرزان دلجو و امير مجاهد، 1354) بت (ايرج قادري، 1355) بيدار در شهر (ايرج قادري، 1355) و خاكستري (محمد صفار، 1356) پرداخت. فعاليت علي عباسي در سال هاي پس از انقلاب، در مقام تهيه كننده، محدود به سه فيلم شهادت (لودتزبيكر، مستند،‌ 1358)،‌ جايزه (علي رضا داود نژاد، 1362) و جعفر خان از فرنگ برگشته (علي حاتمي و محمد متوسلاني1363) شد، كه هيچكدام منفعت مالي براي او نداشتند. علي عباسي پس از مشكلي كه براي فيلم جعفر خان از فرنگ برگشته پيش آمد،‌ و ناچار به اعمال جرح و تعديل هايي در فيلم شد،‌ و به دنبال اختلاف با علي حاتمي، كه تا پيش از اين براي تهية چند فيلم او سرمايه گذاري كرده بود،‌ عطلاي تهيه كنندگي را به لقايش بخشيد و به خارج از كشور رفت.
فيلم شناسی :   تهيه كننده  (۲۳)


 فيلم شناسی :   تهيه كننده  

  1. تهيه كننده  : (۲۳)مورد 
    (۱۳۶۰)(۱۳۵۰)(۱۳۴۰)
    ۱ -  جعفرخان از فرنگ برگشته (۱۳۶۶)
    ۲ -  جايزه (۱۳۶۱)
    ۳ -  خاكستري (۱۳۵۶)
    ۴ -  سوته دلان (۱۳۵۶)
    ۵ -  بت (۱۳۵۵)
    ۶ -  بيدار در شهر (۱۳۵۵)
    ۷ -  شام آخر (۱۳۵۵)
    ۸ -  خانه خراب (۱۳۵۴)
    ۹ -  شب غريبان (۱۳۵۴)
    ۱۰ -  نازنين (۱۳۵۴)
    ۱۱ -  سازش (۱۳۵۳)
    ۱۲ -  تنگسير (۱۳۵۲)
    ۱۳ -  تنگنا (۱۳۵۲)
    ۱۴ -  حسن سياه (۱۳۵۱)
    ۱۵ -  رشيد (۱۳۵۰)
    ۱۶ -  صمد و قاليچه حضرت سليمان (۱۳۵۰)
    ۱۷ -  لوطي (۱۳۵۰)
    ۱۸ -  پنجره (۱۳۴۹)
    ۱۹ -  حسن كچل (۱۳۴۹)
    ۲۰ -  رضا موتوري (۱۳۴۹)
    ۲۱ -  نعره طوفان (۱۳۴۸)
    ۲۲ -  هنگامه (۱۳۴۷)
    ۲۳ -  سه جوانمرد (۱۳۴۶) 

    *****

    علی عباسی تقدیم می کند / یک گفتگو با تهیه کننده افسانه ای سال های 1350: فارابی نداشتیم، چشم مان به همین چند سانتی متر گیشه و مردم بود / غربت، آدم را به شکل بدی عوض می کند


    ::::::
    ميراث ماندگار سينماي متفاوت قبل از انقلاب، حاصل تلاش چشمگير و توانايي فوق العاده سينماگراني بود كه خلاف جريان آب حركت ميكردند. در مورد شكل گيري موج نوي سينماي ايران اغلب و به درستي، نامهايي چون مسعود كيميايي، داريوش مهرجويي، علي حاتمي، ناصر تقوايي، امير نادري،...


    ميراث ماندگار سينماي متفاوت قبل از انقلاب، حاصل تلاش چشمگير و توانايي فوق العاده سينماگراني بود كه خلاف جريان آب حركت ميكردند. در مورد شكل گيري موج نوي سينماي ايران اغلب و به درستي، نامهايي چون مسعود كيميايي، داريوش مهرجويي، علي حاتمي، ناصر تقوايي، امير نادري، جلال مقدم، بهرام بيضايي و... مورد اشاره قرار ميگيرند. سينماگراني كه با آثارشان سنگ بناي سينماي متفاوت ايران را گذاشتند. در اين ميان نقش و تأثير يك تهيه كننده خوشفكر و توانا در دستيابي به سينمايي ارزشمند و متفاوت، كم از كارگردانان مورد اشاره نبوده است. بسياري از فيلمهاي درخشان سينماي ايران، در حد فاصل اواخر دهه 40 تا سالهاي پاياني دهه 50، عبارتي آشنا را به پيشاني داشتند: «علي عباسي تقديم ميكند.» مدير عامل شركت سينمايي پيام و تهيه كننده فيلمهايي چون «رضا موتوري»، «حسن كچل»، «پنجره»، «تنگنا»، «تنگسير»، «سوته دلان» و چندين و چند فيلم ماندگار دهه 50، جلوه اي درخشان از تفكر و انديشه در حرفهاي اغلب دست كم گرفته شده و آميخته با سوء تفاهم را به نمايش گذاشته است. علي عباسي حيثيت تهيه كنندگي سينماي ايران است كه پس از سالها سكوت، با حضور در پشت صحنه «متروپل» كيميايي، غبار فراموشي و انزواي خود خواسته را از تن تكاند. علي عباسي سالهاست كه فرانسه زندگي ميكند. سالهاست كه كاري به كار سينما ندارد. سالهاست كه فيلمي تهيه نكرده اما به يمن كارنامه غبطه برانگيزش به عنوان تهيه كنندهاي فهيم، خوشفكر و فهيم، نقشش در پيشبرد سينماي متفاوت ايران فراموش نشدني است. با علي عباسي يك شب قبل از بازگشتش به فرانسه همكلام شديم. گفت وگو را كه بخوانيد متوجه مي شويد سازمان سينمايي پيام و شخص علي عباسي چگونه برند معتبر فيلمهاي درخشان قبل از انقلاب شدند.
    چندي پيش سرصحنه فيلم «متروپل»‌رفتيد. چند سال بود خيابان لاله‌زار را نديده بوديد؟

    ـ فكر مي‌كنم بيش از سي سال بود كه به لاله‌زار نرفته بودم و خب چيزي كه ديدم به آن خيابان خاطره‌انگيز تقريباً هيچ ربطي نداشت. البته در اين سال‌ها به ايران مي‌آمدم ولي چون رفقاي سينمايي را نمي‌ديدم خبر آمدنم هم رسانه‌اي نمي‌شد.

    3چه شد كه سر صحنه فيلم كيميايي رفتيد؟

    ـ با آقاي گلمكاني براي شام رفتيم رستوران «سورن» كه از آنجا هم خاطره داشتم. وسط شام، گلمكاني گفت پس از شام برويم سر لوكيشن فيلم كيميايي. خب مسعود را سال‌ها بود نديده بودم. با هم رفتيم خيابان لاله‌زار و سينما متروپل و مسعود عزيز را ديدم.

    3چند سال بود كيميايي را نديده بوديد؟

    ـ حدود 10 سال پيش مسعود براي شركت در يك فستيوال به پاريس آمده بود که هم‌ديگر را ديديم. جز اين 2 روز، 30 سال بود كه مسعود را نديده بودم. در پاريس هم ديدارمان كوتاه بود. با پسرش پولاد آمده بود.

    3جالب است كه اين همه سال شما مي‌آمديد و مي‌رفتيد و كسي خبردار نمي‌شد.

    ـ الان هم اگر سر فيلم مسعود نمي‌رفتيم كسي متوجه آمدنم نمي‌شد! غربت آدم را دگرگون مي‌كند و اين دگرگوني هم اصلاً چيز خوبي نيست. به‌خصوص اگر آدم به ريشه‌هايش وفادار باشد. بي سر و صدا مي‌آمدم و مي‌رفتم و به خيلي‌ جاها كه دوران جواني مي‌رفتم سر مي‌زدم.

    3از جمله لاله‌زار...

    ـ بله. لاله‌زار را خيلي وقت بود نديده بودم و در اين سال‌ها خيلي هم تغيير كرده و عوض شده. لاله‌زار دوران جواني ما خيابان خيلي شيكي بود.

    3بچه بوديد براي فيلم ديدن به سينماهاي لاله‌زار مي‌رفتيد؟ مثلاً در همين سينما متروپل فيلم مي‌ديديد؟

    ـ من اصلاً بچگي نكرده‌ام. سينما متروپل هم كه نوجواني و ابتداي جواني مي‌رفتم براي كار بود. وقتي 16 سالم بود اولين برنامه سينمايي تلويزيون را تهيه‌ مي‌كردم. برنامه‌ام هم متكي بود به فيلم‌هايي كه سينماها اكران مي‌كردند. به اين صورت كه ما از سينماها فيلم مي‌گرفتيم آنونس و قسمت‌هايي از آن را به نمايش درمي‌آورديم و در برنامه درباره فيلمي كه قرار بود هفته آينده اكران شود صحبت مي‌كرديم. در اين برنامه كلا بيشتر درباره اخبار سينماي بين‌الملل و فيلم‌هاي خارجي صحبت مي‌كرديم. سينما متروپل هم جزو سينماهايي بود كه من با مديرش دوست بودم. در كل من به واسطه برنامه‌ام با اغلب مديران سينما رابطه دوستانه داشتم.

