حسین تهرانی - Hossein Tehrani



حسین تهرانی از استادان برجستهٔ موسیقی ایرانی و نوازنده برجسته ضرب (تمبک) بود. وی در سال ۱۲۹۰ شمسی در تهران، خیابان ایران متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان امیر اتابک به پایان رساند. تهرانی در کودکی زحمات و مصائب فراوانی متحمل شده بود و آثار آلام و مصائب دوران طفولیت تا پایان عمر در چهره اش باقی بود. وی در جوانی با آنکه از حیث مادی در مضیقه بود ولی هیچگاه از عشق خود که همین یک مشت پوست چوب باشد مأیوس نشد و ضرب را به زیر عبا می‌گرفت و با پشتکار وجدیت به نزد استاد خود حسین‌خان اسماعیل‌ زاده می‌رفت. تهرانی از سال ۱۳۰۷ کار جدی خود را نزد اسماعیل‌زاده آغاز کرد و به علت رایج نبودن خط موسیقی، تمرینات تنبک را به کمک اصطلاحاتی مثل: بله و بله و بله دیگه و یکصدو بیست و چهار و غیره به حافظه می‌سپرد.

چندی بعد تهرانی به محضر استادانی چون: رضا روانبخش، مهدی قیاسی و کنگرلو که در تنبک نوازی تبحری داشتند، راه یافت و به سبک هر یک آشنایی کامل پیدا کرد. ولی او استاد اصلی خود را ابوالحسن خان صبا می‌دانست زیرا نکات فراوانی از او آموخت که بعدها بسیار از آن بهره گرفت و آن قدر زحمت کشید تا در سایهٔ سعی و کوشش و عمل توانست با هر کوشش و نغمه‌ای، ریتم آن را با انگشتان سحرآور خود به روی ضرب بیاورد. او در سال اول تأسیس رادیو تهران در آن مؤسسه به فعالیت پرداخت و در سال ۱۳۲۳ به مدرسهٔ موسیقی کلنل وزیری راه یافت و تدریس تنبک را در آن مدرسه به عهده گرفت و کار خود را تا سال ۱۳۲۸ که هنرستان موسیقی ملی به همت روح الله خالقی شروع به کار کرد، ادامه داد. وی برای اولین بار دست به ایجاد گروه تنبک زد و برای آنها قطعاتی را تنظیم کرد که در اجرای آنها، گروه لزوماً به دو یا چند دسته مختلف تقسیم می‌شدند.

دربارهٔ مرحوم حسین تهرانی، مطلبی به قلم منوچهر همایون پور در کیهان شمارهٔ ۹۸۰۳ مورخ اسفند ماه ۱۳۵۴ چنین آمده:

    حسین تهرانی پسر میرزا اسماعیل، یکی از کسبهٔ مورد احترام خیابان عین الدوله بود. میرزا اسماعیل دوستدار موسیقی بود و گهگاه دوستان نوازندهٔ خود را به خانه، میهمان می‌کرد. در آن روزها، حسین کودکی خردسال بود اما مجالس شبانهٔ پدر، و ساز و آواز دوستان او، شوق و عشق به موسیقی را در وجود او بر می‌انگیخت هرچند که از ترس پدر جرأت ابراز و افشای آن را نداشت. حسین کمی که بزرگتر شد، دور از چشم پدر، پوستی تهیه کرد و بر روی گلدانی کشید و در زیر زمین خانه، بدون معلّم، به نواختن ضرب مشغول شد. او شب‌ها هم از ترس پدر و هم از شدت اشتیاق به ضرب، تنبک گلدانی خود را در رختخواب خویش می‌گذاشت ولی سرانجام پدرش از قضیه آگاه شد و با تندخویی حسین را از محبوب خود جدا کرد.

