گفتگو با محمد متوسلانی



گفتگو با محمد متوسلانی
اشاره :
هنوز  چهره او برای «من  نسل سومی»  یادآور روزهای خوش فیلم دیدن است .فیلم هرچی تو بخوای کمدی مفرحی است که محمد متوسلانی  پس از سالیان بسیار ساخته است . اتفاقا کمدی موفق و مفرحی است که کارگردانی اثر هنگام تماشای آن چشم نوازی می کند ،به تازگی فیلم وارد شبکه ویدئوئی شده است .
کفشهای میرزا نوروز ،کمدی پیشرو دهه شصت ، با طرحی چند صفحه ای از سوسن تسلیمی و داریوش فرهنگ ، چگونه به ثمر نشست و ماندگار شد ؟
به هر حال طرح چند صفحه ای که تهیه کننده برایم فرستاده بود  فیلمنامه خامی بود , یک سکانس بندی کلی بر روی طرح پیاده کردم ؛ اما قصه ای که به من داده شده بود نیاز به دیالوگ نویسی خاصی داشت ، داستان متعلق به زمان خاصی نبود ؛ ما می دانستیم مربوط به گذشته است، اما یک واقعه تاریخی نبود وروایتی  قصه گو داشت ؛ به این دلیل من فکر کردم بهترین کسی که می تواند به این قضیه کمک کند آقای بیضائی است با ایشان  صحبت کردم گفتم اگر می شود ، لطف کنید بر اساس سکاس بندی من برایش دیالوگ بنویسد ؛ گفتند: من دوباره می نویسم .ایشان آنچه که نوشتند حدودادر همان چهارچوب سکانس بندی من بود با کمی اختلاف جزئی ، چون بر اساس ذهنیت خودم  فیلم را می  خواستم بسازم ، ضمنا دیالوگ های آقای بیضائی  دارای وزن و قافیه  بود، اگر آقای بیضائی به سبک خودش می ساخت با آن  شکل بسازد  جواب می داد اما با   فرمی وشکلی که من  می خواستم  فیلم را بسازم هماهنگی نداشت ،  جوهره دیالوگها  ؛نوع کلمات  را از آنچه آقای بیضائی نوشته بود استفاده کردم  اما ریتم , وزن و قافیه آنرا گرفتم  با این همه در برخی موارد کوتاه از آنها ایشان نوشته شده بود استفاده شد و در قسمت هایی که جا برای کار داشت از آن نوع دیالوگ استفاده کردم  ؛   به طور کلی بیس دیالوگها بر اساس نوشته آقای بیضائی  بود .  نکته ای دیگر ،  شخصیتی را در فیلمنامه  آورده بودم - در فیلم کسی بود که همسرش بیماری داشت - هر بار که می آمد از میرزا  دارو بگیرد  نوروز گرفتار ماجرای کفش هایش  بود , پایان فیلم کمی تخت بود من شوخی کرده بودم و به نظرم خیلی هم به جا بود ، منتها به دلیل  ممیزی به من توصیه کردند آن قسمت را برچینم .آن هم به این دلیل بود که  به این کاراکتر ترجیع بندی خاص  اعطا می کرد؛ دقیقا در قسمتی که در پایان فیلم حاکم دستور می داد کفش را بسوزانند و داستان به خیر و خوشی تمام می  شد به ناگاه مردی که همسرش بیمار بود می آمد  و می گفت من از میرزانوروز شاکی هستم حاکم می پرسید :به چه دلیل ؟
 وی در پاسخ می گوید "هر بار که سراغ او می آمدم تابرای همسرم دارو بگیرم گرفتار بود وآنقدر دوایم نداد تا همسرم  از دنیا رفت  .و آنجا حاکم پاسخ می دهد که لطف بزرگی در حق تو کرده است ؛ کاش چنین لطفی در حق ما کند. یک دیالوگی که یک نوع شوخی عمیق در آن مستتر  بود و با توصیه این قسمت را حذف کردیم  و در فیلم نبود .اتفاقا در نقدهایی که درباره فیلم  نوشته بودند اشاره شده بود پایان فیلم بسیار تخت است و اوج ندارد .به هر حال این« ماجرای کفشهای میرزانوروز» بود  و خیلی بلاهای دیگر بعدا سرش آمد اما بسیار موفق بود و کارکرد خود را داشت .
دلیل  این همه فاصله  از ساخت « دو روی سکه» تا «هر چه تو بخوای»     چه بود ؟
دلیل این امر شرایط بود  می خواستم کار متفاوتی انجام دهم 
 - بین دوفیلم جستجوگر ودوروی سکه فاصله آنچنانی نبود؟
بله – دوروی سکه علی رغم اینکه فیلم گیشه بود ،فیلمی بود که ساخت قابل دفاعی داشت اما آنچه که به من پیشنهاد می شد مواردی در همان زمینه بود من تصمیم داشتم در ژانر دیگری فیلم بسازم و به تکرار نیفتم  ، اما قصه هایی پیشنهاد ی قدیمی  و شبیه  کفشهای میرزا نوروز بود که  انسجام و بافت دراماتیکی کفشهای میرزا نوروز را هم نداشتند و  نمی پسندیدم .در همان زمینه ممکن است شما قصه ای پیدا کنید که  انسجام بیشتری دارد  و موضوع   برجسته ای درآن مطرح  شود وبافت سینمائی داشته باشد ؛اما بسیاری از  قصه هاغالب  کارهای شفاهی-  آیتم های طنز- را دارد ؛ من به دنبال کار متفاوتی بودم تا گامی  به جلو بردارم .