    3با توجه به اينكه سن كمي هم داشتيد چطور شد كه موفق شديد اين برنامه را راه‌اندازي كنيد؟

    ـ من هميشه با حواس جمع راه و چاه هر کاري را پيدا مي کردم. مثلا در سنين خيلي کم در مجله مهر ايران كه چاپخانه‌اش روزنامه‌نويسي مي‌كردم.؟؟؟؟؟؟؟؟ ابتدا ويراستاري مي‌كردم بعد جواب نامه‌هاي خوانندگان را مي‌دادم تا اين‌كه روزي هم اعضاي هيأت تحريريه رفتند و من ماندم و ناچارا همه‌كاره مجله شدم.

    3چه شد كه به تلويزيون ثابت پاسال رفتيد؟

    ـ 16 سالم بود كه رفتم به تلويزيون و پيشنهاد كردم يك برنامه درباره سينما برايشان تهيه كنم. خب با توجه به سن و سالم نمي‌گذاشتند كه من جلوي دوربين بروم. برنامه هم روالش اين بود كه اخبار سينمايي پخش مي‌شد و بعد تكه‌اي از فيلم‌ و بعد هم درباره آن فيلم صحبت مي‌كرديم. متني كه براي برنامه اول نوشتم واقعاً مشكل بود. متن پيچيده اي بود كه گوينده با سختي آن را مي‌خواند. پيشنهاد كردم كه عكس فيلم‌ها را بگذارند تا من بروم به اتاق گوينده متن را روي آن‌ها بخوانم. متن را كه خواندم از آن استقبال شد و گفتند که از آن پس خودم برنامه را اجرا کنم. همين شد که از هفته بعد خودم برنامه را اجرا کردم. آن موقع رسم بود كه وقتي مي‌خواستيم مجله دربياوريم از امتياز ديگران استفاده مي‌كرديم. مدتي مجله «فيلم‌ها و پرده‌ها» را در مي‌آوردم. بعد هم با آقاي گالستيان «ستاره سينما» ‌را گرفتيم كه جزو دوره‌هاي خوب اين مجله بود كه پرويز دوايي هم با ما همكاري مي‌كرد.

    3دوره سردبيري پرويز نوري بود؟

    ـ نه نوري قبل از من بود. سينمايي‌نويس‌هاي خوب آن دوره مثل جمشيد ارجمند و پرويز دوايي در مجله مطلب مي‌نوشتند. در تلويزيون هم كه تريبون داشتم و هر هفته كه ستاره سينما در مي‌آمد مجله را در برنامه‌ام معرفي مي‌كردم و اين در فروش مجله خيلي مؤثر بود. ضمن اين‌كه چون مجله را در تلويزيون ورق مي‌زدم و نشان مي‌دادم آگهي‌ها ديده مي‌شدند و آگهي‌دهنده‌ها هم به ستاره سينما بيشتر آگهي مي‌دادند.

    3در برنامه‌تان با اين‌كه به گفته خودتان محوريتش با فيلم‌هاي خارجي بود با كارگردان‌هاي ايراني هم گفت‌و‌گو مي‌كرديد. مثل خاچيكيان و اين روابط بعداً در فيلمسازي به كارتان آمد.

    ـ من با تمام اهالي سينما به دليل روزنامه‌نويسي آشنا بودم. ساموئل خاچيكيان مطرح‌ترين كارگردان آن دوره بود كه با او در برنامه هم گفت‌و‌گو كردم، چيزي که خيلي طبيعي بود. آن موقع 3 تا استوديوي فيلم‌سازي مطرح بود. آژيرفيلم، ميثاقيه و ما كه همه‌مان پايه‌هايمان را روي خاچيكيان استوار كرديم، چون موجه‌ترين كارگردان آن دوره بود و بعد كارمان را با ديگران ادامه داديم.

    3نخواستيد با خاچيكيان ادامه بدهيد؟ او بعد از دوره اوجش تقريباً از نيمه دوم دهه 40 به بعد نتوانست فيلم‌هاي موفقي بسازد.

    ـ من كوشش كردم با ساموئل ادامه بدهم ولي نشد. با ساموئل دو فيلم «نعره طوفان» و «هنگامه» را كار كردم. سر «نعره طوفان» براي ساموئل خانه هم خريديم. يك خانه 3 طبقه بود كه من و فردين و كريمي آنجا را گرفتيم. فردين با اين‌كه با تيپ علي‌ بي‌غم در «گنج قارون» به شهرت رسيده بود هميشه تلاش داشت از آن كليشه خودش بيرون بيايد. هم‌كاري فردين با ساموئل هم در همين راستا بود كه البته نتيجه نداد. يك بار هم با علي حاتمي قرار بود كار كند.

    3كه بازي هم كرد. فيلم «بابا شمل».

    ـ «بابا شمل» نه. اين فيلم اصلاً ساخته نشد و ثمره‌اش ازدواج علي حاتمي با زري خوشكام بود. فردين بعداً در «غزل» كيميايي بازي كرد كه حضور متفاوتي هم داشت. او يك بار با «سلطان قلب‌ها» كه خودش آن را كارگرداني كرد توانست از تيپ علي بي‌غم خارج شود و به توفيق هم برسد اما خود «سلطان قلب‌ها» هم در همان ژانر فيلم‌هاي متداول فارسي بود.

    3سازمان سينمايي پيام از ابتدا به نيت فيلمسازي تأسيس شده بود؟ ظاهراً قبل از توليد فيلم سينمايي در آنجا فيلم‌هاي تبليغاتي توليد مي‌شد آيا با كيميايي هم در همين شركت آشنا شديد؟

    ـ‌كيميايي داستان جداگانه‌اي داشت. كيميايي فيلم «قيصر» را ساخته بود و قبل از اين‌كه «قيصر» روي پرده بيايد با او قرارداد «رضا موتوري» را بسته بودم.

    3بعد از ديدن «قيصر» با كيميايي قرارداد بستيد؟

    ـ نه. بهروز وثوقي يك مقدار از كيميايي برايم صحبت كرد كه جوان خوش‌فكري است و مي‌خواهد فيلمي متفاوت بسازد. من هم هميشه دوست داشتم با جوان‌ها كار كنم. بهروز وثوقي، امير نادري و خيلي‌هاي ديگر زياد به دفتر من مي‌آمدند. اصلاً از ساعت 3 و 4 عصر به بعد اغلب دوستان به دفتر من مي‌آمدند. به هر حال خودم هم آن موقع به لحاظ سني به خيلي از آن‌ها نزديك بودم. در آن مقطع جستجوگر هم بودم. امير نادري عكاس فيلم بود و «خداحافظ رفيق» را با سختي زياد ساخته بود. او در دفتر ما «تنگنا» را ساخت و هم جزو كساني بود كه با ذکاوت راه و چاه کار را پيدا مي‌کرد. خيلي بچه گرم، پرانرژي و قابل احترامي است و هميشه براي هم احترام متقابل قايل بوديم. مسعود هم همين‌طور.

    3روايتي هست به نقل از روبيك منصوري كه بيست سال پيش در مجله گزارش فيلم چاپ شده. مي‌گفت كه شما بعد از اكران خصوصي فيلم «قيصر» به او گفته‌ايد: «روبيك من با اين بچه (كيميايي) قرارداد دارم و 30 هزار تومان هم بهش براي قصه رضا موتوري پول دادم اما اين فيلمي كه ساخته به درد نمي‌خوره.» اين نقل قول چقدر صحت دارد؟

    ـ اول اين كه سال‌هاي زيادي از آن ماجرا گذشته و در نقل اين روايت‌ها و گفته‌ها با تمام احترام به تمام دوستان بايد دقت كرد. مرحوم روبيك جزو كساني است كه سال‌ها پيش من كار كرد و جزو دوستان خوب ما بود. فكر مي‌كنم اين حرف روبيك مربوط به دوره‌اي است كه به هر حال مسائل و صحبت‌هايي بر اثر تير حسادت‌هايي كه خيلي اوقات به سمت من وجود داشته، پيش آمده بود. اول اين‌كه اصلا كلمه «بچه» جزو ادبيات من نيست و امكان ندارد كه من نه درباره مسعود كه درباره هيچ فردي چنين لفظي را به كار برده باشم. نكته دوم اينكه حتما آن نسخه‌اي كه من از «قيصر» ديدم (و فكر مي‌كنم در استوديو ميثاقيه هم نشانش دادند) نسخه كاملي نبود. فكر هم مي‌كنم كه كمي دير رسيدم و اوايل فيلم را نديدم. ولي يادم هست كه وقتي فيلم تمام شد برآيند نظر اغلب افراد حاضر اين بود كه نمي‌تواند مورد توجه تماشاگر قرار گيرد. ممكن است من به واسطه اين‌كه مثل همه فكر مي‌كردم «قيصر» فيلم موفقي در گيشه نخواهد شد نگراني و دلشوره خودم را با روبيك در ميان گذاشته باشم. و گفته باشم روبيك جان من قرارداد «رضا موتوري» را بسته‌ام و حالا كمي دلشوره دارم، اما ميان اين نقل قول با روايت روبيك چند فرسنگ فاصله وجود دارد. كما اين‌كه من «رضا موتوري» را در نهايت تهيه كردم. ولي واقعيت امر اين است که سال‌ها از اين ماجرا مي‌گذرد و جزييات داستان فراموش شده.