حسین ظاهراً و به احترام پدر تنبک را کنار گذاشت امّا عشق او به ضرب آنچنان سرسری نبود که با این حیله‌ها از بین برود. او همواره با نواختن به در و پنجرهٔ خانه پیشخوان دکان و هر چیزی که صدا می‌داد، انگشتان سحر آفرین خود را به کار می‌گرفت و به هر چه که به دستش می‌رسید صدا در می‌آورد. چند سال بعد حسین به زورخانه راه پیدا کرد و ریتم‌های زورخانه، هنر ضرب را در وجود او پرورش دادند اما در همان احوال، حادثهٔ مهمّی در زندگی او روی داد که زندگی‌اش را دگرگون کرد، به این معنی که یک روز در خانهٔ یکی از اعیان آن روز خیابان عین الدوله با آقای بدیع زاده استاد آواز و موسیقی ایرانی آشنا شد و استعداد ونبوغ او، بدیع زاده را تحت تأثیر قرار داد. چند روز پس از آن مجلس، جشنی در خانهٔ یکی از محترمین آن زمان برپا بود و شخصیت‌های ادبی و هنری مهمّی مانند مرحوم ذکاءالملک فروغی و استاد ملک الشعرا بهار و ابوالحسن خان صبا و حبیب سماعی و بدیع زاده در آن شرکت داشتند. آقای بدیع زاده در این مجلس داستان حسین و استعداد فوق‌العادهٔ او را در ضرب نوازی با حضار در میان گذاشت و آن قدر از او تعریف کرد که فی‌المجلس کسی را به دنبال حسین فرستادند. و به این ترتیب حسین برای نخستین بار در چنان مجلسی و با چنان اساتیدی روبرو شد. سازها کوک شدند و طبق معمول صبا و سماعی پیش درآمدی را شروع کردند و حسین نخستین آزمایش هنری خود را با دو استاد مسلم موسیقی و ریتم آغاز کرد. در آغاز کار، چهرهٔ معصوم و سادهٔ حسین سبب شده بود که کسی به او توجه نکند ولی پس از شروع شدن چهار مضراب، حضار کم کم متوجه شدند که با تنبک نواز چیره دستی روبرو هستند. صبا که از همان اول به استعداد حسین پی برده بود، از این آشنایی خوشحال بود اما حبیب سماعی که خود ضرب می‌نواخت بی‌میل نبود که سر به سر حسین بگذارد لذا ریتم عوض کرد ولی حسین از عهدهٔ همراهی آن برآمد. سماعی ریتم را تندتر کرد بلکه حسین را جا بگذارد اما حسین باز هم از عهده برآمد. آنگاه نوبت به بدیع زاده رسید که آهنگ ضربی سنگینی آغاز کرد و حسین هم به خوبی از عهدهٔ آن برآمد و چون ساز آواز تمام شد مرحوم فروغی و مرحوم بهار دربارهٔ ظهور هنرمندان نابغه از قشرهای ناشناختهٔ اجتماع به تفضیل سخن گفتند و به گرمی حسین را به ادامهٔ کارش تشویق کردند. اما کار حسین تهرانی و استاد صبا به اینجا ختم نشد. صبا بی‌اندازه از حسین و استعداد او خوشش آمده بود و حسین به شدت مجذوب وشیفتهٔ استاد شد و این اشتیاق او را به کلاس درس استاد صبا کشاند واین آشنایی و دوستی ولطف و ارادت به جایی کشید که حسین رحل اقامت به خانهٔ استاد صبا کشید و معتکف آن استان گردید. پس از شهریور ۱۳۲۰ مرحوم روح‌الله خالقی با شرکت و همت جمعی از دوستان هنرمند و هنر دوست خود انجمن موسیقی ملی را پایه گذاری کرد که حسین از اعضای اصلی آن و تنها نوازندهٔ تنبک در انجمن بود. به همین سبب با تشویق و راهنمایی خالقی، کلاس آموزش تنبک تأسیس کرد و شاگردانی تربیت نمود که مرحوم علی زاهدی معروف‌ترین آنها بود. حسین در سال‌های بعد همچنین فعالانه به این کلاس می‌رسید و تا آخرین روزهای عمر، آن را رها نکرد. به این ترتیب آنچه که امروز به نام هنر ضرب یا تنبک نوازی در همهٔ محافل هنری و ارکسترهای معروف کشور اجرا می‌شود مرهون زحمات چهل سالهٔ حسین تهرانی است.

