نگاهی تحليلی به "يک رؤيای خصوصی" با بازی بهروز وثوقی و گلشيفته فراهانی




با توجه به سابقه و آشنايی دست‌اندرکاران اصلی اين نمايش با هنر، در باور نمی‌گنجد اما اين کار عملا سوءاستفاده "تجارتی" به شکل بد آن از هنر تئاتر و علاقه مردم به هنرمندان مشهور است .

شناسنامه کار:
بازيگران: بهروز وثوقی (جاويد)، سوسن فرخ نيا (تينا، همسر جاويد)، گلشيفته فراهانی (سارا)
طراح صحنه و لباس: فرهاد ويلکيچی
دستيار کارگردان: داريوش رضوانی
ترانه ها: ايرج جنتی عطايی
موسيقی: فرزين فرهادی
سرمايه گذاران: جری خاچاتوريان، ربرت دهنوشی
نويسنده و کارگردان: ايرج جنتی عطايی

***
ساعت هشت غروب جمعه پنجم آوريل « يک رويای خصوصی» کار تازه ايرج جنتی عطايی، در تئاتر مزونوف مجتمع هنری place des arts مونترال اجرا شد.
بهروز وثوقی بازيگر صاحب نام سينمای ايران در اين کار برای پنجمين بار بازيگری تئاتر را تجربه می کند. اين بازيگر در سالهايی که در ايران بود در نمايش «موضوع جدی نيست» اثر نمايشنامه نويس مشهور ايتاليايی لوئيچی پيراندللو نخستين بار پا برصحنه گذاشت. در خارج از کشور تاکنون در نمايشنامه های «رستمی ديگر، اسفندياری ديگر» و «پروانه ای در مشت» هر دو از آثار ايرج جنتی عطايی و «از ماهواره با عشق» هوشنگ توزيع هم بازی کرده است. در مجموع هر قدر که اين بازيگر در سينما نقش هايی بياد ماندنی خلق کرده در کار بازيگری صحنه تا آنجا که نگارنده با ديدن اين آثار دريافته نتوانسته موفقيتی در خور توجه داشته باشد.