    3گفتيد كه وثوقي پيش شما از استعداد و توانايي كيميايي گفته بود؟

    ـ‌ بله. بهروز خيلي از مسعود تعريف كرد و در نهايت مسعود به دفتر ما آمد و قصه «رضا موتوري» را براي من تعريف كرد. يكي از ويژگي‌ها و مهارت‌هاي مسعود اين است كه خيلي خوب قصه تعريف مي‌كند. «رضا موتوري» را كه تعريف كرد از آن خوشم آمد. هيچ دخالتي هم در آن نكردم. فقط وقتي فيلمبرداري تمام شد يك مقدار تايم فيلم كم آمد و بخش‌هايي مجدد گرفته شد.

    3چه قسمت‌هايي؟

    ـ بيشتر مربوط به قسمت‌هاي اولي فيلم و آن سكانس زد و خورد در كارخانه بود ولي اين هم با مشورت و همفكري به «رضا موتوري» اضافه شد.

    3ولي ظاهراً سر «تنگسير» دخالت تأثيرگذاري داشتيد.

    ـ سر «تنگسير» من راش‌ها را كه تماشا كردم ديدم ممد تنگسير در همان 3، 4 پرده اول 4 نفر را كشته. براي 7، 8 پرده بعدي كه قرار است تنگسير فرار كند از دست مأموران، تماشاگر تاب و تحمل ادامه ماجرا را نخواهد داشت و از سينما بيرون مي‌رود.

    3احتمالاً نادري دنبال طرح مخمصه بود و قصد داشت مثل «تنگنا» فيلمش را بسازد كه بعد از چند پرده اول، كل فيلم درباره گريز علي خوشدست است.

    ـ به هر حال اين موضوع در فيلم «تنگسير»، برخلاف كتاب چوبك، جاذبه نداشت. به همين دليل پيشنهاد دادم كه يكي از قتل‌ها بماند براي آخر فيلم. اين كار من هم به خاطر مصلحت فيلم بود و اين‌كه فيلم کشش خود را نگه دارد. يك محملي داشته باشند كه در سينما بنشينند. من اين كار را براي منافع فيلم «تنگسير» انجام دادم.

    3حضور نصرت‌ا... كني به عنوان فيلمبردار پيشنهاد شما بود؟

    ـ كني فيلمبردار «حسن كچل» بود. مرحوم حاتمي اصلاً تجربه كارگرداني سينما نداشت و به عنوان نويسنده، سناريوي «حسن كچل» را به من داده بود. حاتمي براي دفتر ما فيلم تبليغاتي مي‌ساخت و من با ديدن استعدادش از او خواستم كه «حسن كچل»‌را خودش كارگرداني كند. من سر «حسن كچل» كني را كه فيلمبردار با تجربه‌اي بود آوردم كه به لحاظ تكنيكي، زواياي دوربين و چسبيدن سكانس‌ها به هم، به فيلم كمك كند. در واقع كنار يك كارگردان تازه‌كار، فيلمبرداري با تجربه قرار دادم تا فيلم به لحاظ تكنيكي مشكل نداشته باشد. حضور او كنار استعداد علي به «حسن كچل» كمك كرد. به هر حال كني فيلمبرداري خيلي از کارهاي دفتر ما را بر عهده داشت. سر «رضا موتوري» هم من او را به مسعود پيشنهاد كردم.

    3آن موقع رسم بود كه فيلمبردارها مونتاژ هم مي‌كردند. كني مونتور «رضا موتوري» هم بود. همانطور كه مازيار پرتو هم «قيصر» را مونتاژ كرد.

    ـ نه هميشه. اتفاقا من در دفترم با مونتور خيلي خوبي هم‌کاري داشتم كه بيشتر فيلم‌هايمان را هم او مونتاژ مي‌كرد كه اتفاقا يكي از اين شركاي سينما متروپل، آقاي اسماعيلي او را به من معرفي كرد: زنده‌ياد مهدي رجائيان. خيلي مونتور حرفه‌اي، خلاق و توانايي هم بود.

    3در تيتراژ «رضا موتوري» اسم كني به عنوان تدوينگر آمده.

    ـ منظور من به طور کل هست. صحبت از فيلم خاصي نمي‌کنم. به هر حال اكثر فيلم‌هاي دفتر ما را آقاي رجائيان مونتاژ مي‌كرد.

    3در شكل‌گيري جريان موج نو هيچ تهيه‌كننده‌اي به اندازه شما نقش نداشته. «حسن كچل» (علي حاتمي)، «رضا موتوري» (مسعود كيميايي) و «پنجره» (جلال مقدم) كه همگي هم سال 49 اكران عمومي شدند در تداوم جرياني كه با «قيصر» (مسعود كيميايي) و «گاو» (داريوش مهرجويي) شروع شده بود نقش تعيين‌كننده‌اي داشت.

    ـ من تهيه‌كننده به مفهومي كه شما امروز مي‌شناسيد نبودم. مثلاً در فيلم «تنگسير» قصه‌اش را انتخاب كردم و خريدم. هنرپيشه‌هايش را انتخاب كردم و بعد كارگردانش را ولي چندان در باقي امور دخالت نمي‌کردم. بارها به من پيشنهاد دادند كه خودم جلوي دوربين بروم ولي من از حيطه خودم به عنوان تهيه‌كننده تخطي نمي‌كردم. حيطه من اين بود كه ملزومات كار را از همه لحاظ در اختيار گروه بگذارم. زمان من سينما يك منبع درآمد داشت و آن چند سانتي‌متر گيشه بود. نه فارابي بود و نه مؤسسه رسانه‌هاي تصويري. نه فستيوال خارجي بود و نه تلويزيون. كل درآمد سينما از راه گيشه بود. از چه چيزي؟ از بليت 2، 3 توماني. از چه‌قدر اين 2، 3 تومان؟ يك پنجم آن! چون سهم سينمادار و عوارض شهرداري هم بايد كم مي‌شد. يعني حتي اگر يك ميليون نفر مي‌رفتند و يك فيلم را مي‌ديدند، فقط 600-500 هزار تومان به تهيه‌كننده مي‌رسيد. يادتان نرود كه اغلب سينماهاي ما از ميدان 24 اسفند بالاتر نبود. فيلم‌هاي ايراني اغلب در سينماهاي مناطق پايين شهر اكران مي‌شد. سينماهاي خوب اختصاص داشت به فيلم‌هاي خارجي. فقط يك بار توانستم «حسن كچل» را ببرم به سينماي مولن روژ و يك بار هم «سوته‌ دلان» را در سينما كاپري اكران كنم. به شرطي كه فيلم فقط در يك سينما اكران شود. در عوض تمام شركت‌هاي فيلمسازي معتبر از فوكس قرن بيستم تا برادران وارنر در تهران دفتر داشتند و امروز كه فيلم را در هاليوود اكران مي‌كردند فردايش به لطف دوستان دوبلور آن را به زبان مادري‌مان در بهترين سينماهاي پايتخت مي‌ديديم. چه در تهران و چه در شهرستان‌ها، سينماهاي درجه يك در انحصار فيلم خارجي قرار داشت. مثل امروز نبود كه بدون فيلم خارجي، تمام سالن‌ها در اختيار سينماي ايران باشد. آن موقع من معتقد بودم كه بايد فيلمي بسازم كه جوابش را از مردم بگيرد. كار مشكلي هم بود.

    3به خصوص اينكه فيلم‌هاي شما با جريان متداول سينماي آن دوران متفاوت بود و اين كار را مشكل‌تر هم مي‌كرد.

    ـ واقعاً خيلي سعي مي‌كرديم كه هم فيلم متفاوت و خوب و استاندارد باشد و هم مورد توجه تماشاگر قرار بگيرد. در مورد برخي از فيلم‌ها تكليف روشن بود. معلوم بود كه 8 تا آهنگ است و ساز و رقص و آواز كه مردم هم مي‌رفتند و مي‌ديدند. قبل از اكران هم سينماداران به صاحب فيلم بيعانه مي‌دادند چون فروشش تضمين شده بود. آن نوع سينماي تجارتي تكليفش روشن بود ولي وقتي مي‌خواستي فيلمي بسازي كه هم مردم آن را دوست داشته باشند و هم سراغ كليشه‌ها و راه‌هاي راحت و امتحان پس داده نروي كار مشكل مي‌شد. گاهي مجبور مي‌شديم به خاطر الزام گيشه و بازگشت سرمايه 100 درصد به ايده‌آل‌هايمان فكر نكنيم.

    3يك راهش اين بود كه ضرر فيلم‌هاي متفاوت را با ساخت فيلم‌هايي كه بازارشان تضمين شده بود جبران كنيد، كه گاهي هم اين كار مي‌كرديد.