در واقع تا قبل از حسین تهرانی، آلت ضرب یا تنبک از کم‌ارزش‌ترین آلات موسیقی بود و نوازندهٔ تنبک بی‌ارج‌ترین عضو یک ارکستر به شمار می‌رفت و موظف به انجام کارهای دیگر ارکستر بود و مثلاً آلات موسیقی را از محل کار به درشکه و از محل درشکه به محل جشن یا میهمانی می‌برد و می‌آورد و در یک کلمه پادوی ارکستر بود. زیرا نواختن تنبک، کار مهمی به شمار نمی‌رفت و واقعیت هم همین بود. صفحه‌های موسیقی که در پنجاه شصت سال پیش ضبط شده‌اند نشان می‌دهند که نوازندگان ضرب یک صدای مبهم و بی‌ارزشی از ضرب درمی‌آوردند که هیچ شباهتی با صدایی که اکنون از از تنبک درمی‌آید ندارد. اما حسین تهرانی با نبوغ ذاتی و استعداد خدادادی و گذشت و فداکاری، این آلت کم‌ارزش را از ذلت نجات و به درجه و مقام کنونی خود رساند. حسین تهرانی از ثروت و مال و منال دنیا بهرهٔ چندانی نداشت. همهٔ ثروت او منحصر به خانهٔ محقری در یکی از محلات دوردست تهران بود که با قرض از بانک‌ها و کمک وزارت فرهنگ و هنر تهیه کرده بود.

او در تنبک‌نوازی تحول‌های اساسی ایجاد نمود، به طوری که می‌توان او را پایه‌گذار ضرب‌نوازی نوین نام نهاد. از آثار منتشر شدهٔ او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

    کاست «ضرب آهنگ» که در طرف اول او صدای لوکوموتیو را با تنبک ایجاد کرده‌است و در طرف دوم قطعهٔ زرد ملیجه را با سنتور استاد فرامرز پایور اجرا کرده‌است.
    کاست «ضرب اصول» هم کاری است از استاد پایور به همراهی تنبک استاد تهرانی که آهنگ زیبای «چهار مضرابی ماهور» اثر استاد ابوالحسن صبا هم در آن موجود است.

او برای اولین بار نت‌نگاری برای تنبک را انجام داد. او اولین کتاب آموزش تنبک را با همکاری هوشنگ ظریف و مصطفی کمال پورتراب و حسین دهلوی به چاپ رساند.

------------------------

حسین تهرانی
زادروز : ۱۲۹۰
تهران
اهل کشور : ایرانی
درگذشت : ۷ اسفند ۱۳۵۲
تهران
کار(ها) : استاد موسیقی ایرانی و نوازنده
ساز(ها) : تمبک

----------------

زندگی نامه " استاد حسین تهرانی "

حسین تهرانی در سال 1290 شمسی در تهران، خیابان ایران متولد شد و تحصیلات ابتدایی خود را در دبیرستان امیراتابک به پایان رساند. تهرانی در کودکی زحمات و مصائب فراوانی متحمل شده بود و آثار آلام و مصائب دوران طفولیت تا پایان عمر در چهره اش باقی بود. وی در جوانی با آنکه از حیث مادی در مضیقه بود ولی هیچ گاه از عشق خود که همین یک مشت پوست و چوب باشد مایوس نشد و ضرب را به زیر عبا می‌گرفت و با پشت کار و جدیت به نزد استاد خود، حسین خان اسماعیل زاده می‌رفت.

   تهرانی از سال 1307 کار جدی خود را نزد اسماعیل زاده آغاز کرد و به علت رایج نبودن خط موسیقی، تمرینات تنبک را به کمک اصطلاحاتی مثل: «بله و بله و بعله دیگه» و «یکصد وبیست وچهار، یکصدو بیست و چهار» و غیره به حافظه می‌سپرد. چندی بعد تهرانی به محضر استادانی چون: رضا روانبخش، مهدی غیاثی و کنگرلو که در تنک نوازی تبحری داشتند، راه یافت و به سبک هر یک آشنایی کامل پیدا کرد. ولی او استاد اصلی خود را ابوالحسن صبا می‌دانست. او در سال اول تاسیس رادیو تهران در آن مؤسسه به فعالیت پرداخت و در سال 1323 به مدرسه موسیقی کلنل وزیری راه یافت و تدریس تنبک را در این مدرسه به عهده گرفت و کار خود را تا سال 1328 که هنرستان موسیقی ملی به همت روح اله خالقی شروع به کار کرد، ادامه داد.