 مثلا برای فیلمی پروانه گرفتیم  خلاصه ی قصه را به من دادند و گفتند که فیلمنامه در حال نگارش است ,طرح  قصه بد نبود می توانست اثر سازنده ای  شکل بگیرد  به هر حال موافقت کردیم .فیلمنامه برای گرفتن مجوز فرستاده شد  فیلمنامه ی نهایی را دیدم ,درست عمل نشده بود. آنچه  که در ذهن نقش بسته  بود، می توانست  فیلم خوبی باشد   .به همین دلیل به تهیه کننده گفتم  " اگر قرار است  من کار کنم  باید دوباره نوشته شود وی در پاسخ گفت یکسال بر روی آن کار کردیم,زمان نداریم در نهایت  من عذر خواهی کردم و از ساخت آن انصراف دادم . کارگردان دیگری آوردند ,در نهایت به این نتیجه رسیدند اثر مناسبی شکل نگرفته ، اما فیلم ساخته شد آنهم به صورتی که قطعا من  نمی توانستم بدان شکل کارکنم . حتی عنوان کرده بودند روزانه  دوتا سه سکانس بنویسند و من فیلمبرداری کنم  من عنوان کردم فیلمنامه حتما باید آماده باشد تا بتوانم برای روی آن کارکنم و از صافی ذهن خودم بگذرد بعد بتوانم محل و کاراکترها را تعیین کنم .
  حتی فیلم «هرچی تو بخوای» که نامش را هم دوست ندارم زمانیکه  به من پیشنهادد شد طرح اولیه  آن  قصه دگری بود ؛ طرح پیشنهادی کمدی بود می توانست فیلم خوبی شود با خشایار الوند قرار گذاشتیم  ؛ ایشان رفت و نوشت .  بعد از تقریبا دو ماه فیلمنامه به نگارش درآمده را  آورد دیدم  آن چیزی نیست که من فکر می کردم و دوست داشته باشم . گفتم این فیلمنامه را دوست ندارم تهیه کننده گفت به مذاق من نیز خوش نیامده است.قرار شد فیلمنامه دیگری کار کنیم , اما قرار دادی با آنها نبستم  گفتم قرارداد ببندم در معذوریت قرارمی گیرم    تا زمانیکه همه چیز مورد تائید نیست قرار دادنمی بندم . اگر قصه مورد تاییدم بود آنوقت قرار داد می بندم .بحث بود که چه کار می کنیم  به تهیه کننده گفتم  طرحی که آقای خشایار الوند به من داده بود طرح بدی نیست می شود می شود  بر روی آن کارکرد اگه شما خوشتان می آید بیایید با ایشان قرار داد ببندیم  و طرح را ایشان  دوباره بنویسند موافقت کردند . به هر حال هر طرحی می تواند جهت های مختلفی را طی کند حتی با تهیه کننده وآقای شکوهی وافرادی که در تلویزون و سینما کار کرده بودند , صحبتی شد و مشاوره های لازم صورت پذیرفت , گفتند می شود به  گونه ها ی مختلفی قصه ی اولیه را  کارکرد, این طرح  بعد از  مدتی به نتیجه نرسید قرار شد ، آقای الوند بنویسد سکانس بندی کردیم , ترتیب قصه را پیدا کردیم وقرار شد  لحن طنز آمیزی  به آن بدهیم  فرم اولیه به سمتی می رفت تا تبدیل به یک داستان  کمدی - پلیسی شود   که موافقت نشد ، برای اینکه درممیزی مشکل پیدا خواهد  کرد.تا نیمه های کار سکانس بندی که کرده بودیم آقای الوند به من گفت من دوباره بر روی آن کار می کنم  و بخشی از آن را دوباره می نویسم  تا ببینم  قصه به چه سمتی  راه پیدا می کند و به کدام  جهت  می رود .یک مسیر تازه داستانی را عنوان کردند  ,گفتم بد نیست چون قصه ها را می نویسند و با شخصیت ها حرکت می کند ممکن است  راه های تازه ای باز  شود .ایشان که رفتند قصه را بنویسند , زمان بسیار ی طولانی سپری شد , تهیه کننده می خواست پروانه بگیرد , یک روز خشایار الوند با من تماس گرفت  که  چون تهیه کننده عجله دارد من این فیلمنامه را  به اتمام می رسانم و به ایشان می دهم پروانه را بگیرند ، بعد اگر شما نظری دارید می آیم باهم کار می کنیم  .فیلمنامه ای که برای گرفتن پروانه داده شد آن شکلی نبودکه در ذهن من نقش بسته  بود و مقداری با آن مشکل داشتم .گفتم باید برای ساخت  اصلاح شود , تقریبا  چهارده مورد برایش نوشتم که اصلاح اساسی باید صورت پذیرد و .دوباره نویسی شود ,  خشایار الوند نیامد و بعدا متوجه شدم ایشان در پروژه آقای مدیری گرفتار شدند
من براساس ذهنیت  خودم برای این که مدتها  بر روی کلیت داستان  فکر کرده بودم  حدودا می دانستم قصه در چه مسیری  حرکت می کند و تا کجا باید برود به همین دلیل قرارداد را بستیم حتی  لوکیشن ها مورد نظر را بررسی کردم و   با بازیگرانی که  کاندید بودند قرارداد بستیم  ؛ با اینکه  فیلمنامه کماکان  حاضر نبود   با تهیه کننده  صحبت کردیم و قرارشد که خودم بازنویسی نهایی را انجام دهم  .  تقریبا طی 12الی  13 روز فیلمنامه را از ابتدا  نوشتم  
 شخصا تمایل به بازنویسی دوباره آن نداشتید ؟
  طرح اصلی فیلمنامه متعلق به  آقای الوند بود و من نمی توانستم کارایشان را من بگیرم ؛ خودشان طرح را داده بودند وباید  فیلمنامه  راباید کامل می نوشتند و اگرمن نظراتی داشتم  به ایشان اعلام می کردم .