    ـ چاره ديگري هم نبود. چاره دومش تعطيلي حرفه‌مان بود. چون براي فيلم بعدي بودجه‌اي نداشتيم.

    3بين صحبت‌هايتان اشاره‌اي كرديد به قسمت‌هايي كه به فيلم «رضا موتوري» اضافه شد. براي ثبت در تاريخ ماجراي اين قسمت‌ها را توضيح مي‌دهيد؟

    ـ فيلم كه تمام شد من و مسعود ديديم كه تايم فيلم 7، 8 دقيقه نسبت به زمان معمول فيلم‌ها كم دارد. يك دوستي داشتم كه شركت تويوتا داشت در جاده تهران نو. مسعود هم قسمت‌هايي را به سناريو اضافه كرد كه بهروز و بهمن مفيد براي سرقت به يك كارخانه مي‌رفتند اين سكانس را در شركت دوستم فيلمبرداري كرديم.

    3پس آن سرقت شروع فيلم در سناريو اوليه نبود.

    ـ خير، نبود و بعداً به فيلم اضافه شد. به هر حال اين اتفاقي بود كه در سينما اجتناب‌ناپذير است.

    3اسفنديار منفردزاده ا خيرا در مصاحبه‌اي اشاره كرده كه اولين دستمزدش در سينما را از شما گرفته. گفته براي موسيقي «رضا موتوري» وقتي شما ازش پرسيديد كه چقدر دستمزد مي‌خواهد چون معياري براي موسيقي فيلم وجود نداشت و اين كار به عنوان تخصص در سينماي ايران جانيفتاده بود، همين‌جوري پرانده 25 هزار تومان و شما هم قبول كرده‌ايد.

    - بله. سر «رضا موتوري» بابت موزيك فيلم دستمزد به آهنگساز دادم که در آن زمان براي بسياري باعث تعجب بود و هم اين‌كه رضايت دادم فرهاد در فيلم بخواند. هميشه نسبت به اين تصميمم احساس خوبي دارم، چون همان لحظه به عنوان تهيه‌كننده مي‌توانستم بگويم نه. بر اساس عرف هم بايد مي‌گفتم نه. چون آن موقع خواننده‌هاي ديگري در سينما مطرح بودند نه خوانندگاني از قبيل فرهاد عزيز كه در كوچيني ترانه فرنگي مي‌خواند. در ضمن، اين سبك استفاده از صداي خواننده اصلاً در سينماي ايران سابقه نداشت. هميشه هنرپيشه لب مي‌زد و صداي خواننده رويش مي‌گذاشتند. 2 ريسك بزرگ در دوران فعاليتم كردم كه خيلي بابت‌شان خوشحالم: يكي صداي فرهاد در «رضا موتوري» و ديگراين‌كه قرار بود در «حسن كچل» همايون بازي كند، تا براي گيشه خوب بود ولي با حضور پرويز صياد موافقت کردم. بايد در نظر گرفت كه پرويز صياد آن موقع هنوز هنرپيشه مردم‌پسندي نبود ولي مردم از «حسن كچل» استقبال خوبي كردند و بازي صياد هم از امتيازهاي فيلم است. هر دوي اين‌ها جزو تصميمات خوب زندگي حرفه‌اي من بود درحالي كه اگر با روحيه و مناسبات گيشه مي‌خواستم تصميم بگيرم نبايد اين تصميم را مي‌گرفتم.

    3«رضا موتوري» مثل «قيصر» فروش نكرد. فيلم خرجش را درآورد؟

    ـ نه ولي مسعود فيلم خوبي ساخت كه متاسفانه تماشاچي به هر دليل خيلي آن را نديد. «قيصر» يك اتفاق بود و هيچ كس هم قبل از اكران فكر نمي‌كرد كه چنين فروشي كند.

    3مقابل «رضا موتوري» فيلم «مردي از جنوب شهر» با بازي فردين اكران شده بود كه دقيقاً مصداق بارز همان سينمايي بود كه «رضا موتوري»‌ نقدش مي‌كرد. جالب اين‌كه اين تقابل در تبليغات فيلم «مردي از جنوب شهر» هم به چشم مي‌خورد. جملاتي مثل «در اين فيلم خبري از چاقوكشي نيست» و «اين يك فيلم شاد ايراني است» نشان مي‌داد كه اين فيلم ربطي به سينماي «قيصر» و «رضا موتوري» ندارد و نقطه مقابل آن است. «مردي از جنوب شهر» خوب فروخت و «رضا موتوري» در گيشه موفق عمل نكرد شايد چون در آن هيچ باجي به تماشاگر داده نشده بود.

    ـ من خاطراتم را نوشته‌ام و قصد دارم در قالب كتابي آن را منتشر كنم. در كتابم يك مقدار هم درباره برخي از هم‌کاران آن دوره نوشته‌ام. اين‌ها هميشه تيرهاي كينه‌شان طرف من مي‌آمد. من اين‌ها را نمي‌شناختم و اصلا باهاشان كار نمي‌كردم. در اوج فلاكت مالي، مرحوم ايرج قادري با نهايت حرفه‌اي‌گري و شرافت دو فيلم تجاري براي من ساخت تا دفتر ما از ورشكستگي فاصله بگيرد. «بيدار در شهر» و «بت» را مرحوم قادري براي سازمان سينمايي پيام ساخت و من با سود اين فيلم‌ها «سوته‌دلان» را توليد كردم. ما «بت» را با بهروز ساختيم و همان افراد هم فيلمي با بهروز ساخته بودند كه اسمش را گذاشتند «بت شكن» وفروش فيلم ما را نابود كنند. سر «رضا موتوري» هم كه عيد فطر اكران شد همه تلاششان را كردند كه ريشه ما را بزنند. تازه قبل از اين‌ها فيلم گرفتار سانسور هم شد. آن موقع رفته بودم سربازي و پادگان بودم. شب مي‌رفتم با تلفن پادگان با منزل معاون وزارت فرهنگ صحبت مي‌كردم. براي حل مشكل «رضا موتوري». به هر حال فيلم گير كرده بود و با سختي بسيار به اكرانش رضايت دادند. 3 تا از فيلم‌هاي من در سانسور گير كردند. يكي همين «رضا موتوري» بود. ديگري «تنگنا»ي نادري كه پاي ثابتي هم به ماجرا كشيده شد و البته من هم قسر در رفتم و ديگري هم «تنگسير».

    3مشكل «رضا موتوري» چه بود؟

    ـ فيلمي منتقد و مخالف سيستم بود. به هر حال كيميايي شيطنت‌هاي خودش را داشت و در فيلم هم نشانه‌هاي اعتراض به وضع موجود پررنگ بود.

    3روايتي هست مبني بر اين‌كه «پنجره» و «رضا موتوري» تقريباً با يك تيم و هم‌زمان ساخته شده. يعني 3 روز كني و گروهش با وثوقي سر فيلم كيميايي بودند و 3 روز هم سر فيلم جلال مقدم.

    ـ اين هم از آن داستان‌هايي است كه تخيل محض است! اصلاً اين فيلم‌ها هم‌‌زمان فيلمبرداري نشده‌اند. مسعود كار خودش را مي‌كرد و آقاي جلال مقدم هم كه كارگردان بسيار محترم و خوشفكري بود كار خودش را.

    3بعدها جلال مقدم قسمت‌هايي از «فرار از تله» را كه بهترين فيلم كارنامه‌اش هم هست در هفت‌تپه فيلمبرداري كرد.

    ـ بله. جلال آدم مسلطي بود.

    3قصه «پنجره» و اقتباسش از «مكاني در آفتاب» پيشنهاد مقدم بود يا شما؟

    ـ آن موقع، سينماي ايران سناريست درست نداشت و اغلب فيلم‌ها را از روي فيلم‌هاي هندي و تركي كپي مي‌كردند. فكر كردم اگر قرار است كپي كنيم چرا از فيلم‌هاي آمريكايي الگوبرداري نكنيم كه آثاري ارزشمند هستند؟ نشستم در سالن سينما و حدود 50 تا 60 فيلم را ديدم. «سابرينا»ي بيلي وايلدر و «مكاني در آفتاب» جورج استيونس را از بين فيلم‌ها انتخاب كردم. دوايي عزيزم كه به من لطف داشت خواهش مرا پذيرفت و بر اساس «سابرينا»، سناريوي «هنگامه» را نوشت. دوايي منتقد بزرگي بود و اصلا از اين كارها نمي‌كرد و به خاطر من پذيرفت كه سناريو بنويسد.

    3آن موقع همه علاقه‌مندان جدي سينما تحت تأثير پرويز دوايي بودند...

    ـ من خيلي ملاحظه دوايي را مي‌كردم. فيلم كه درست مي‌كردم از يك ماه قبل با دوايي تماس نمي‌گرفتم تا 2 ماه بعد مي‌خواستم دوايي هر چه دلش مي‌خواهد درباره فيلم بنويسد و خداي نكرده ارتباط دوستانه ما روي قلمش تأثير نگذارد. در مورد «سابرنيا» از دوايي خواستم متني برايم بنويسد و او سناريو «هنگامه» را نوشت و بعد هم اقتباس از «مكاني در آفتاب» پيش آمد.