   وی برای اولین بار دست به ایجاد ×گروه تنبک× زد و برای آنها قطعاتی را تنظیم کرد. درباره مرحوم حسین تهرانی،منوچهر همایون‌پور چنین می‌گوید: حسین تهرانی پسر میرزا اسماعیل، یکی از کسبه مورد احترام خیابان عین الدوله بود. میرزا اسماعیل دوستدار موسیقی بود و گهگاه دوستان نوازنده خود را به خانه میهمان می‌کرد. در آن روزها، حسین کودک خردسال بود اما مجالس شبانه پدر، و ساز و آواز دوستان او شوق و عشق به موسیقی را در وجود او بر می‌انگیخت، هر چند که از ترس پدر جرات ابراز و افشای آن را نداشت. حسین، کمی که بزرگتر شد، دور از چشم پدر، پوستی تهیه کرد و بر روی گلدانی کشید و در زیر زمین خانه، بدون معلم، به نواختن ضرب مشغول شد او شب‌ها هم از ترس پدر و هم از شدت اشتیاق به ضرب، تنبک گلی خود را در رختخواب خویش می‌گذاشت ولی سرانجام پدرش از قضیه آگاه شد و با تند خوئی حسین را از محبوب خود جدا کرد. حسین ظاهرا و به احترام پدر تنبک را کنار گذاشت اما عشق او به ضرب آنچنان سرسری نبود که با این حیله‌ها از بین برود او همواره با نواختن به در و پنجره خانه و پیشخوان دکان و هر چیزی که صدا می‌داد، انگشتان سحرآفرین خود را به کار می‌گرفت و از هر چه که به دستش می‌رسید صدا در می آورد.

   چند سال بعد حسین به زور خانه راه پیدا کرد و ریتم‌های زورخانه، هنر ضرب را در وجود او پرورش دادند اما در همان احوال حادثه مهمی در زندگی او روی داد که سیر زندگیش را دگرگون کرد، به این معنی که یک روز در خانه یکی از اعیان آن روز خیابان عین الدوله با آقای بدیع زاده استاد آواز و موسیقی ایرانی آشنا شد و استعداد و نبوغ او، بدیع زاده را تحت تاثیر قرار داد چند روز پس از آن مجلس جشنی در خانه یکی از محترمین آن زمان برپا بود و شخصیت‌های ادبی و هنری مهمی مانند مرحوم ذکاالملک فروغی و استاد ملک الشعراء بهار و ابوالحسن صبا و حبیب سماعی و بدیع زاده در آن شرکت داشتند آقای بدیع زاده در این مجلس داستان حسین و استعداد فوق العاده او را در ضرب نوازی با حضار در میان گذاشت و به این ترتیب حسین برای نخستین بار با چنان اساتیدی روبرو شد سازها کوک شدند و طبق معمول صبا و سماعی پیش در آمدی را شروع کردند و حسین نخستین آزمایش هنری خود را با دو استاد مسلم موسیقی و ریتم آغاز کرد در آغاز کسی به او توجه نکرد ولی پس از شروع شدن چهار مضراب، حضار کم کم متوجه شدند که با تنبک نواز چیره دستی روبه رو هستند. صبا که از همان نگاه اول به استعداد حسین پی برده بود، از این آشنایی خوشحال بود اما حبیب سماعی که خود ضرب می‌نواخت بی میل نبود که سر به سر حسین بگذارد لذا ریتم عوض کرد ولی حسین از عهده بر آمد سماعی ریتم را تندتر کرد اما حسین باز هم برآمد.