ايرج جنتی عطايی يکی از بهترين ترانه سرايان معاصر است. جنتی عطايی علاوه بر ترانه سرايی، در رشته ادبيات دراماتيک در دانشکده هنرهای دراماتيک تهران درس خوانده و در انگلستان هم تحصيلات خود را در زمينه تئاتر ادامه داده و در کار نمايشنامه نويسی هم تجربيات با ارزشی دارد. «پرومته در اوين» «پروانه ای در مشت» و «فاخته دهان دوخته» که نمايشنامه مستندی درباره زندگی فرخی يزدی است، از آثار جالب توجه او هستند.
خانم گلشيفته فراهانی تا قبل از خروجش از ايران، بعنوان هنرپيشه سينما، در ميان نسل بعد از انقلاب در چند کار سينمايی بازی کرده و نقش آفرينی هايش در فيلم هايی نظير"علی سنتوری" و "درباره الی" نشان از توانايی ها و قدرت خلاقه اين بازيگر، نوازنده و خواننده جوان دارند. اما به نظر ميرسد تجربه کار صحنه نداشته و يک رويای خصوصی از اولين تجربه های او باشد.
خانم سوسن فرخ نيا اما يکی از بهترين بازيگران تئاتر ايران است. وی تا زمانی که در ايران فعاليت داشت همزمان با تحصيل رشته تئاتر در دانشکده هنرهای زيبا، در چند نمايش بازی های درخشانی ارائه کرد. خانم فرخ نيا از جمله در نقش «دزدمونا» در نمايش اتللو،تراژدی مشهور ويليام شکسپيير و در نقش « شن ته» در زن نيک سچوان، اثر برتولت برشت (هر دو به کارگردانی دکتر محمد کوثر) و چند نمايش ديگر بازی های خلاقانه، ديدنی و ماندگاری ارائه کرده است .اين بازيگر کم نظير تئاتر ايران پيش از انقلاب ۱۳۵۷ به فرانسه رفت و تحصيلات تئاتری خود را در دانشگاه سوربن ادامه داد.وی سالها در تئاترهای فرانسه و بعد در لندن در انگلستان تا به امروز به کار تئاتر مشغول بوده است. در لندن تئاتر کوچکی بنام سام راه اندازی کرده که محل عرضه کارهای نمايشی خود او و ديگرهنرمندان تئاتر است.
«يک رويای خصوصی» : هياهوی بسيار برای .... ؟
نمايش روايتی از زندگی جاويد نقاشی مشهور و همسرش تينا در تبعيد است، در حالی که جاويد پير شده و ظاهرا مبتلا به بيماری آلزايمر است. تينا همسر وفادارش از او نگهداری می کند و عملا يک تنه بار سخت زندگی در غربت را بر دوش دارد. دختر نوجوان سارا، بخاطر فعاليت هايش در زمينه موزيک و آوازخوانی زيرزمينی و غير قانونی در حکومت اسلامی جانش به خطر افتاده و مجبور به فرار شده و بعنوان پناهجو به خارج آمده است. سارا با تينا آشنايی و نسبت خويشاوندی دوری دارد و تا به تقاضای پناهندگی او پاسخی بدهند، نياز به جا و مکانی دارد. تينا قصد دارد سارا را به خانه خود بياورد تا هم سرپناهی داشته باشد و هم از همسر بيمارش مراقبت کند. جاويد قصد خلق آخرين تابلو و شاهکار شاهکار هايش را دارد که ... اين پيرنگ، طرح اصلی و داستان ساده «يک رويای خصوصی» است.
نويسنده ، کارگردان و بازيگران سعی کرده اند از اين داستان ساده، روايتی دراماتيک و ديدنی ارائه کنند. با وجود شناخت نويسنده و کارگردان از تئاتر، کار اصلی که بعهده او بوده بصورتی مغشوش و گيج و گنگ انجام شده است. نويسنده در خلق يک اثر دراماتيک، سرگردان و ناموفق است. کار او مانند دوختن يک لحاف چهل تکه است که هم تکه تکه هايش را بد رنگ انتخاب و بی منطق جمع آورده و هم اين تکه ها را خيلی بدتر بهم وصل کرده است. نمايش از لحظه ای که آغاز می شود، در صحنه به صحنه ای که پيش می رود و تا لحظه ای که به پايان می رسد بصورت مداوم سبک و قالب و سمت و سو عوض می کند. در صحنه ها و تکه هايی تبديل به کمدی های سبک و بی مايه می شود. جا به جا کمدی موقعيت (Comedy situation) می شود. در خيلی از صحنه ها کمدی سطحی ديالوگ است .گاهی کمدی سياه با طنز تلخ می نمايد. گاه تنه به نمايشی رمانتيک يا ملو دراماتيک می زند. در صحنه هايی سارا ترانه هايی می خواند که نمی توان آنها را به نمايش ربط زيادی داد. نهايت اينکه در حدود يک ساعت و نيمی که ما شاهد رفت و آمدها، گفتگوها و کشمکش های بی دليل و با دليل آدم های بازی هستيم از هيچ جا به هيچ جا نمی رسيم.موضوع نمايش با وجود تکراری بودن می توانست با خلاقيت و تلاشی به قاعده، حرف تازه ای برای تماشاگران داشته باشد اما نمايش عمقی ندارد و در سطح و در يک خط، بی افت و خيز دراماتيک تا به آخر حرکت می کند . دست اندکاران تماشاگران را با استفاده يک سری ديالوگ هايی که موضوعشان فيس بوک، مسئله زبان انگليسی، سوء تفاهم ها و زندگی در غربت و لطيفه های اغلب تکراری است، در سطحی نازل سرگرم نگاه ميدارند. نوعی کار که مشهور به کار لس آنجلسی است. شيوه ای که دوره اش گذشته و هيچگاه جذابيت يا ارزش هنری نداشته و ندارد.
بهروز وثوقی بار ديگر نشان می دهد در کار صحنه راحت نيست. وثوقی در ارائه نقش جاويد همانطور که نويسنده هم آنرا خوب پرداخت نکرده و تنها در کلام و بطور سطحی، مشخصه هايی از او بدست داده، موفق نشده و حتی به سختی و با ارفاق هم قابل باور نيست. بنظر نمی رسد او که قرار است نقاش بزرگی باشد بعنوان يک شخصيت نمايشی در تمام عمرش دست به قلم مو و رنگ و بوم زده باشد.بهروز وثوقی با بازی اش مشخصه های ظاهری رفتاری جاويد را، ظاهرا يک بيمار مبتلا به آلزايمر را هم نتوانسته باور کردنی کند. البته بهروز وثوقی، به عنوان يک بازيگر سينما، خود شخصيتی جذاب است و قسمتی از خاطرات شيرين و نوستالژيک ايرانيان است و به همين دليل و از همين ديدگاه تماشاگران با اشتياق به تماشای او رفته و می روند اماهمانگونه که نمايش ازهيچ جا به هيچ جا نمی رود، جاويد هم بعنوان شخصيت محوری نمايش هيچ تحولی پيدا نمی کند.