    3البته به شهادت تيتراژ فيلم فيلمنامه «پنجره» را خود جلال مقدم نوشته.

    ـ «هنگامه» را كه هنوز سناريو دوايي را دارم ولي «پنجره» درست خاطرم نيست ولي حتما جلال خودش تنهايي آن را ننوشته و نويسندگان ديگر دفتر ما هم در نگارشش سهم داشته‌اند.

    3شوراي نويسندگان دفترتان چه‌قدر نقششان در توليدات سازمان سينمايي پيام جدي بود؟

    ـ خيلي زياد. آن موقع اغلب تهيه‌كننده‌ها اهميتي به سناريو نمي‌دادند و اصولا پيدا كردن سناريو خوب خيلي سخت بود. سناريوها خطرش مرد فقير خوب و دختر منحرفي كه بعداً آب توبه سرش مي‌ريزند و از اين جور كليشه‌ها بود. به قول دوستان فقط دو صنف بودند كه سنديكا نداشتند و شكايت نمي‌كردند. فواحش و جماعت جاهل. واقعا هم آن موقع آزادي نبود و نمي‌شد گفت مأمور حكومت آدم فاسدي است. اين محدوديت در كنار مشكلات ديگري كه وجود داشت باعث شده بود خط سناريو‌هاي فيلم‌هاي آن موقع را عنصري آشنا و تكراري تشكيل بدهند. نويسنده خوب براي سينما هم نداشتيم. من خيلي تلاش كردم كه به سناريوهاي حرفه‌اي و سناريست‌هاي وارد برسم. سراغ نويسنده‌ها و پاورقي‌ نويس‌ها رفتم. مثلا حسينقلي مستعان كه پاورقي‌نويس بسيار موفقي بود ولي وقتي سناريو نوشت ديدم كار درنيامده. يا نويسنده ديگري كه خيلي هم با استعداد بود ولي مواد مخدر داغانش كرده بود و نتوانست متني كه مناسب سينما باشد بنويسد. اقتباس از «مكاني در آفتاب» هم همان‌طور که گفتم براي سعي در بهبود اين قضيه بودو ساخت فيلمي قابل قبول.

    3«پنجره» هنوز هم فيلم قابل دفاعي است و لحظات بسيار خوبي دارد كه گذر زمان هم ارزش‌هايش را كمرنگ نكرده.

    ـ جلال خودش هم آدم خوب و فهيمي بود. به هر حال آدم‌ها وقتي ببينند تو در جهت بهبود كار راهنمايي مي‌كني باهات هم افق مي‌شوند. مي‌شود مشورت نه دخالت.

    3«پنجره» هم با تمام ارزش‌هايش فروش بالايي نداشت.

    ـ اتفاقا فروشش خوب بود. ضمن اين‌كه فيلم گوگوش را هم كنار بهروز داشت. فروش فيلم در تهران خوب بود. من كلا اغلب فيلم‌هايم در تهران خوب مي‌فروخت و در شهرستان‌ها خيلي فروش خوبي نمي‌كرد. به ندرت فيلم‌هايم خارج از تهران خيلي خوب مي‌فروخت. يكي‌اش اولين فيلم از سري صمدها، «صمد و قاليچه حضرت سليمان» بود که در شهرستان‌ها هم خيلي خوب فروخت. يا «تنگسير» كه چون آكسيون داشت با استقبال مواجه شد.

    3در مورد «رضا موتوري» يا «پنجره» و بعدها «سازش» مي‌شد تصور کرد كه در گيشه اقبالي هم به دست آوردند ولي در مورد «تنگنا» از همان ابتدا مي‌شد حدس زد كه چنين فيلمي نمي‌تواند حتي خرج خودش را دربياورد.

    ـ من كاري كه براي امير نادري كردم پاداشش را گرفتم. «تنگنا» آن قدر فروشش پايين بود كه سينمادارها سر هفته فيلم را عوض كردند. منتقدان و در راس‌شان پرويز دوايي عزيز، «تنگنا» را پسنديدند ولي تماشاچي کم‌تر فيلم را ديد. براي همين وقتي من ‌«تنگسير» را به نادري دادم خيلي‌ها تعجب كردند. قصه «تنگسير»‌را داشتم و مي‌خواستم كارگردان انتخاب كنم و بيشتر هم به مسعود كيميايي فكر مي‌كردم.

    3تم تنگسير به روال فيل‌ هاي كيميايي هم بيشتر از هر كس ديگري مي‌خورد.

    ـ بله مسعود به نظرم كارگردان مناسبي براي «تنگسير» بود ولي احساس کردم که امير نادري به‌خاطر ضرري که سر فيلم «تنگنا» کرده بودم احساس خوبي ندارد و مي‌خواهد طوري جبران کند. حس مي‌کردم که اگر من اين قصه را به او بدهم از تمام وجودش مايه مي‌گذارد تا شكست گيشه «تنگنا» ‌را جبران كند و واقعا هم همين‌طور شد.

    3ولي ظاهراً از دخالت شما در «تنگسير» ‌خيلي رضايت نداشت.

    ـ اوايل صحبت‌مان هم گفتم براي نجات فيلم از نيافتن اقبال تماشاگر چاره‌اي نداشتم. در 4 پرده اول 4 نفر كشته شده بودند و بقيه‌اش را بايد بهروز فرار مي‌كرد. اين در قصه خوب بود چون كلام مسحوركننده صادق چوبک را داشت ولي در فيلم مي‌توانست تماشاچي را بکشد! راش‌ها را ديدم تلفن كردم و گفتم اميرجان يكي از اين آدم‌ها بايد آخر فيلم بميرد. امير ناراحت هم شد ولي كاري كه از او خواستم را انجام داد. وگرنه «تنگسير» هم مي‌شد يك فيلم خوب بدون تماشاگر. مثل «تنگنا».

    3اين شايعه كه نادري قهر كرد و برخي از سكانس‌ها را نعمت حقيقي و بهروز وثوقي كارگرداني كرده‌اند چقدر صحت دارد؟

    ـ اصلا اين طور نيست. يك كدورتي ميان ما پيش آمد ولي امير نادري هميشه آدم حق‌شناس، بسيار پاكدل و درستي بوده و هست. آدمي كه هيچ وقت دروغ نمي‌گويد. امير نادري اصلاً آدمي نيست كه تعارف و تعلق كسي را بكند و هر كاري كه كرد از صفاي دلش بوده. سر «تنگسير» ما اختلاف نظر پيدا كرديم و امير نازنين چيزي را كه نظر من بود رعايت كرد تا فيلم در گيشه شكست نخورد. من با زنده‌ياد حاتمي هم سر «جعفر خان‌ از فرنگ برگشته» اختلاف پيدا كردم. ولي واقعيت اين است که 2 تا فيلم معتبر من را حاتمي كارگرداني كرده، «حسن كچل» و «سوته‌دلان». اين‌ها را كه در ترازو مي‌گذاري مي‌بيني كه آن دلگيري وزن كمي دارد و آن محبت‌ها و اعتباري كه به تو دادند وزن بيشتري دارد.

    3جالب است كه شما با ناصر تقوايي و داريوش مهرجويي فيلم نساختيد و اين‌ها رفتند با مهدي ميثاقيه كار كردند كه تا قبل از تهيه فيلم‌هاي كيميايي خيلي به سينماي متداول فارسي نزديك بود.

    ـ دليل خاصي نداشت. هم ناصر تقوايي و هم داريوش مهرجويي كارگردان‌هاي خوبي بودند ولي پيش نيامد كه با آن‌ها كار كنم. شايد چون آن‌ها سراغ من نمي‌آمدند و آدم‌هاي ديگري در دفتر ما حضور داشتند و خب وقتي سرمايه‌ات محدود است و در سال نهايتا 2 يا 3 فيلم كار مي‌كني شرايط سخت هم مي‌شود. من مترو گلدوين ماير نبودم كه سالي 10 فيلم بسازم. فيلم‌هاي محدود با سرمايه محدود مي‌ساختم.البته فيلم «آقاي هالو» كارهاي پخشش در دفتر ما انجام شد.

    3از سال 52 به بعد شرايط براي توليدات سينماي ايران نسبت به سال 49 كه شما 3 فيلم ساختيد به مرور و سال به سال دشوارتر شد. به خصوص با واردات بي‌رويه و بي‌ضابطه فيلم‌هاي خارجي كه تعداد زيادي‌شان هم كمدي‌هاي جنسي ايتاليايي و فيلم‌هاي كاراته‌اي و اكشن‌هاي نازي بودند وضعيت سينما در سال‌هاي 54 به بعد خيلي بحراني شد. فيلم خارجي تماشاگر فيلم‌هاي ايراني كاملا جذب كرده بود.