   کار حسین تهرانی و استاد صبا به این جا ختم نشد صبا بی‌اندازه از حسین و استعداد او خوشش آمده بود و حسین بشدت مجذوب و شیفته استاد گردید و این اشتیاق او را به کلاس درس استاد صبا کشاند. پس از شهریور 1320 مرحوم روح اله خالقی با همت و شرکت جمعی از دوستان هنرمند خود انجمن موسیقی ملی را پایه گذاری کرد که حسین از اعضای اصلی آن و تنها نوازنده تنبک در انجمن بود به همین سبب با تشویق و راهنمایی مرحوم خالقی، کلاس آموزش تنبک تاسیس کرد. شاگردانی تربیت نمود که مرحوم علی زاهدی معروف‌ترین آنها بود. اما حسین تهرانی با نبوغ ذاتی و گذشت و فداکاری این آلت کم ارزش را از ذلت نجات و به درجه و مقام کنونی خود رساند. حسین تهرانی چه در زمان حیات و چه پس از مرگ از ثروت و مال و منال دنیا بهره چندانی نداشت همه ثروت او منحصر به خانه محقری در یکی از محلات دور دست تهران بود که با قرض از بانک ها و کمک وزارت فرهنگ و هنر تهیه کرده بود و در آنچه که به زن مربوط می شود همه می‌دانند که حسین تهرانی در بیست ،سی سال گذشته با هیچ زن و معشوقی رو به رو نبوده است. روانش شاد باد و یادش را گرامی می‌داریم.

-------------
خاطراتی در مورد حسین تهرانی

 حسين تهرانی از نوادر موسيقی ايرانی و زنده کننده تنبک، قلب تپنده موسيقی ايرانيست. تهرانی جزو انگشت شمار موسيقيدانان ايرانيست که مردم عامی هم با نامش سازش را به ياد می آورند. او زمانی که پا به عرصه موسيقی نهاد به هر سويی سری کشيد و ار هر کس که اندکی گفتنی داشت، درسی فراگرفت، تهرانی از مکتب ابوالحسن صبا و خالقی تا مرشد های زورخانه درک کرده بود و اندوخته هايش را بصورت دسته بندی شده و منظم روی تنبک آزمايش و ثبت کرد.

پرويز خطيبی نويسنده، کارگردان و ترانه سرا که با تهرانی دوستی داشته در مورد خصوصیات اخلاقی او چنین ميگويد: ...تصادفا يک روز در آرايشگاه نيک با مردی برخورد کردم که عينک دودی به چشمش بود و با قيافه ای جدی جوکهای شيرين ميگفت. موجودی بود با قيافه ای متوسط، تميزو شيک پوش و زبر و زرنگ و بسيار خونسرد. ادب و نزاکت را هيچ وقت فراموش نميکرد و شوخی هايش تند و زننده نبود. اولين بار که به اشخاص ميرسيد، عينکش را بر ميداشت و ميگفت:

اگر می توانی يک دقيقه، به چشمان من نگاه کن و عجيب اين که همه در اين بازی باخته بودند، چون نگاه کردن در چشمان حسين با آن حالت مخصوص کار ساده ای نبود. حسين در جوانی هنگامی که در يک کارگاه صنعتی کار می کرد، دچار سانحه شد و يک چشمش را از دست داد. جالب اينکه حسين تهرانی با آن عينک دودی، شباهت زيادی با عبدالحسين هژير نخست وزير اسبق داشت با اين تفاوت که هژير قد بلند و چهارشانه بود ولی حسين قدی نسبتا" کوتاه داشت. حسين خودش ميگفت که در يک خانواده مذهبی و بسيار متعصب بزرگ شدم. در آن دوران هنوز مردها کلاه بی لبه بر سر ميگذاشتند و جوان و ميان سال و پير غالبا عبا به دوش می انداختند.

در زمان ما نواختن آلات موسيقی جرم بزرگی محسوب ميشد و خانواده ها حاضر نبودند فرزندانشان را به فراگرفتن موسيقی وادارند، چون در اين صورت از چشم افراد فاميل و اهل محل می افتادند و در شهر انگشت نما میشدند. دوازده ساله بودم که به یک زورخانه رفتم و ضرب گرفتن مرشد را دیدم. احساس کردم به ضرب علاقه زيادی دارم و دلم ميخواهد که طرزنواختن آن را ياد بگيرم. گلدانی را از توی باغچه خانه برداشتم و ته آن را سوراخ و پوستی بر سر آن کشيدم بعد با دست ضربه هايی روی آن زدم، صدايی نسبتا خوش داشت، روزها وقتی پدرم به کارگاه خودش ميرفت ساعتها در کنج اطاق می نشستم و ضرب زدن را پيش خودم می آموختم. وقتی سوار واگونهای اسبی ميشدم، صدای پای اسب با ريتم مخصوص مرا به هيجان می آورد و يا روزهايی که همراه پدر و مادرم سوار قطار شهر ری ميشديم - همان ماشين دودی معروف- تا به زيارت حضرت عبدالعظيم برويم، حرکت ترن و سر و صداهای مخصوص آن را به خاطر ميسپردم و اين ريتمها را روی ضرب پياده ميکردم.