در حالی که جذابيت و ارزش های يک نمايش به تغيير و تحولات دراماتيکی است که گروه اجرايی يک اثر از يک شخصيت، چند شخصيت، يک گروه از مردم و يا يک واقع يا هر موقعيت دراماتيک ديگر با استفاده از امکانات تئاتر خلق می کنند.
سارا هم کلا پرداخت ضعيف و کمرنگی دارد.سارا تا آخر نمايش در رويای جاويد زندگی می کند و در آخر روايت وارد خانه جاويد و تينا می شود.
خانم گلشيفته فراهانی هم عمدتا با آوازه گری (تبليغ جنجالی – غوغا سالاری) و بار سنگين جنجال خبری که در حاشيه های زندگی اين بازيگر از ايران گريخته، مطرح شده در اين کار عرضه می شود. وگرنه از نظر منطق نمايشی بعنوان يک پناهجوی از راه رسيده در برخورد با مسائل يک پناهجو در غربت و يک زوج که سالها در تبعيد زندگی کرده اند برای اين خواننده جوان و ظاهرا عصيانگر که از ايران تحت خفقان گريخته، هم هيچ اتفاقی نمی افتد.بازی اين بازيگر در کار به شدت يک بعدی است و در بسياری از صحنه ها بيشتر به نظر می رسد از موقعيتی که بدست آورده و توانسته در کنار بازيگر پر آوازه ای چون بهروز وثوقی به صحنه برود، خوشحال و حسابی ذوق زده است و مشغول شيطنت های خود شده و به اندازه يک بند انگشت هم حتی مشکلات و کشمکش ها و تراژدی نسل ساراها را که در ايران با همه استعدادها و آرزوها پوسيده و می پوسند به تماشا نميگذارد. کار و حضورش اصلا عمقی ندارد. ديالوگ هايی که می گويد مثل حباب نقش بر آب می شوند و هيچ اثری بر تماشاگران بجا نمی گذارند.
خانم سوسن فرخ نيا اما تا آنجا که ساختار کار به او بعنوان بازيگر اجازه داده کاری در خور ستايش ارائه کرده است. در واقع اگر بخواهيم برنقطه قوتی در کارانگشت بگذاريم، بازی جالب توجه خانم فرخ نيا در نقش تيناست. با اينکه ابزار کار برای وی آماده نيست، ديالوگ ها، رابطه اش با دو شخصيت در نمايش و حوادثی که می گذرد با منطق يک کار دراماتيک نمی خواند. اما اين بازيگر حضوری چشمگير بر صحنه دارد. از نظر ريتم، شخصيت پردازی، بيان احساسات شخصيت تينا، کشمکش هايش با جاويد همسرش، خوب موفق است و بويژه اگر در نظر بگيريم که تلاش وی در اغلب موارد کوششی تک نفره و يک طرفه است، ارزش کار اين بازيگر دو چندان نمود پيدا می کند. قابل قبول ترين صحنه نمايش، صحنه ای است که تينا با تمام وجود درد دل ها، شکايت ها و همه زحمت و زجری که از زندگی در غربت و در نگهداری جاويد کشيده با ظرافتی زنانه با همه عشقی که به همسرش دارد و با آميزه ای از مهر، محبت و خشم بيرون می ريزد. اين تنها تکه ای است که نمايش شکلی دراماتيک بخود می گيرد و عميقا تماشاچی را با خود همراه و آنها را ميخکوب می کند و بيادشان می ماند.
از امکانات فراوان و بالقوه تئاتر مثل نور و صدا، صحنه آرايی و دکور هيچ استفاده ای در اين نمايش نشده است. دکور مثل اين است که از ميان آنچه در انبار تئاتر بوده بدون اينکه تجسمی از خانه يک هنرمند نقاش مشهور بدست بدهد، استفاده شده است. نور هم عمدتا برای روشن کردن صحنه و اينکه تماشاگران بتوانند چهره ی بازيگران را ببيند، بکار برده شده است. در حاليکه شايد با يک طراحی حساب شده می شد از نور برای آنچه که بين جاويد و سارا بعنوان رويا می گذرد و آنچه که در رويا نيست، استفاده خوبی کرد.