  بلایی که به جان سینما ی ما افتاده این است با کارگردان های مختلف وقتی صحبت می کنیم تصور  می کنند هر فیلمی که قرار است کار کنند باید فیلمنامه را حتما خودشان بنویسند اما من احساس کردم دوست دارید فیلمنامه نویس مجزایی داشته باشید ؟  
هر کاری که فکر کنم در  قوام و بهبود فیلم تاثیر می گذارد از آن دریغ نخواهم کرد، بازنویسی این کار تحت شرایطی بوده است ,بازنویسی به معنی تغییر  کلی فیلمنامه نیست من داستان را از فیلتر ذهنی خود عبور دادم ،  من باید   لحظات فیلمنامه اولیه ها  خودم تجربه کنم زمانیکه  آن فیلمنامه را بازنویسی می کنم می توانم چیدمان دیالوگ های فیلم را تنظیم کنم  واین کاردر بازشناسی و هدایت بازی برای ایفا نقشها موثرتراست     
 می خواستم به این موضوع برسم بسیاری می گویندآقای متوسلانی چند سالی که فیلم نساخته به خاطر اینکه بود که فیلمنامه ای ننوشته است ؟
من هیچ اصرای ندارم که حتما خودم فیلمنامه بنویسم . برای توضیح بیشتر لازم است مثالی را عرض کنم  ,خاطرم هست بعد از اتمام فیلمبرداری جستجوگر  با آقای بیضائی صحبت کردم که تدوین این فیلم را انجام دهند  , با تهیه کننده هم صحبت کردیم  بعدا  تهیه کننده - فردی  نا آشنا به سینما بود-  و اطرافیان در جاهای مختلف گفته بودند اگر آقای بیضائی آنرا تدوین کند، فیلم فرم هنری پیدا می کند ودر گیشه شکست می خورد . مگرچنین چیزی امکان دارد! تدوین   هنری و غیره هنری دیگر چه صیغه ای است . فیلم  فرم و محتوای خودش را دارد . به هر حال   قرارداد تدوین با آقای بیضائی بسته شد . من به سفری رفتم پس از بازگشت متوجه شدم که آقای بیضائی تدوین فیلم را انجام نداده است ، با ایشان تماس گرفتم و راجع به تدوین فیلم سئوال کردم ایشان فرمودند : به من زنگ زدند و گفتند تدوین را شخص دیگری انجام می دهد ,در آن زمان اتفاقا یکی از مسئولین فارابی با ما صحبت کرد و گفت  برای تدوین توسط آقای بیضائی تاکید نداشته باش اگر آقای بیضائی این کار را انجام دهد بعد فیلم به نام آقای بیضائی تمام می شود ، در پاسخ گفتم برای من مهم نیست به  نام  چه کسی تمام  شود، من می خواهم فیلم بعد از تدوین  شکل درستی داشته باشد و به ایشان اعتقاد دارم و دوست دارم  فیلم مرا ایشان تدوین کند  خودم می دانم چه کرده ام وتوانائی ایشان را قبول دارم , وی  می تواندبه ساختار کلی فیلم  بسیار کمک کنداگر هم گفتند کار آقای بیضائی است  هیچ اشکالی ندارد ؛مهم این است که به مخاطب فیلم درستی عرضه شود .جمله ای از اینگمار برگمن در ذهنم نقش بسته  است گفت "من یکی از افرادی بودم که کترال میلان را ساختم که ما نمی دانیم مابقی چه کسانی هستند ما می دانیم یک شاهکار معماری است و دلم می خواست جزء یکی از آنها بودم جزئی از یک کار بزرگ  باشم و نامم  در آن مجموعه کاری  باشد . برای من ساختار فیلم مهم است هرچند که فیلم متعلق به من نباشد,چند سال قبل یکی از دوستان  نقشی را به من پیشنهاد کرد زمانیکه فیلمنامه را خواندم به او گفتم  به نظر من می توانید این نقش را حذف کنید دست بر قضا مدیر تولیدش  در آنجا حضور داشت با یکدیگر  بحث و گفتگو  کردیم گفتم اگر قصه از این قسمت  شروع شود ، صدمه ای به قصه نمی خورد و بخش  ها ی آخر می تواند نباشد و روایت  روال خود را داشته باشد  . در همین جلسه  مدیر تولید به من  گفت" 25 میلیون  به ما کمک کردی" و کارگردان نیز این مسئله را  پذیرفت  و گفت  اگراین قسمت رابرداریم هیچ تغییری در قصه به وجود نمی آید   وتوضیحات اضافه فیلم کم می شود  .منظورمن    این است که ابتدا ساختار فیلم چه گونه شکل می گیرد ، بعد بدین مسئله می اندیشم  نقشی  که ایفا می کنم  چگونه  می تواند باشد که جذابتر جلوه کند ودرباره  همه نقش ها , چگونگی وجذابیت فکر می کنم ، اگر به عنوان بازیگر در کاری حضور داشته باشم سعی می کنم به انسجام فیلم کمک کنم ،  نقش کوتاه و بلند اهمیتی ندارد ساختار اصلی  باید  صحیح باشد تا بقیه فیلم  دیده شود .من تعصبی ندارم که الزاما  فیلمنامه را خودم یا شخص دیگری بنویسد بنده  ترجیح می دهم این کار را فیلمنامه نویس انجام دهد  .اگر نفر سومی به من کمک کند کارمن بهتر شود و ایده های تازه تری بیابم  ماهیت اثر منسجمتر می شود .   