Hossein Tehrani & Mohammad Esmaeeli
حسین تهرانی در کنار شاگردش محمد اسماعیلی
يکروز مادرم خبر داد که همسايه ها از صدای ضرب تو به ستوه آمده اند و به پدرت شکايت برده اند. فهميدم که ديگر نميتوانم در خانه تمرين کنم. روز بعد گلدان را زير عبايم قايم کردم و سوار واگون اسبی شدم. واگون معمولا از چهار راه لاله زار تا گاراژ ماشين واقع در انتهای شهر تهران ميرفت و برای طی اين مسافت يک ساعت و نيم لازم بود. من معمولا به اطاق وسطی که مخصوص بانوان بود ميرفتم و از اول تا آخر خط و گاهی بر عکس يکسره ضرب ميگرفتم. گاهی زنها يکشاهی صناری هم به دامانم ميريختند و من وقتی به خانه برميگشتم مبلغی در حدود يک قران يا سه شاهی پول داشتم! به اين ترتيب و با دشواری های که در پيش رويم بود، به کمک عشق و علاقه فراوان نواختن ضرب را ياد گرفتم ولی بعدها نزد اساتيد فن اين هنر را تکميل کردم.

همانطور که گفتم {خطيبی} حسين تهرانی همراه ساير هنرمندان گاه و بی گاه به دربار می رفت و در مجالس خصوصی شاه و خاندان سلطنتی ضرب ميزد و بعضی اوقات هم جوکهای جالبی ميگفت. ميگويند يکروز شاه به او پيش نهاد ميکند به جای عبدالحسين هژير وزير دربار وقت و نخست وزير سابق در محافل ظاهر شود تا اگر کسی خواست به جان هژير سوء قصد کند حسين را هدف قرار دهد. حسين تهرانی از هژير می پرسد: در مقابل اين کار چقدر به من دستمزد میدهی؟ جواب می دهد جلسه ای ۵۰ تومان و بلافاصله حسين ميگويد: بنده جلسه ای صد تومان ميدهم شما جای من در جلسات و محافل حاضر شويد!

حسين تهرانی هميشه ميگفت ضرب قلب موسيقی است. اصولا هر حرکت انسان ريتم به خصوصی دارد، راه رفتنش، حرف زدنش، نشست و برخواستنش، و او بود که برای نخستين بار به کمک شاگردانش يک کنسرت بزرگ ضرب در تلويزيون تشکيل داد. مهارت حسين در تجسم حرکت قطار بقدری زياد بود که اگر چشمت را می بستی خود را در قطار شهر ری و ماشين دودی ميدی با همان سر و صداها و خصوصيات هميشگی، متاسفانه پس از حسين افرادی پيدا شدند که خواستند هنرش را و شخصيتش را نفی کنند. در حالی که حسين تهرانی و هنرش و از همه مهمتر بزرگواری و انسانيتش فراموش شدنی نيست.

خصوصیات اخلاقی حسین تهرانی به گونه ای بود که گاهی هنر او را تحت تاثیر قرار داده بود و مثل جمله معروفی که خود همواره میگفت، مردم از تهرانی ۹۹ درصد به عنوان جوانمرد یاد میکنند و ۱ درصد به عنوان هنرمند! البته دلیل این موضوع غریزی بودن زبان محبت است که همه آن را درک میکنند ولی زبان موسیقی را مردم عامی تا حد کمتری میشناسند. اهل فن میدانند که هنر تهرانی هنوز هم یکتاست.