با توجه به سابقه و آشنايی دست اندرکاران اصلی اين نمايش با هنر، در باور نمی گنجد اما اين کار عملا سوء استفاده "تجارتی" به شکل بد آن از هنر تئاتر و علاقه مردم به هنرمندان مشهور است. البته هنرمند بايد ارزش هايش شناخته شود و برای کارش دستمزد خوب بگيرد. اما زمانی بايد از حرفه اش انتظار بهره برداری مالی عادلانه داشته باشد که کارش را بعنوان هنرمند درست انجام بدهد. خلق آثار هنری و فرهنگی و عرضه آنها بدون در نظر گرفتن حداقل مسئوليت های حرفه ای و اجتماعی ، سبب بی اعتمادی مردم شده و می شود.
به عشق و علاقه مردم ، آنها که با خريد بليت های گران قيمت چنين نمايش هايی با جان و دل به هنرمندان خود ارج می گذارند. در شروع و پايان چند دقيقه با شوق و نجابت دست می زنند، بايد با کارخوب پاسخ داد. ممکن است گفته شود که اگر تماشاگران دوست نداشتند چرا اينقدر تشويق می کردند؟ به گمان من، مردم نجيب ما همين که هنرمندان مورد علاقه شان را می بينند، خوشحال می شوند. اما فکر می کنم با آنچه از گوشه و کنار شنيده شده ،می توان به جرئت گفت دست کم همه تماشاگران، از آنچه به آنها عرضه شده خشنود نيستند و بخصوص از قيمت های کلان بليت اجراها شکايت دارند. علاوه بر اين هنرمند يک وظيفه اش هم آموزش دادن به مردم است و نه اينکه در سطح عامه مردم و يا حتی پشت سر آنها حرکت کند. هنرمند بايد دست کم يک قدم جلوتر گام بردارد.سخن آخر اينکه بنظر می رسد کسانی که برای اينکارسرمايه گذاری کرده اند به «رويای خصوصی» (!) خود که تجارت به معنای بد آن و پول در آوردن با سوء استفاده از نام ها هنرمندان مشهور است، بخوبی جامعه عمل پوشانده اند...ولی آيا هنرمندان صاحب نامی که اين کار را عرضه کرده اند، موافق با طرح و نقشه سرمايه گذاران بوده اند؟ پرسش اينست !


ـــــــــــــــــــــــــــــــ




*علی شريفيان فارغ التحصيل رشته تئاتر از دانشکده هنرهای دراماتيک تهران است. سالها سابقه بازيگری، کارگردانی و تدريس تئاتر دارد و نوشتن نقد تئاتر و سينما يکی از رشته های کار روزنامه نگاری اوست. اين نقد با اندکی تفاوت در نشريه هفته چاپ مونترال هم منتشر شده است.



نظرات

پست‌های پرطرفدار