سینمای ما گرفتاری فرمولی شده  است که اگر کارگردان بتواند می رود جای بازیگر بازی می کند  . کلا ما ایرانی ها به کار جمعی اعتقاد نداریم خصوصا در سینما  .
  برای برخی اقتضای سن و برای برخی دیگر نگاهشا ن طور دگری است  که   در این کارزارچه کنند تا  پول بیشتری بدست بیاورند، بدین ترتیب سعی می کنند کارهای بیشتری انجام دهند و دستمزد دیگر مشاغل را خودشان بگیرند .
چه شد که طرح آقای الوند را پسندید؟
 طرحی که از طرف آقای الوند پیشنهاد شد ، جای کار بیشتری داشت  می توانست  فیلمی  متصل به سینمای بدنه  که آنچنان  گرفتار ممیزی نمی شد . مواردی در آن نبود  که بر روی آن  انگشت بگذارند و ضمنا کمی از  موضوعات قابل تکرار فاصله داشته باشد ، ضمنا دنباله رو کلیشه فیلم های دیگر نبود  ، به قول  معروف به فیلمی تبدیل شد که توانست  روی پای خود بایستد و توانست در نهایت به فیلم سالمی تبدیل شد , این موارد تمام ذهنیت من نسبت به کار ایشان بود .سوژه  نیز آن زمانی   که پیشنهاد شد  بسیار تازه بود ؛ خشایار الوند این طرح را زمانی نوشته بود که این اتفاقات در جامعه در حال رخ دادن بود و اداره آگاهی  آن راکشف کرده بود، اما خبر آن را مسکوت نگه  داشته بود ، زمانیکه که ایشان یک سریال پلیسی کار می کردند .این مورد را در آگاهی دیده بود  که مدل های مختلف ماشین های تصادفی می خرند  ؛  پلاک را عوض می کنند و می فروشند؛زمانی که فیلم ساخته شد یکسال طول کشید تا از ممیزی رد شود و تازگی خود را از دست داد  , البته فیلم نباید متکی به زمان باشد اما خیلی به این مسئله وابسته نیست  که بگوییم تاریخ مصرفش گذشته است  و با مخاطب خود ارتباط درست برقرار کند من  مشکلی که اکنون  با این فیلم پیدا کردم مسئله پایان این فیلم بود .پایان فیلم  از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است ؛ به دلیل اینکه آخرین قسمتی است که مخاطب با آن فیلم وداع می کند و خاطره بد یا خوب پیدا می کند پایان فیلم است ، تمام فیلم را اگر درست ببنید در پایان فیلم یک مشکلی داشته باشد فیلم کشش را برای مخاطبش نخواهد داشت برا ی مثال  فیلم «دلشکسته» یکی از جذابترین عاشقانه های این چند سال اخیر که بسیار متفاوت است  تا صحنه فینال فیلمی بسیار جذابی است در صحنه پایانی اگر نظر کارگردان اعمال می شد می توانست فیلم جذابتری باشد .
پایان بندی  می تواندصدمه بسیاری به فیلم  بزند من از فینال دوتا فیلم های خودم صدمه خوردم یکی فیلم سازش بود . «سازش»  برای منتقدین در یک  جلسه خصوصی  نمایش داده شد  خیلی برخورد و واکنش خوبی داشتند و ویژه نامه ای  برای فیلم چاپ شد  ،بسیار مورد تمجید قرار گرفت اما زمانیکه  که فیلم وارد سینما شد دیدم که  مخاطب  از آن آن پایان آنچنان استقبال نمی کند     مخاطبان  زمانیکه فیلم شروع می شد با فیلم همراه بودند اما درپایان  منتتظر اتفاق دیگری بود و یه مقدار این پایان برایشان غیرمنتظره بود 
بیشتر زمان فیلم درخیابان می گذشت چه مصائبی حین فیلمبرداری گریبانگیر بود ؟
در سینمای ما امکانات آنچنان که باید  باشد نیست ؛ برای ساخت این فیلم یک«سینه موبیل» نداشتیم و به جای آن مینی بوس آورده بودند زمانی که  قسمت اعظم فیلمبرداری در خیابان می گذرد یک جائی برای اصلاح؛ گریم نیاز داریم  در مینی بوس که نمی شود ، کارکرد ،همه چیزها فشرده و جمع و جور شده بود ، این فیلم   بیش از همه فیلم ها نیاز به سینه موبیل داشت برای اینکه یک فیلم خیابانی بود .