    ـ من هميشه اين هشدار را مي دادم. وقتي فيلم «کاروان‌ها» را درست کردند با 70 ميليون تومان و در واقع 10 ميليون دلار به نرخ ارز در آن دوران، هزينه کردند. آن موقع مقاله‌اي نوشتم با اين مضمون که شما اين پول را در بانک بگذاريد. بهره‌اش را به من بدهيد سينماي ايران را با آن درست مي کنم! سر فيلم‌هاي خارجي هميشه معترض بودم که چرا فيلم به زبان مادري با هزينه کمتر براي واردکننده و بليت گران‌تر بايد سود بيشتري از فيلم ايراني ببرند؟ جلسه‌اي هم در هتل ميامي گذاشتم و صاحبان سينما، مسئولان وزارت فرهنگ، کارگردانان، تهيه کننده‌ها و هنرپيشه‌ها را جمع کردم و برايشان از مشکلات و معضلات سينماي ايران گفتم که اغلب موافق بودند. با مرحوم دکتر هوشنگ کاوسي هم که از دوستان خوب من بود سر واژه فيلمفارسي اختلاف نظر داشتم و مخالف بودم. من معتقد بودم که به هر حال اين سينماي سرزمين ماست و از آن با يک ترکيب و اصطلاح توهين‌آميز ياد کردن ممکن است براي عده‌اي نيشخندي را به وجود بياورد ولي اساس حرفه ما را زير سوال مي برد.

    3جالب اين‌که خودتان از اين تيپ فيلم ها زياد نمي ساختيد.

    ـ بله ولي ازشان دفاع مي کردم. من از فردين هميشه دفاع مي کردم. چون اگر فردين نبود کلي از سالن‌هاي موجود اصلا ساخته نمي‌شدند. اصلا رونق سينما در ايران در دهه 40 تا حد زيادي مرهون محبوبيت فردين ميان مردم بود. بسياري از فيلم‌سازان بزرگ امروز ما مرهون فردين هستند چون فيلم‌هاي‌شان در همان سينماهايي به نمايش در مي‌آيد که به لطف محبوبيت فردين ساخته شده‌اند. آدم بايد انصاف داشته باشد، حتي در مورد رقيبانش. فيلم فرديني مطابق سليقه من نبود ولي نمي‌توانم نقشي که مرحوم فردين در رشد و گسترش سينما و سينماداري در ايران داشته را انکار کنم.

    3بعضي از فيلم‌هاي تجاري که در کارنامه‌تان وجود دارد را به دليل جبران شکست اقتصادي فيلم‌هاي‌تان توليد کرده‌ايد ولي پشت برخي از همين فيلم‌هاي تجاري هم هوشمندي به چشم مي خورد. مثلا «صمد و قاليچه حضرت سليمان» اولين فيلم از سري فيلم‌هاي صمد است.

    ـ من مي‌فهميدم که چه فردي براي چه کاري مناسب است. مثلا به صياد گفتم که اين تيپ صمدي که در سريال «سرکار استوار» داري را گسترش بدهيم و فيلمش را بسازيم. اولين صمد را که با من ساخت و صياد بقيه را خودش تهيه کرد که طبيعي هم بود چون بسيار محبوب شده بود و صمدها گيشه‌شان را از پيش تضمين شده داشتند.

    3با کساني هم کار کرده‌ايد که حرفه اصلي‌شان چيز ديگري بود و در سازمان سينمايي پيام فيلم ساخته‌اند و به جرگه کارگردانان پيوسته‌اند. مثل شهيار قنبري که ترانه‌سراي موفقي بود و «شام آخر» را در دفتر شما ساخت. م. صفار که سينمايي‌نويس و مطبوعاتي بود و با شما کار کرد. اين فيلم‌ها هم خيلي تجربه‌هاي موفقي از کار درنيامدند.

    ـ انسان جايزالخطاست و گاهي هم حساب‌هايش اشتباه از آب در مي‌آيد. ولي در مورد «شام آخر»، غير از خود شهيار قنبري، انگيزه ديگري هم داشتم و آن مرحوم پرويز فني‌زاده بود. من خيلي فني‌زاده را دوست داشتم و به عشق او «شام آخر» را تهيه کردم که ضرر و زيان زيادي را هم براي سازمان سينمايي پيام به همراه داشت. فيلمي که با م. صفار ساختم هم همين وضعيت را پيدا کرد.

    3بين فيلم‌هايي که با جوان‌ها کار کرده‌ايد فيلم «علف‌هاي هرز» ساخته مجاهد و دلجو مثل بقيه فيلم‌هاي اين دو درگيشه موفق بود. جوان‌هاي دهه 50 فيلم‌هاي فرزان دلجو را دوست داشتند. يک نوع رمانتيسم همراه با عصيان و اعتراض رقيق در فيلم‌هاي دلجو وجود داشت که آن‌ها را جوانانه و جوان پسند مي‌کرد.

    ـ تک فيلمي که با مجاهد و دلجو کار کردم بد نيست. ساخت فيلم سنجيده و آبرومندي بود که در گيشه هم نتوانست به توفيق برسد. فيلم‌هاي متفاوت دفتر من خوب نمي‌فروخت و گاه کلي ضرر و زيان براي من مي‌گذاشت و براي جبران اين ضررها فيلم تجارتي مي‌ساختم که بعضي از آن‌ها هم به نظرم قابل دفاع بودند.‌ مثل «صمد و قاليچه حضرت سليمان» و 2 فيلمي که قادري براي من ساخت. خدا رحمت کند مرحوم قادري را او در شرايط بسيار بدي به دفتر ما آمد. شرايطي که ما را در آستانه ورشکستگي کامل قرار داده بود و او آن دو فيلم را خيلي سريع و با هزينه معقولي برايمان ساخت که با گيشه اين فيلم‌ها، سازمان سينمايي پيام دوباره جان گرفت.

    3ظاهرا شما اصرار داشتيد جمشيد الوندي که جزو فيلمبرداران خوب آن دوره بود و با نادري و شيردل کار کرده بود «بت» را بگيرد که فيلم به لحاظ تکنيکي مثل فيلم‌هاي ديگر قادري پر از زوم‌هاي تند و تيز نشود. در واقع با انتخاب الوندي خواستيد فيلم تجارتي تان هم سر و شکل حرفه اي و مقبول داشته باشد.

    ـ من به آدم‌هايي که با من هم‌‌کار بودند وفادار بودم. يکي دوره‌اي کني، بعد الوندي، رجائيان و ... هرکسي که با من کار مي کرد تعويضش نمي کردم. الوندي گويي فيلمبردار دفتر ما بود و ضمناً خيالمم راحت تر بود چون مي‌دانستم با بودن او پشت دوربين، فيلم تميزتر خواهد بود. به هرحال فيلمبرداري يکي از مسيوليت‌هاي کليدي محسوب مي‌شود و به‌خصوص در سر و شکل تکنيکي فيلم نقش تعيين کننده‌اي دارد. اين را هم بگويم کساني که به سازمان سينمايي پيام مي‌آمدند هم با هر نوع سابقه فيلم‌سازي، حس مي‌کردند در اين‌جا حرمت بيشتري دارند، در نتيجه سعي مي‌کردند بهتر و دقيق‌تر فيلم بسازند. حالا اين‌که تلاششان چه‌قدر نتيجه مي‌داد، اين بحث ديگري است ولي کوشش اين بود که با توجه به امکانات و سرويسي که در اختيارشان قرار مي‌گرفت فيلم خوبي بسازند. هيچ‌وقت گروه حين فيلمبرداري دچار مشکل مالي نمي‌شد. من دچار مشکل مي‌شدم ولي اين مسئله به گروه تسري پيدا نمي کرد. گاهي فکر مي کردندکه من خيلي پولدارم درحالي که اين طورنبود. من نمي‌گذاشتيم کار به دليل مشکل مالي لنگ بماند و وظيفه خودم مي‌دانستم گروهي که دارند براي دفتر ما فيلم مي سازند را تامين کنم.

    3«سوته دلان» يکي از مهم‌ترين فيلم‌هاي شماست. علي حاتمي بعد از اين‌که «حسن کچل» را به عنوان اولين فيلمش در سازمان سينمايي پيام ساخت در فاصله سال هاي 49 تا 51 چند فيلم به صورت پشت سر هم کارگرداني کرد که جز «طوقي» بقيه آن‌ها شکست خوردند و حاتمي ناچار شد از سينما کناره‌گيري کند و در تلويزيون سريال بسازد. جالب است در شرايطي که سينماي ايران به لحاظ اقتصادي وضعيت بسيار ناگواري داشت، شما دوباره با حاتمي کار کرديد.

    ـ من به حاتمي خيلي نزديک بودم. يک بار با هم رفتيم شمال، چند تا قصه براي من تعريف کرد که از حاتمي خواستم 2 تا از آن قصه‌ها را با هم ترکيب کند. اصرار داشتم در «سوته‌دلان» بهروز با ناصر ملک‌مطيعي باشد. با هم رفتيم خانه ملک‌مطيعي ولي بعدش حاتمي گفت مشايخي باشد.

    3با توجه به اکران در تک سينما فيلم خيلي خوب فروخت.

