خانبابا معتضدی و استعاره هایش


خانبابا معتضدی و استعاره هایش

خانبابا معتضدی و استعاره هایش
در فاصلۀ سال های  ۱۳۴۶ تا ۱۳۴۹ و در هنگام پژوهش تاریخ سینمای ایران، خانبابا معتضدی فیلمبردار رسمی دهۀ ۱۳۰۰ چند حلقه فیلم کوچک  ۳۵ میلیمتری در اختیار من گذاشت و گفت: “تصاویر خانوادگی است که خود و یا دستیارش یدالله طالقانی آنهارا گرفته اند”. این گفته از آن  پس همه جا نقل شد. حالا می خواهم بگویم اینها فقط تصاویر خانوادگی نبود، بلکه بیشتر  مستند بازسازی و یا داستان کوتاه است.
   در گفتار فیلم “سینمای ایران مشروطیت تا سپنتا” به اشارۀ مرحوم معتضدی می شنویم که این قطعه فیلم ها حتی از “آبی رابی” هم قدیمی تر است و حالا برایتان می گویم که چرا اهمیت تاریخی دارند.
 فیلمهایی که معتضدی در اختیار من قرار داد شامل  شش صحنۀ کوتاه و یک میان نویس با این مضمون است: نخستین باری است که در ایران فیلمبرداری و ظاهر و چاپ شده است.
 در تمام فیلم دوربین ثابت است. در نخستین صحنه – سکانس، افرادی مقابل دوربین، میزانسن پیچیده ای را اجرا می کنند.
در این تصویر، کسی که  با لباس سفید بلند در سمت راست قرار گرفته و مانع  تصادم یا نزدیک شدن افراد (ی که رفتار مستانه  هم دارند) به دوربین  می شود، احتمالا خود خانبابا معتضدی  است.
در توضیح این صحنه  - سکانس ،حد اقل سه فرض مطرح است: ۱- چون مردی (بالا سمت راست کادر) چیزی شبیه ورق هایی را در دست دارد و بطور نمادین نشان میدهد که در حال  بازی است، نمایانگر یورش پلیس به یک محفل قمار (؟) است.
  ۲- توصیف شرایط روزهای اجباری شدن لباس یونیفورم است. در هر دو حالت، کسی جز پلیس کلاه پهلوی به سر ندارد. قانون متحد الشکل شدن لباس مردان  در هفتم دیماه ۱۳۰۷ و  نظامنامۀ متحد الشکل شدن البسه در سوم بهمن صادر شد و قرار بود از ابتدای سال ۱۳۰۸ در سراسر کشور به اجرا در آید و مردان کت و شلوار به شیوۀ اروپایی بپوشند.
    افرادی با لباس های مختلف، حتی کراواتی با کلاه قاجاری، درون  اتاقی (اداره مانند) هستند  و وسایل صحنه چند صندلی، فرش و احیانا” میزی است. در شروع، یک نفر از در بیرون می خزد یا فرار می کند.  چند نفر هم  وارد می شوند و به صورتی نمادین و یا بهتر است بگویم ” به شکل نمایشی”، نشان می دهند که قصد بیرون بردن یا دستگیری افراد را دارند.
این تصویر یک فرد نظامی است که  چماقی و یا عصایی به دست دارد و پشت سرش مردی کراواتی با کلاه قاجاری ایستاده است. هدف خانبابا معتضدی از ساختن این فیلم شلوغ، با حضور تعدادی بازیگر یا غیر بازیگر در لباس های مختلف، چه می توانست باشد؟ آیا می خواست فیلمی تبلیغاتی برای شهربانی بسازد؟ فرض سوم این است که این دو ماجرا با هم ادغام شده است. در این حالت فیلم متعلق به سال ۱۳۰۸ است و در غیر این صورت به قبل از اجباری شدن کلاه پهلوی، یعنی حدود سال ۱۳۰۶ مربوط می شود.
  به هر روی معتضدی ما را با مفهوم قدرت مواجه می سازد. در تصویر زیر این موضوع دقیق تر مشاهده می شود:
    فرد کوتاه قد، کلاه نمدی به سر، تنها کسی است که نسبت به دوربین خود آگاهی دارد و به احتمال  زیاد خود خانبابا معتضدی است. او با پیراهن سفید بلند و کلاه قاجاری، در جلوی قاب تصویر شکلک در می آورد (به نظر می رسد افراد حالت عادی ندارند) و افسری در زمینه با همان چوب یا عصا، نگاهش به اوست و رو به وی پیش می آید. زیر بغل یک نفر دیگر را هم (مردی مسلح) می گیرد و می برد. متاسفانه کاربرد این فیلم را از معتضدی نپرسیدم.
  در این مجموعه، فیلم کوتاه دیگری هم هست که با دو پسر  و یک دختربچه ساخته شده است و با ظرافت هرچه تمام تر به نمایش استعارۀ قدرت می پردازد.
 
ابتدا دختربچه وارد کادر می شود؛ بعد پسربچه ای حدودا” پنج شش ساله می آید و کنار گلدان می ایستند. در این وقت پسرکی دیگر، با کلاه پهلوی، از راست وارد می شود و به زور پسرک بدون کلاه را از دخترک جدا می کند.  پسر اولی در سمت چپ کادر روی زمین می نشیند و  نشان می دهد که می گرید. همه نشان می دهند که بازی می کنند و کار از این جنبه بی  نظیر است.
 آیا فیلم در تقدیس قدرت است یا در نقد قدرت؟ نکتۀ قابل توجه در این صحنه نقش خنثای دختر است.
در صحنه ای دیگر که یک شعر سینمایی است، خانبابا معتضدی نقش فراشی شمشیر و جارو به دست را بازی می کند که جارو را فرو می اندازد و شمشیر را از نیام بر می کشد و  بیهوده شاخ وبرگ درختی را فرو می ریزد.
این فراش شمشیر  به دست که خشم آگین، شاخ و برگ و گل های باغچه خود را فرو می ریخت  مصداق چه کسی بود؟
این قدیمی ترین و شاید کوتاه ترین استعارۀ سینمای ایران است.

نظرات

پست‌های پرطرفدار