 زمانیکه  در خیابان کار می کنید مشکلات فراوانی گریبانگیر است ،صدابرداری سر صحنه  انجام می شود و مشکلات را افزون می کند  در گذشته صدا سر صحنه نبود و راحتر می تونستید کارکنید ؛ شما غیر از دوربین باید حواستان سایر موارد باشد تا اسباب دردسر نشود . مثلا لوکیشین  تبادل اطلاعات را یافتیم ، یکروز تعطیل را برای فیلمبرداری انتخاب کردیم  دیدم مناسب  وخلوت است و توجیه این مسئله را دارم  که کارجاسوسی می خواهند انجام دهند  و دو خودروباید  جلوه توجه   کند.   روزی که رفتیم فیلمبردای کنیم دیدم بالای آنجا دانشگاهی است که آن روز تعطیل بسیار رفت و آمد داشت  محل فیلمبردای ما خلوت بود اما سمت دیگرش بسیار شلوغ بود ، تیره آهن وصدای کارگرانی که مشغول کار ساختمان سازی بودند کار مارا بسیا را با مشکل روبرو کرده بود .
 ماشین  را نگه دار ... آقا نگذار یید موتوری  .... آقا آن ساختمان کمی ساکت باشد ....   نورداره میره  ..... خانمی که در صحنه  کیفش را برداشته ......  با این حجم کار سنگین بسیار مشکل و دشوار بود و در آخر   فشار تهیه کننده که می گوید کاررا یکروزه تمام کنید .
روز دوم نیز کار کردیم همین  مشکلات را داشتیم بعد از  سه روز  کارکردیم و  پلان هایی که من می خواستیم را نتوانستیم بگیرم  ، خاطرم هست در استودیو آقای شکوهی گفت پلانی درشتی که منوو خانم مستوفی  سوارماشین می شدیم کجاست ، گفتم که دکوپاژ من آنجا بود ، دیدم آن صحنه دردکوپاژ هست .اما جز ء پلانهای جامانده است ،مواردیاین چنین که   از دست رفت .     خاطرم هست آمریکا که بودیم دردانشکده استاد  متخخص اسپیشال افکت (جلوه های ویژه) در فیلم  همشهری  کین با اورسن ولز کارکرده یکروز سر کلاس به ما گفت  "فیلم همشهری کین تمام شده بود و  با اورسن صحبت می کردیم به من گفت که خیلی دلم می خواست در شورای روزنامه فاستر کین که باهمکارانش   که صحبت می کند دوربین بالا   رود و فضای بیرون را نشان   دهد  .گفتم اگر  چنین چیزی می خوای من آن را  می سازم ، از اتمام فیلمبرداری استودیو  قبول می کند که این کارا برای او انجام دهد .ما   می خواهیم  آنچه در ذهنمان  نقش بسته را نشان دهیم ؛ امکانات نیست و تهیه کننده زیر بار نمی رود
در خارج از ایران  برای طراحی صحنه ، صدا ، اسپیشال افکت هر کدام افراد متخخص این کار را دارند ، ایده می دهند تا کار بهتر شود مهندسی صدا و شکل نورپردازی همه چیز در جای خود قرار دارد . اینجا هنرپیشه خودش بایدلباس سرصحنه بیاورد،  آقایی که نقش سرایدار را قرار است بازی  کند شیکترین لباس خود را پوشیده است  و البته  همگان علاقه دارند وقتی در فیلمی بازی می کنند بهترین لباس خودر ا بپوشند .رفته موهایش را مرتب کرده ،ریش رارنگ کرده و پیراهن بهترین لباس وکفشی که داشته پوشیده و قرار است نقش  سرایدار را ایفا کند , اما به نظر می آید یکی از ساکنین  همان ساختمان شیک به نظر آید ،  کارگردان باید  به دهها موردی باشد که ربطی به او ندارد که سر یک فیلم جلسه تشکیل دهد تا کلیه عوامل هماهنگ باشد . اگر قرار باشد من بگویم چگونه گریم و لباس را طراحی کن  دیگر طراح و گریمور به چه کار من می آید .لباس ایشان این شکلی است و طراح باید بر اسا س شخصیت ها لباس تهیه کند و طرح بزند تامن بگویم کدام  بهتر است .  قبل از انقلاب  کار طراحی لباس و گریم را خودمان  انجام می دادیم  لباس را می آوردیم   بعد از انقلاب یک سری مشاغل در سینما تعریف شده اما استفاده نمی شود .خودشان تعریف مشخصی از این مشاغل ندارند .
