آدم با گوگوش فیلم بسازد و ضرر کند،مثل این است که قاچاقچی باشد و بدهی هم بالا بیاورد !

Profile Picture

Bahman Farmanara.jpg


آدم با گوگوش فیلم بسازد و ضرر کند،مثل این است که قاچاقچی باشد و بدهی هم بالا بیاورد ! 
مطلبی از کتاب(بهمن فرمان آرا،زندگی و آثار او) از زبان وی:

«پرویز صیاد» در خیابان فرح شمالی سابق ( سهروردی کنونی ) دفتری داشت که دیگر آن جا کار نمی کرد، دفترش را برده بود سینما تئاتر کوچک تهران ولی چون قیمت دفتر سابق اش ارزان بود، آن جا را نگه داشته بود. ما چون دفتری نداشتیم به آن جا نقل مکان کردیم و پرویز صیاد قرار شد فیلمی را کارگردانی کند.

ابتدا قرار بود مرحوم «حسین رجائیان» فیلم را بسازد او می خواست شکل «فیلم در فیلم» را در تمام طول فیلم حاکم کند که درست نبود و اصلن بعید بود که فیلم به این شکل موفق شود و«پرویز» قرار شد که فیلم را کارگردانی بکند.

هدف ما از ساختن «در امتداد شب»، یک فیلم استاندارد پُر فروش و تجاری و حرفه ای بود. به حسین رجائیان گفتم آدم با گوگوش فیلم بسازد و ضرر کند ، مثل این است که قاچاقچی باشد و بدهی هم بالا بیاورد! اصلن منطقی نیست که چنین اتفاقی بیفتد. قصه را من پیشنهاد کردم و فیلم نامه بر اساس آن نوشته شد.

من یک داستان هفت صفحه ای نوشتم به نام «خواستن».اصل ماجرا ، جوانی بود که خودش می داند در حال مرگ است و به زنی مشهور و ثروتمند علاقه مند می شود. این زن به خاطر شهرت و سال اش، هر نوع علاقه ای را که به او ابراز می شود، رد می کند و حس می کند که او را برای دارایی هایش می خواهند. این جوان به آن زن، نوع دیگری از عشق را معرفی می کند که زندگی او را متحول می کند.

من این هفت صفحه را دادم به خانم «ژیلا سازگار» که آن موقع سردبیر مجله ی «تماشا» بود و همسر یکی از دوستان من. قصه را به او دادم چون به نظرم نویسنده ی خوبی بود و بعد هم می خواستم قصه ، نگاه زنانه پیدا کند.

کاری که من کردم این بود که فیلمنامه ی «ژیلا سازگار» را که بر اساس قصه ی «خواستن» نوشته شده بود ، به «پرویز صیاد» دادم. در تیتراژ فیلم هم نام «صیاد» و «سازگار» به عنوان فیلمنامه نویس آمده است . صیاد هم چیزهایی را به فیلمنامه اضافه کرد ، مثل آن دختر همسایه و چند فصل دیگر.

قبلن قرار بود این فیلم را «هژیر داریوش» کارگردانی کند، اما هژیر گفت: «در امتداد شب یک فیلم تجاری است و من نمی سازم.» بعد از آن بود که حسین رجائیان برای ساختن فیلم اعلام آمادگی کرد و بعد هم که «صیاد» آمد و فیلم را ساخت.
مطلب جالبی از کتاب (بهمن فرمان آرا،زندگی و آثار او) از زبان وی.

وقتی در شرکت گسترش بودم، عقیده ام این بود که ما برای وسعت دادن به کارهای خودمان باید نشان بدهیم که می توانیم فیلم پولساز هم بسازیم. ما باید نشان می دادیم که فقط برای جشنواره فیلم نمی سازیم. ما می توانیم فیلم تجاری موفق بسازیم و ثابت کنیم که فرمول چنین فیلمی، خیلی راحت تر از فیلم های هنری ست. در دنیا چند جور داستان بیش تر وجود ندارد و فقط ورسیون ها هستند که تغییر می کنند.

قلق داستان «در امتداد شب» هم این است که جوانی از طبقه ی پایین اجتماع دارد می میرد و «ایده آل» او یک هنرپیشه است. خیلی از ما در دوران بلوغ مان، یک ایده آل داشته ایم. مثلن ایده آل من «مریلین مونرو» بود و من همه ی عکس ها و تفصیلات اش را جمع می کردم.

بچه های الان هم این حس را دارند ، مثلن یک پسر پانزده شانزده ساله ، عاشق «هدیه تهرانی» یا «نیکی کریمی» ست وعکس هایش را جمع می- کند. این احساسی است که وجود دارد و بعد از مدتی هم از بین می رود، چون شما با واقعیت های زندگی بیش تر برخورد می کنید و کم کم از ایده آل های اولیه تان فارغ می شوید.

خُب ، این پسر سرطان خون دارد و می داند که دارد می میرد و به زن هم نمی گوید که حس ترحم اش را جلب کند و این احساس ، زندگی زن را زیر و رو می کند. فیلم دیگری را هم می خواستیم بسازیم که از انتهای فیلم «در امتداد شب»شروع بشود. نام اش «همیشه شب» بود و قرار بود «گوگوش» و«داریوش» در آن بازی کنند . اما منصرف شدیم چون سرعت حوادث خیلی سریع تر از آن چیزی بود که شما بتوانید کاری را شروع کنید و به پایان برسانید.

پرویز صیاد در کاری که می خواهد انجام بدهد، آدمی کاملن «حرفه ای» ست. اگر بخواهید بدانید که چرا به یاد ماندنی ترین چیزی که از او به جا مانده«صمد» است ، باید بگویم که به نظر من او خودش یک پا صمد است !

سر فیلم درامتداد شب، او چون خودش هم هنرپیشه ی معروفی بود از همان اوایل فیلم برداری، با «گوگوش» گرفتاری داشت و مدتی با هم حرف نزدند. من تبدیل شده بودم واسطه ی بین کارگردان و هنرپیشه.

صیاد به من می گفت : آقای فرمان آرا! خانم حاضرند؟ ... و من از گوگوش می پرسیدم : خانم حاضرید؟ ... البته این وضع، زیاد ادامه پیدا نکرد و به تدریج اوضاع بهتر شد.

سر ِ خانم هم به دلیل اجرای برنامه ی موسیقی در نقاط مختلف، گرم بود و بنابراین به سختی می شد او را ساعت هشت و نیم صبح، سر صحنه بُرد. اما با سماجت و آشنایی با او، به هر حال فیلم در همان مدت دو ماه که برای فیلم برداری پیش بینی کرده بودیم ، به پایان رسید.

نظرات

پست‌های پرطرفدار