    ـ براي اين‌که فيلم خوبي بود. اگر اين فيلم در چند سينماي خوب ديگر اکران مي‌شد چهار برابر اين فيلم فروش مي‌کرد.

    3بعد از انقلاب شما از جمله تهيه‌كنندگاني بوديد كه فعاليت خودتان را ادامه داديد. فيلمي به نام «شهادت» تهيه‌ كرديد كه كارگردانش هم ايراني نبود. داستان «شهادت» چه بود؟

    - در روزهاي انقلاب من با علي حاتمي در لندن بودم. كارگردان «شهادت»، يك آلماني بود كه مرا ارتباط مي‌داد با فيلمخانه‌هاي كشوهاي مختلف. ما تصاوير آرشيوي درباره ايران نياز داشتيم كه خودمان آن‌ها را نداشتيم و بر اساس ارتباطاتي كه با فيلمخانه‌هاي چند كشور برقرار كرديم، به اين تصاوير دسترسي يافتيم. «شهادت» هم در واقع شهادتي بود به تاريخ. از زمان احمدشاه و رضا شاه و دكتر مصدق، من تصاوير خبري و آرشيوي را جمع‌آوري كرده بودم تا مقطع انقلاب و در نسخه مخدوشي شهادت را در سينما شهر فرنگ در اوايل انقلاب اكران كردند.

    3فيلم «جايزه» داودنژاد را هم تهيه كرديد كه ظاهرا براي اكرانش به مشكل برخورديد. با داودنژاد «نازنين» را قبل از انقلاب كار كرديد كه جزو كارهاي خوب و متفاوت كارنامه شما محسوب مي‌شود.

    - آن موقع همه مي‌خواستند خودشان را شبيه گوگوش كنند، ولي در «نازنين»، داودنژاد يك تصوير متفاوت از گوگوش ارائه داد كه هيچ‌ ربطي به آن ستاره سينما و موسيقي پاپ نداشت. آن‌موقع به داودنژاد به شوخي گفتم همه مي‌روند خودشان را شبيه گوگوش مي‌كنند، تو گوگوش را شبيه آدم‌هاي عادي كردي! داودنژاد جوان خوش‌فكر و توانايي بود. خيلي دوستش داشتم و در كارش هم دخالتي نكردم. بعد از انقلاب هم كه «جايزه» را با هم كار كرديم.

    3مشكل اصلي «جايزه» حجاب بود يا با بازي ايرن هم مشكل داشتند؟

    - نه، ايرن مي‌توانست باشد، ولي بي‌حجاب بود. اصلا زماني فيلم ساخته شده بود كه هنوز قانون حجاب نيامده بود و هنوز فيلم‌ها با روال قبل از انقلاب ساخته مي‌شدند. «جايزه» به نظرم نقدي بود به فرهنگ مصرفي و سيستم تبليغات، ضمن اين‌كه زياد هم در دام شعار دادن نيفتاده بوديم.

    3مي‌رسيم به «جعفرخان از فرنگ برگشته»، آخرين فيلم شما كه سرنوشت عجيب و غريبي هم پيدا كرد. زنده‌ياد حاتمي در وقفه‌هايي كه در توليد «هزاردستان» پيش مي‌آمد، براي اين‌كه گروه از هم نپاشد چند فيلم ساخت. «حاجي واشنگتن»، «كمال الملك» و «جعفرخان از فرنگ برگشته». بين اين فيلم‌ها «حاجي واشنگتن» اگرچه سال‌ها اكران عمومي نشد، ولي جزو مهم‌ترين كارهاي حاتمي است. «كمال الملك» هم به جشنواره فجر رفت و بعد اكران شد. ولي در مورد «جعفرخان از فرنگ برگشته» كار به فيلمبرداري مجدد و آوردن يك كارگردان ديگر كشيد و در نهايت هم فيلم موفقي از كار در نيامد.

    - حرف حاتمي اين بود كه فيلم در نيامده، ولي من نمي‌توانستم با يك در نيامدن از ديدگاه دوست عزيزم حاتمي، پرونده «جعفرخان...» را ببندم. ضمن اين‌كه من براي اولين بار در فعاليت سينمايي‌ام از دولت وام گرفته بودم. يك ميليون تومان از فارابي به عنوان كمك گرفته بودم و شريك ديگري هم داشتم كه با اطمينان به من سرمايه‌اش را آورده بود. به هر حال فيلم قابل نمايش نبود و با پايمردي آقاي انتظامي و كمك بهشتي پيش رفتيم. بهشتي نشست با من فيلم را ديد و درباره سكانس‌هايي كه نياز به تغيير داشتند، صحبت و سعي كرديم فيلم را از وضعيتي كه دچارش شده بود خارج كنيم. آقاي انتظامي آمد خانه من و با ويدئو فيلم را سكانس به سكانس مي‌ديديم و يادداشت برمي‌داشتيم كه چه چيزهايي تغيير كند.

    3مشكل «جعفر خان...» چه بود؟

    - در يك كلام مشكلش اين بود كه فيلم نبود!

    3به هر حال حاتمي آن را ساخته بود. شايد قصدش تجربه‌گرايي بوده و انجام‌دادن كاري متفاوت، اما نتيجه مطلوب نشده بود.

    - «جعفر خان...» اصلا فيلم حاتمي نبود. من احترام فوق‌العاده‌اي براي دوست از دست رفته‌ام زنده‌ياد علي حاتمي قائلم و او هنرمند درجه يك و نازنيني بود. ولي به هر حال اين فيلم به واسطه برخي شيطنت‌هاي عده‌اي ميان من و زنده‌ياد حاتمي كدورت پيش آمد و واقعاً دوست ندارم خيلي اين ماجرا را باز كنم. در نهايت با اين‌كه دوستان گفتند خودت فيلم را به سرانجام برسان قبول نكردم. به آقاي متوسلاني پيشنهاد کردم و او در نهايت لطف فيلم را به سرانجام رساند. مرحوم رضا ارحام‌صدر هم چون مي‌دانست من بدهكارم سر اين فيلم بدون دريافت پول با ما هم‌كاري كرد. فيلم به‌شدت مرهون لطف و محبت آقاي انتظامي هم هست كه واقعاً وقت گذاشت براي اصلاح «جعفر خان...». جزييات بيشتر را شايد در کتابم شرح دهم.

    3و الان سال‌هاست كه در فرانسه زندگي مي‌كنيد؟

    ـ بله. در فرانسه هم موفقم چون مي‌خواستم به خودم ثابت كنم بعد از 50 سالگي در كشوري كه زبانش را هم نمي‌دانم مي‌توانم خرج خانواده‌ام را با كار در بياورم. از هيچ كاري هم ابا ندارم، هر قدر هم سنگين باشد.

    3در اين سال‌ها فيلم‌هاي ايراني را مي‌ديديد؟

    ـ چندان دنبال نمي‌کردم. اخيرا فيلم‌هاي فرهادي و آوازه جهاني و موفقيت‌هايش باعث شد تا اين فيلم‌ها را ببينم.

    3به بازگشت به سينما و تهيه‌كنندگي فكر نمي‌كنيد؟

    ـ ‌الان ديگر نه. به قول خارجي‌ها ديگر اتوريته‌اش را هم ندارم. در سينما اگر اتوريته نداشته باشي تهيه‌كننده خوبي نيستي. من عادت داشتم هميشه مدير باشم و فكر مي‌كنم مدير خوبي بودم ولي هميشه كارمند بدي بودم چون اصلاً بلد نيستم كارمندي كنم. نه اين‌كه بخواهم بگويم كارمندي بد است ولي من روحيه آن را ندارم. مدير هم كه بودم خودم را نمي‌گرفتم. همه دوستاني كه سال‌ها با من در سازمان سينمايي پيام كار كردند مي‌دانند كه علي عباسي هيچ وقت متكبر نبوده است.

    3الان تهيه‌كنندگي نسبت به دور‌‌ه‌اي كه شما كار مي‌كرديد خيلي راحت‌تر شده است. در شرايط فعلي تهيه‌كننده موفق كسي است كه مي‌داند چگونه و بر اساس چه رانتي بودجه دولتي را جذب كند و فيلم بسازد بدون اين‌كه بازگشت سرمايه و جذب تماشاگر اسا ساً اهميتي داشته باشد.