رفتید برای ادامه تحصیل ؟
برای اینکه از آن سالی که تصمیم گرفته بودم از زمان ترس و تاریکی این قضیه رها شده بود تا اینکه سال 47 13 من خاطرم هست آن سال یکی از سالهای پرکار من بود من آخرین فیلمی که کار  کردم فیلم «پسران قارون» در اصفهان بود   تا آخر شب طول کشید ما صبح  با هواپیما آمدم تهران ،یازدهم پرواز کردم و از ایران خارج شدم .تور المپیک مکزیک را گرفته بودم  که به مکزیک برویم و برگردیم اگر کار فیلم اشکالی داشت باید با تور بازمی گشتم ، اگرکه از لندن به آمریکا می رفتم و با آن تور برگشتیم آمدیم لندن راش ها همه چیز درست بود و ما به آمریکا رفتیم .
بعد از «سه ناقلا در ژاپن» «ولگردها» را سال 46  ساختم ، یکسال بعد بازگشتم .تحصیلاتم یک مقدار مانده بود که بازگشتیم فیلمی شروع شده بود   به نام شیادان بعد از بازگشت قرارداد آن را بستیم ، پاییز گذشته بود نام نویسی گذشت ، فیلم بعدی پیشنهاد شد و بعدی ، امکان بازگشت نداشتم  تقریبا 14 واحد من مانده بود 36 واحد را گذرانده بودم
  حقیقت این است دلم می خواست بروم مدرک را بگیرم احساسا س  می کردم ، اما  آنچه می خواستم بدست آورده بودم
استادان بسیاری خوبی داشتیم یوسی ال ای رفتن من خیلی جالب بود با اینکه تجربه آنچنانی نداشتیم  . و پذیرش من در این دانشگاه حکایت جالبی دارد   مدارکم را ترجمه کردم و رفتم آنجا وقتی رفتیم آنجا گفتند که برای تحصیل  در گروه  سینما  باید در لیست لیست انتظار  بمانی ، کسانی که دوسال پیش نام نویسی کردند   هنوز نوبتشان نرسیده است .
  مانده بودیم چه کار   دوستانی هم در آنجا داشتیم و آقای فخامی و همسرمازیار پرتو بودند که بعدا توسط ایشان با بزرگمهر رفیعا آشنا شدم گفتند اینجا بدین صورت نام نویسی نمی کنند و من مانده بودم چکار کنم .بمانم و یا بروم   یا به دانشگاه دیگری مراجعه کنم .خیلی روزهای بدی بود ، کلاس زبان تشکیل می شد  که گفتند برای خارجی ها هست و پولی هم بابت آن نمی گیرند و هر که می خواهد زبان یاد بگیرد باید به آنجا مراجعه کند من از بیکاری رفتم سر این کلاس نشستم , استاد آمد شروع کرد به درس دادن   و هر چه سئوال می پرسید پاسخ  می دادم کلاس که تمام شد  به من گفت شما برای چه اینجا  زبان شما خوب است از بیکاری اینطوری شده .گفتش که شما که به قول خودت در مملکت خودتان کارگردان بودی بازیگر بودی که آدم عادی نیستی که که مراجعه کردی و می گویی از من نام نویسی کنید به مسئولین آنجا بگوییید بازیگرم و کارگدانم مسئول دانشکده قطعا بین شما و آدمی دیلم عادی گرفته و نام نویسی می کند تفاوت قائل می شوند .من فردا به دانشکده مراجعه کردم رفتم به قسمت نام نویسی مراجعه کردم من از ایران آمدم و چند فیلم کارگردانی کردم و چند تا فیلم بازی کردم نقش اول بازی کردم یک مقداری از مجلات و روزنامه ها و آنونس فیلم را همراه با خود با پوسترهای فیلم به آنها تحویل دادم و گفتند لازم نیست .تلفن منو گرفتند و گفتند تماس می گیریم .چند روز بعد زنگ زد که من رفتم نام نویسی کردم و رفتم سرکلاس .
همکلاسی معروف ایرانی و یا خارجی  که در زمینه سینما کاراکنون فعال باشد داشتید ؟
آمریکائی را تحقیق نکردم چون تعدادمان زیاد بود ،در دانشگاه به صورت گروهی کار می کردیم و فیلم می ساختیم  ؛غالبا هم مثل دوستان من که درس می خواندند فرض کنید چهار واحد برمی داشتند هشت واحد براش کار می کردند تا زندگیشان بگذرانند ، من فرصتی نداشتم فول تایم بیست واحد برداشته بودم دائما دانشکده بودم ، از آدمهای آمریکائی چیزی یادم نیست وباهم آنچنان دم خور نبودم . گروهی را  که تشکیل داده بودیم و باهم کار می کردیم از کشورهای گوناگون در پروژه های مختلف باهم کار می کردیم تا فیلم بسازیم  ،مثلا می شدم فیلمبردار دیگری  کارگردان بود و شخص دیگری بازیگری را بر عهده می گرفت . از دوستان ایرانی آنجا آقای فخامی بود که   دو تا فیلم برای وزرات فرهنگ و هنر آن موقع ساخت و بعد هنگام  برگشت  به آمریکا   با هواپیمای شخصی اش  سقوط کرد  .آقای بزرگمهر رفیعا بود که ایشون در مطبوعات هم اکنون فعال هستند .آقای حسین رجاییان بود که فیلم «هشتمین روز هفته» را ساخت هر چند که ایشان نیز به رحمت خدا رفته اند .آقای خسرو هریتاش   که با ایشان  در مدرسه ایرانشهربا هم همکلاسی بودم  .