اکبر مشکين در نامه ای يک هفته قبل از مرگ تهرانی به سردبير مجله جوانان ر.اعتمادی اينطور نوشت: اعتمادی جان من مطلبی دارم که فکر ميکنم اگر در" جوانان" طرح شود و جوانان اين مملکت بخوانند به اشاعه و توسعه مکتب جوانمردی و آئين و اخلاق ايرانی که تو دنبالش هستن کمک ميکند.

ميدانی من يکی ار دوستان حسين تهرانی استاد بزرگ ضرب بودم. من هميشه مي ديدم که حسين زير نامه هايش به جای امضا عدد۶۳ ميگذارد. يکروز دل به دريا زدم و پرسيدم حسين جان چرا تو ۶۳ امضا ميکنی؟ جواب داد: تا به حال اين موضوع را به کسی نگفته ام ولی حالا ميگويم: ناهار در منزل آقای سين دعوت داشتيم. من بودم و دوست ديگر. وقتی وارد خانه شديم آقای سين مستخدمش را صدا زد و گفت برو نان و کباب و مخلفات را بخر و بيار. مستخدم رفت و خريد و برگشت و مشغول شديم، بعد از ناهار آقای سين رفت و سراغ بقيه پول ها که باید ۶۳ تومان می بود، اما آنجا نبود... یک مرتبه دیدم مستخدم زیر شلاق فریاد میکشد. او از ته دل فریاد زد و گفت: به علی قسم من برنداشتم. این فریاد یا علی بند بند استخوانم را به ناله در آورد.

نفهمیدم چه میکنم، خودم را روی مستخدم بیچاره انداختم ُ دو سه شلاقبه سر و صورتم خورد و در همان حال فریاد زدم: ۶۳ تومان را من برداشتم... ببخشید این بیچاره را نزنید... مرا بزنید. بعد ۶۳ تومان از جیبم دادم و از آن خانه گریختم، اما اين ماجرا، عجيب در روحيه ام اثر کرده و از خودم میپرسم چرا ما انسانها آن قدر در حق ديگران ظلم ميکنيم؟ چرا به مردم تهمت ناجوانمردانه ميزنيم؟ از آن روز برای اينکه هيچ وقت ماجرا را فراموش نکنم و هميشه يادم باشد۶۳ را امضای خودم قرار دادم.

خطيبی ميگويد: حسين تهرانی و صبا دو يار جدا نشدنی و صديق و با وفا بودند. من حسين و صبا را روزها و شبهای زيادی در خيابانها و محافل و مجالس ديده ام. هر دو درويش، هر دو پاکباز و خاکی بودند و هميشه احترام يکديگر را نگه ميداشتند. پاتوق شبانه حسين دکه ای بود در چهار راه سيد علی که شکری نوازنده معروف تار و اديب السلطنه و بسياری از افراد سرشناس به آن محل رفت و آمد ميکردند. منظم، وقت شناس و خوش قول بود. چند تن از شاگردان او در جامعه هنری ايران، هنرمندان انگشتنمايی شدند. اينها افرادی بودند که ماهها و سالها تحمل کم حوصلگی و گاهی هم تندخويی استاد را کرده بودند، حسين تهرانی آدمی بود صريح اللهجه که حرفش را بدون پروا ولی مودبانه ميزد. در جريان تهيه اولين فيلم ناطق فارسی (طوفان زندگی) حسين تهرانی، خالقی و بنان شرکت داشتند. آنروزها دستگاه ضبط صدا در ايران کامل نبود... فيلم طوفان زندگی به دليل نقص فنی گاهی لبهای هنرپيشگان به حرکت در می آمد ولی صدا لحظاتی بعد به گوش ميخورد! پس از اينکه فيلم در سينما رکس به روی پرده آمد، مردم برای تماشای آن سرو دست ميشکستند ولی پس از پايان سانس اول حسين همچنان در سالن نشسته بود و تکان نميخورد! بالاخره کنترل چی به سراغش آمد و گفت: ببخشيد آقا فيلم تمام شده. حسين پاسخ داد: من نشستم صدا ها را هم بشنوم و بروم! 










































نظرات

پست‌های پرطرفدار