    ـ چيزي كه شما مي‌گويند اصلا حرفه من نيست. من اين مناسبات را نمي‌فهمم. كاري كه ما مي‌كرديم بسيار متفاوت بود. الان کار تهيه‌کننده آن روز بيشتر بر دوش كارگردان است. تهيه‌كننده به مفهومي كه كارگردان با خيال راحت دنبال فكر خودش برود تصور نمي‌كنم در سينماي امروز ايران خيلي مصداق داشته باشد. البته انشاءا... كه باشد.
    منبع: بانی فیلم

    *****

    تهیه‌ كننده‌ی مشهور و قدیمی سینما سر صحنه‌ی فیلم تازه‌ی مسعود كیمیایی

    بازگشت علی عباسی به ایران یا به سینمای ایران؟


    اخیراً در خبرها آمده که علی عباسی، تهیه‌کننده مشهور ایرانی پس از سال‌ها به ایران بازگشت. کلمه‌ی «بازگشت» در این خبر، برای کسانی که او و سابقه‌ی کارش را نمی‌دانند، دقیق نیست، چون او طی سال‌های اخیر تقریباً هر سال سفری به ایران می‌كند. علی عباسی، متولد ۱۳۲۲ در تهران، از نوجوانی به فعالیت‌های متعدد از جمله روزنامه‌نگاری و نویسندگی مشغول بوده و سال ۱۳۳۹، زمانی که فقط هفده سال داشته اولین برنامه‌ی سینمایی تلویزیون را به نام «شما و سینما» تهیه و اجرا می‌کرده است. در هجده سالگی، دفتری تبلیغاتی به نام «نمونه» را تاسیس کرده و همان دفتر را در ۲۲ سالگی، به شرکتی سینمایی-تبلیغاتی به نام «سازمان سینمایی پیام» تبدیل کرده است. علی عباسی، از معدود تهیه‌کنندگان زمانه خود بوده که با سرمایه شخصی، امکان تجربه كردن را به جوانان برای ساخت فیلم می‌داده است. او فرصت ساخت اولین فیلم علی حاتمی،حسن کچل را به او داده است. اولین فیلم صمد را او تهیه کرد. او بود که درک کرد و پذیرفت تا برای اولین بار، صدای فرهاد روی فیلم رضا موتوری گذاشته شود. و بسیاری مثال‌های دیگر. تعداد قابل توجهی از سینماگران معتبر كشور می‌گویند که جایگاه حرفه ای خود را مدیون اولین فرصت‌هایی هستند که عباسی به آن‌ها داده است. او در اواخر دهه‌ی ۱۳۶۰ ساكن پاریس شد اما پیوند با ریشه‌هایش را قطع نکرد. خودش می‌گوید که هیچ‌گاه بیش از ده ماه از ایران دور نبوده ولی ارتباطش با سینما را قطع یا کم کرده است. او ایران را ترک نکرده، بلکه سینما را ترک کرده است. دلیلش را چنین توضیح می‌دهد:‌
    «کابوس در یک روز بی‌حال و سرد اسفند ۱۳۶۲ اتفاق افتاد. یک پیکان سربی رنگ و یک وانت جلوی سازمان سینمایی پیام پارک کردند. کاغذی نشانم دادند که حکم بازرسی و تحویل فیلم‌های موجود در دفتر بود. با آن‌ها به طبقه پایین دفتر که کپی‌ها، نگاتیوها، نوارهای صدا، افکت و موزیک با سلیقه و دقت در آن‌جا نگه‌داری می‌شد رفتم. مثل کشف محموله‌ای از اجناس قاچاق همه را جمع كردند و بردند... بعدها به من گفتند که فیلم‌ها و حتی نگاتیوها را به آتش کشیده‌اند. حسن کچل، پنجره، رضاموتوری، تنگسیر، فیلم‌های تبلیغاتی عباسی کیارستمی و... همه را بردند. آن روز آغاز کابوس‌هایم بود. شب‌ها اگر خوابی به سراغم می‌آمد در نیمه‌هایش وحشت‌زده بیدار می‌شدم. سینما زندگی من بود و كابوس از دست دادنش رهایم نكرد...»
    تا سال‌ها چنین وانمود شده بود كه فیلم‌های جمع‌آوری‌شده از دفترهای تولید و پخش فیلم، سوزانده و نابود شده اما بیش از دو دهه بعد، عباس بهارلو در یادداشتی در ماهنامه‌ی «فیلم» نوشت که فیلم‌های مهم آن محموله‌ها، به‌خصوص همه‌ی فیلم‌های ایرانی كه جزو تاریخ سینمای ایران هستند در فیلمخانه‌ی ملی ایران حفظ شدند... ولی دیگر علی عباسی رفته بود و وقفه بیش از دو دهه در حرفه‌اش و صدمه‌ی روحی ناشی آن اتفاق‌ها باعث شد، روحیه‌ای برای کار دوباره برایش باقی نگذارند. با این حال او تا سال ۱۳۶۸ هم در ایران ماند و برای ادامه كار سینمایی تلاش کرد: «برنامه‌ بعدی‌ام ساخت فیلمسووشون بود. صحبت‌های اولیه را هم برای ساخت آن با سیمین دانشور کرده بودم...»
    طبق رسم هر ساله‌اش، عباسی امسال هم به ایران آمده بود و شنبه شب ۱۲ مرداد به دیدن مسعود کیمیایی، سر فیلم‌برداری فیلم تازه‌اش متروپل رفت. فیلمی که در آن اشاره‌ها و عناصری از رضا موتوری هست؛ فیلمی كه ۴۳ سال پیش، كیمیایی برای سازمان سینمایی پیام به تهیه‌كنندگی علی عباسی ساخته بود. در آن – به تعبیری - «شب تاریخی»، کیمیایی پس از حضور عباسی در سر صحنه و برای شروع نمای بعدی در ادامه‌ی فیلم‌برداری «با اجازه‌»‌ای می‌گوید و از عباسی رخصت می‌خواهد. حضور عباسی سر صحنه‌ی فیلم تازه‌ی كیمیایی از دو جهت جالب توجه بود؛ هم از این جهت كه دو تن از پیشگامان موج نوی سینمای ایران بعد از بیش از چهل سال در كنار هم قرار گرفتند، و دیگر این‌كه لوكیشن فیلم (سینمای قدیمی متروپل كه بیش از پنجاه سال قدمت دارد و از چند سال پیش به دلیل فرسودگی تعطیل شده) شاید باعث شد عباسی از از زاویه‌ای دیگر نیز تجدید خاطره كند.
    فیلم‌های علی عباسی امروز در فیلم‌خانه ملی ایران به عنوان بخشی مهم از تاریخ این سینما نگهداری می‌شوند، و او با حضور دوباره سر صحنه‌ی فیلمی كه یاران قدیمش می‌سازند، این امید را در دل دوستداران این سینما و تاریخش زنده می‌كند كه یكی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین تهیه‌كنندگان سینمای ایران بار دیگر به این عرصه‌ی مورد علاقه‌اش بازگردد. در واقع عباسی پس از سال‌ها به ایران بازنگشته‌، بلکه پس از حدود سی سال دوری از حرفه‌اش به سوی او بازگشته ‌است.
    علی عباسی تولید فیلم را از سال ۱۳۴۶ آغاز كرد و آخرین فیلم او جعفرخان از فرنگ برگشته بود كه می‌دانید به مشكل برخورد. فیلم پیش از كامل شدن متوقف شد، علی حاتمی آن را نیمه‌تمام گذاشت و محمد متوسلانی كاملش كرد كه اجازه‌ی نمایش نگرفت و پس از جرح و تعدیل‌های بسیار و فیلم‌برداری مجدد صحنه‌هایی، در سال ۱۳۶۷ لاشه‌ی نیمه‌جانی از آن روی پرده رفت و متأسفانه از هر نظر شكست خورد و این نقطه‌ای بود بر كارنامه‌ی عباسی در آن زمان.
    این فهرست كامل كارنامه‌ی سینمایی اوست: سه جوانمرد (بهرام ری‌پور، ۱۳۴۶)، هنگامه (ساموئل خاچیکیان، ۱۳۴۷)، نعره طوفان (ساموئل خاچیکیان، ۱۳۴۸)، پنجره (جلال مقدم، ۱۳۴۹)،  ‌حسن کچل (علی حاتمی، ۱۳۴۹)، ‌رضا موتوری (مسعود کیمیایی، ۱۳۴۹)، رشید (پرویز نوری، ۱۳۵۰)، صمد و قالیچه حضرت سلیمان (پرویز صیاد، ۱۳۵۰)، لوطی (خسرو پرویزی، ۱۳۵۰)، ‌حسن سیاه (پرویز اسانلو، ۱۳۵۱)، تنگنا (امیر نادری، ۱۳۵۲)، تنگسیر (امیر نادری، ۱۳۵۲)، سازش (محمد متوسلانی، ۱۳۵۳)، ‌خانه‌خراب (نصرت‌الله کریمی، ۱۳۵۴)، شب غریبان (محمد دلجو، ۱۳۵۴)، بت (ایرج قادری، ۱۳۵۵)،بیدار در شهر (ایرج قادری، ۱۳۵۵)، شام آخر (شهیار قنبری، ۱۳۵۵)، نازنین (علیرضا داودنژاد، ۱۳۵۵)، ده بومی کوچولو(پیتر كالینسن، تهیه‌كننده‌ی مشترك، ۱۳۵۵)، خاکستری (محمد صفار، ۱۳۵۶)، سوته‌دلان (علی حاتمی، ۱۳۵۶)، شهادت(تلویزیون I.T.V انگلستان، ۱۳۵۷)، جایزه (علیرضا داودنژاد، ۱۳۶۱)، جعفرخان از فرنگ برگشته (علی حاتمی/ محمد متوسلانی، ۱۳۶۳).

نظرات

پست‌های پرطرفدار