از سال 48 که   بازگشتیم و برای تعطیلات تابستانی به ایران آمدیم   ماجرایی پیش آمد که حساب های  ما از جهت مالی بهم خورد پیش خودم حساب کردم که  تابستان می آییم فیلم بازی می کنم و پول لازم برای اتمام تحصیلاتم را تهیه می کنم و بازمی گردیم، تا اینکه فیلم شیادان را با آقای میثاقیه صحبت کردیم قصه اش را با همسرم(میهن بهرامی) کارکردم ، فیلمنامه اش را نوشتم   اواخر تابستان بود بعد از شیادان فیلم دیگری پیشنهاد شد.و قرار شد دوفیلم نیز در ترکیه کار کنیم  . و با آقای میثاقیه به ترکیه رفتیم .
نامی فیلمی که که در ترکیه کارکردید چه بود ؟
این گروه زبل و سه دلاور دیوانه  محصول مشترک ایران و ترکیه بود .
تا به فیلم سازش برسیم چند فیلم دیگر کارکردید ؟
آخرینش یک میلیونر دو مفلس بود .
آخرین فیلم ترکیب سه نفره شما چه فیلمی بود و چه شد این ترکیب ادامه نداد ؟
من همیشه مترصد بودم که به طرف نوع دیگری از فیلمسازی بروم .
پس شما نیز گرفتار آن جریان موج نو اواخر  دهه چهل و  پنجاه شدید که سابق بر این دغدغه  را  هم داشتید ؟
من از قبل دلم می خواست این کار را انجام دهم منتها زمینه این کار نبود   وقتیکه آن ماجرا پیش آمد وکانون  توجهات  معطوف به سینمای خاص شد؛  تهیه کننده ها علاقه نشان دادند تا فیلم های متفاوت بسازند این زمینه باعث شد که حالا تهیه کننده های بسیاری برای همکاری پیدا شوند .
فیلمنامه سازش را خودتان  نوشتید ؟
طرح اولیه را به صورت سکانس بندی شده داشتم و با مرحوم احمد بهبهانی  صحبت کردم .همزمان یک میلیونر دو مفلس  را کارمی کردم .با ایشان صحبت کردم و از ایشان خواستم که این فیلمنامه را بنویسد و طرح سکانس های اولیه را نیز به ایشان نشان دادم .وقتی که کار به اتمام رسید فیلمنامه را خواندم و انصافا خوب کارکرده بود و من نیز بازنویسی مجددی انجام دادم ، بعد به دنبال تهیه کننده گشتم .اولا   آن چیزی که در سازش بازیگرانی  که مدنظرم بود، نقش اول فنی زاده ،محمد علی کشاورز را در نظر داشتم   تهیه کننده آقای علی عباسی بود که خودش با مرحوم فنی زاده قرارداد داشت و  او کار می کرد  . باایشان صحبت کردم نقش اول را بازی کند آقای عباسی گفت  او برای نقش اول مناسب نیست نقش دیگری  به او بدهیم . پیشنهاد کردم از   مرحوم ارحام یا فردین استفاده کنیم  ذکه بازهم نشد ، در نهایت آقای عباسی با بهروز وثوقی  قرار داد داشت و وی را پیشنهاد کرد –من نیز بررسی کردم و متوجه شدم  وثوقی  برای این  پروژه مناسب است ، فیلمنامه را خواند وخوشش آمد . و گفت کار می کنیم  
ذبیح را در چه زمانی کارکردید ؟
یکسال بعد
وثوقی از کارکردن با شما خیلی راضی بود؟
بسیار زیاد -  خیلی فیلم سازش را دوست داشت .
درست برعکس بود من فکر کردم فیلم سازش خیلی می فروشد ذبیح که قهرمانش در انتها می میرد احتمالا تماشاچی خوشش نیاد و کارنکند اما من تم سازش  را بسیار دوست دارم
آخرین کاری که قبل از انقلاب 57کارکردین چه کاری بود ؟
بعد از ذبیح من سریال غارتگران را ساختم .  مربوط به نفوذ عوامل انگلیس در ایران که اگر راهزنی می کردن یک گروهی بوند اطراف سیستان  وبلوچستان آنهایی می آمدند کاروان زدن را انجام می دادند می رفتند در هندوستان و اگر کسی می خواست آنهارا تعقیب کند به آن سمت می رفتند
انگلیس ها این عده را حمایت می کردند و زمان احمدشاه را نشان می داد که رضا شاه تازه آمده بود نخست وزیر شده بود .
چه زمانی پخش شد ؟
  اوایل سال 57 –   حتی پخش آن نیز   با انقلاب 57 همزمان شد وجشنی   در شهریور همان سال برگزار شدو  قرار شد به عنوان یک سریال برجسته از آن تقدیر شود که  مقارن شد  با جریان سینما رکس شد و جریان جشن  منتفی شد .
بعد از سال  57  چند سال کار نکردید ؟
تا سال 63 که کفش های میراز نورزو را ساختم .
و بعد ازآن در سال 67 جستجوگر   و بعد از دوری سکه را ساختم
همه کارگردانهای هم نسل شما یک شاهکار در دهه شصت ارائه کردن این برای من کاملا جای تعجب دارد ؟و کفشهای میراز نورزو به عنوان یک کمدی پیشرو معرفی می شود ؟با ممیزی هایی که خیلی بیشتر از حالا بود؟
فضا  دگرگون شده بود  را به کارگردان اهمیتی بیشتری نسبت به تهیه کننده می دادند    .برای اینکه تهیه کننده می خواست فیلم بسازد فیلمی که مجوز بگیرد،فیلم خارجی وارد نمی شد اگر هم وارد می شد خیلی سانسور می شد  و مخاطب نمی رفت فیلم آمریکائی را دهه شصت و هفتاد را با کلی سانسور ببیند . در این میان فیلم ایرانی می توانست خودی نشان دهد برای همین تهیه کنندگان اتکا داشتند بروی کارگردانی که قصه ای بیاورد تا مجوز بگیرد    تهیه کننده دیگر برای کارکردان حکم نمی کرد  پیش  از این تهیه کننده بیشترین تصمیمات را می گرفت شرایط  فراهم شده بود تا در آن زمان کارگردان ها  فیلم خوب بسازند ، در دوره قبل از انقلاب سینما سمت و سینمای غالبا تجاری بود ، بدون انتقال هچ پیامی ، به دلیل اینکه به خاطر  تهیه کننده می خواست پول و سرمایه اش  بازگرددد   چها رتا آهنگ و موزیک زد وخورد چاشنی فیلم باشد ، موارد کلیشه ای که تماشاچی دوست دارد در فیلم گنجانده شود .اما در دهه شصت شرایط ایجاب می کرد که کارگردان  کیفیت را در درجه الویت قرار دهد  .
 اما به نظر هر دوره ای خوبی ها و بدی های خودش را دارد و می توان نگاه مثبت و یا منفی به آن دوره کرد ،   ایده آلیستی قضاوت نکرد . در دهه های گذشته  سینما   شکل خاصی داشت جز تفریحات اولیه ما بود  .سینه کلوپ داشتیم  که فیلم خاص نشان می داد ، فیلم خانه داشتیم، مجموعات سینمائی   داری تشریفاتی بود ، آن زمان برای گرفتن بلیط ساعت ها در صف می ایستادید ، بازار سیاه داشت و سالن پر جمعیت بسیار و شور و حال ایجاد می کرد در زمان شما تفریح اول شما دیگر سینما نیست و ره های تفریحات نسل  شما متفاوت شده  است هر فیلمی که دوست دارید در دست رس شماست و تماشا می کنید  اگر در آنز مان می خواستید فیلمی را تماشا کنید باید  در صف می ایستاید این زمان برای تماشاگر هیجان می کرد .
بسیاری از آثار آن زمان کپی مستقیم از آثار هندی و هالیوودی بود؟
هیچ فیلمساز و نویسنده و داستان نویس و اصولا هر هنرمندی نیست که تحت تاثیر هنرمندان قبل از خود نباشد به هر حال شما به عنوان کارگردان که در سینما کار می کنید فیلم تماشامی کنید ،موسیقی بر روی شما تاثیر می گذارد تابلو می بینید تاثیر می پذیرید اما این طور نیست که مستقیما کاری را از روی اثر شخص دیگری کپی کنید .چرا که این کار دیگر کار هنری نمی توان نامید و من بدان اعتقادی نداشتم .

                                                

******

بازیگر کمدی قبل از انقلاب خانه نشین شد

محمد متوسلانی«محمد متوسلانی» کارگردان و بازیگر قدیمی سینما این روزها فعالیت سینمایی ندارد و به استراحت مشغول است.

محمد متوسلانی کارگردان و بازیگر سینما در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری سینمای ایران با بیان این مطلب اظهار داشت: در حال حاضر در موقعیتی نیستم که بخواهم دوباره وارد سینما شده و فیلم جدیدی را تولید کنم. چرا که تولید یک فیلم سینمایی در چنین وضعیتی، نیازمند وجود یک حامی مالی بسیار قوی است.

وی تصریح کرد: اگر قرار باشد فیلمی ساخته شود، باید در مسیر تولید فیلم هایی که امروز اکران می شود، حرکت کنیم، فیلم هایی که بعد از گذشت 7 ماه از سال، تنها 5 فیلم مورد استقبال عمومی قرار گرفته و از فروش نسبتا خوبی برخوردار بود.

کارگردان فیلم «دو روی سکه» ادامه داد: ساخت یک فیلم بدون وابستگی به هیچ نهاد یا سازمانی و در کنار آن دارای ارزش باشد، بسیار سخت است.

وی افزود: اگر محدودیت برای تولید فیلم در کشور همچنان ادامه داشته باشد، تا سال آینده تنها فیلم هایی توانایی تولید و اکران را دارند، که از یک نهاد دولتی حمایت شوند.

متوسلانی «هر چی تو بخوای» را سال 85 بر پرده سینماها داشت.

*****
متوسلانی ، همای ، منفرد زاده


محمد متوسلانی در نشست پرسش و پاسخ فیلم گناهکاران

نظرات

پست‌های پرطرفدار